|
|
|
اگر چه برای اولین بار با وبلاگ شما آشنا شدم و همچنین یک سال بیشتر نداشتم که انقلاب شد، ولی به نظر میاد که شما این انقلاب (ان قلاب) رو تائید میکنید. فرقی نداره که زیر بیرق کی سینه میزدید؛ خمینی، کیانوری، بازرگان، سنجابی، رجوی، یا هر در پیت دیگری. مهم نتیجهٔ آن تفکرات و فعالیت هاست که امروز ننگین رو برای سرزمین جوانی مثل من رقم زد.
Kourosh |
10.26.09 - 3:54 am | #
|
|
گمونم باید برم . اینجا مربوط به زنانه !
mohsen |
Homepage |
09.14.05 - 3:22 am | #
|
|
salam mahshid jan.neveshtato ke khundam boghzam gereft akhe mamane manam kolli azin khaterato vasam tarif karde bud va man ehsase gherabat ba in khaterato dashtam.mamanam tu javunish chap bude!jeddan tahte tasyr gharar gereftam.merc
aida |
Homepage |
02.07.03 - 9:45 pm | #
|
|
man oon moghe bache boodam 6-7 salam bood. ejaje nadashtamtooye tazahorata sherkat konam, amma hameye in chiza baram kamelan malmoosse oon ghadr ke alan manam daram be pahnaye sooratam ashk mirizam.nasle ma shahede nasle shoma bood va ba armana o dardaye shomma bozorg shod va fekr mikonam ghorbani tarin nassle tarikhe moassere irane
Anonymous |
02.07.03 - 8:37 pm | #
|
|
نخستین بار بود که نوشته ی وبلاگی تو را خواندم، از سایت ایران خبر. من آن زمان 22 ساله بودم. مثل ِ تو سرگردان در خیابان ها. با اندکی تفاوت. من بچه ها را می شناختم. با فریاد ٍ خمینی خمینی شان به خشم می آمدم و عصبانی بودم که چرا در یک پادگان نماندند و رفتند به دانشکده فنی. دو سه روز بعد، رفسنجانی چال دهان باز کرد و بد و بیراه گفت. خمینی هم راه پیمایان چپ را راه نداد. آن هم زمانی که حکومت نظامی را بچه های چپ شکستند و نه خمینی. یادت هست هادی غفاری روی مینی بوس بلندگو به دست می گفت: اما حکم جهاد نداده! مردم برید خونه هاتون! بعد که همه چیز در هم شکست، خمینی پیام داد.
باری، با تو گریستم. بدجوری. من هم در این غربت با تو گریستم.
شاد باشی.
Anonymous |
02.07.03 - 5:41 pm | #
|
|
Mersi Ke Ejaazeh daadi matlabet ro bezaaram. pishe maa biaa va nazar bedeh. khoshhaal mishim
chon baa mardhaa khoobi haa
Pedram |
Homepage |
02.07.03 - 3:17 pm | #
|
|
مهشيد جون... ن?سم گر?ت واقعا... عجب متني!
كوه يخ |
Homepage |
02.06.03 - 9:01 pm | #
|
|
2-چرا بيادم آوردي شش ماه پيش از انقلاب را وچال كردن توأمان? عكس خميني و اطلاعيه ي سرخ سازمان را پيش از خروج اشر? دهقان در باغچه ي خانه مان و دوسال و شش ماه بعد از انقلاب و چال كردن ماني?ست را در همان باغچه؟بچه ها هر يك از يك را ه ر?تند و گم شدند در تاريخ…و اما امشب معلومم نيست كه خون تقي جليلي در كجاي خاك كردستان ريخت و خنده هاي سيروس كجا خشكيد؟و كجا ر?ت عمرمان؟!و … گريه كن مهشيد جان واشك بريز بر جوانيمان و آرزوهاي بر باد ر?ته مان...و ما همچنان دوره ميكنيم شب را و روز را، هنوز را…
سينا هدا |
Homepage |
02.06.03 - 7:30 pm | #
|
|
1-سلام مهشيد جان!
اشكم را درآوردي دختر!…چرا ؟چرا تكرار كردي؟ چرا زنده كردي ياد آنهمه شور را؟ياد خاموشي شبها و آن دستهاي زنجير شده را ،پاكوبيدنها ومشتها و دست زدنهاي ريتميك بالاي سر را،تعطيلي مدارس و گارد و گازاشك آوروكوكتل مولوتو? ودود لاستيكهاي آتش گر?ته و تعقيب و گريز در كوچه پس كوچه ها وبحثهاي دانشگاه وجريمه ي كسر2نمره انضباط بخاطر تعطيلي كلاسها ي درس را پس از بازگشاي مدارس براي منحر? نشدن انقلابو…انقلاب و اميد و…" آري يا نه" وآزادي انتخاب نوع زندان و سرقت آزادي در روز روشن و آغاز عرقريزاني ديگر در راه بلوغي كه همچنان ادامه دارد …وپايان آنهمه آرزوي بر باد ر?ته و آغاز ن?اق و دربدري اميدهاو ر?اقتهاي ناب و خالص بچه ها را كه حتي تا انقلاب ?رهنگي و شب خوابي خيابان 16 آذر و و لقمه هاي نان و پنير و تير اندازي دانشگاه و بني صدر و تخليه ي خيابان از كوچه پس كوچه هاي ضلع غربي دانشگاه و …ادامه داشت
سينا هدا |
Homepage |
02.06.03 - 7:29 pm | #
|
|
من ميشنيدم ملت ميگفتن علت پيروزي انقلاب مهشيد بود, باورم نمي شد, تا حالا كه خودت اعتراف كردي (: اما خودمونيم چه دوراني بود.
آبنو& |
Homepage |
02.06.03 - 1:00 pm | #
|
|
Matne Zibaayi bood va be andaazeye kaafi gooyaaye asraar.
chon baa mardhaa chapi, haminjoori biejaazeh bardaashtam gozaashtam too weblogam! root kam shod ? a
Pedram |
Homepage |
02.06.03 - 12:53 pm | #
|
|
راستي، ـ البته نه مهشيد راستي! ـ يادم ر?ته بود بالاي يادداشتم اين تيتر رو بذارم. اگه ميشه، اين تيتر و آن نوشته را در ارتباط با هم نگاه كن!!!
? من مهشيد، پانزده ساله“ - واقعي، بدون كارگردان
تقي |
Homepage |
02.06.03 - 11:47 am | #
|
|
من ه?ت سالم بود، و ?کر میکنم با داییم در همین تظاهرات بودم. روزش یادم نمی آد ، ولی دقیقا حالو هوایی رو که میگی ? در خاطرم هست.
آواره در سوئد |
Homepage |
02.06.03 - 10:38 am | #
|
|
?يلم نامه خوبي نوشتي!! خوبه در اينجا هم نر?تي تو نخ اينكه عده اي مرد بودند و بقيه هم زن بودند و.... !!!
راستي، اگه يكي از همان موتور سوار هاي ت?نگ بدست در آن روزها رو ببيني، ?كر مي كني كه واكنشت چي خواهد بود؟
بهرحال، نوشته ات حال و هواي خوبي داشت، البته آن دخترك پانزده ساله رو كمتر نشون ميداد. گاهي از اين كارها بكن و گوشه هائي از زندگي رو، همانطور كه بوده ـ و نه همانطور كه دلت ميخواد باشه ـ منعكس كن. نوشته خوبي است. عين درد دل كردن و گپ دوستانه است.
تقي |
Homepage |
02.06.03 - 10:16 am | #
|
|
چه حال و هوايی داشت اين نوشته
آوات |
Homepage |
02.05.03 - 8:06 am | #
|
|
Mahshid Jaan Salaam,
Neveshteh-at ke haal-o-havaaye douran-e enghelab ra daasht besyaar delneshin tar az in barnaamehaye ast ke television har rouz va har shab baa hadaf-e yaadaavari va zende kardan-e haal-o-havaaye aan ayyaam pakhsh mikonand va nateeje-e makous migeerad.
kadoughelgheli |
02.05.03 - 6:08 am | #
|
|
خيلی ها تاوان پس دادن
مهناز |
Homepage |
02.05.03 - 5:47 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|