چيزی بگوی

Gravatar این کاریه که از وقتی به بلاگ اسپات اومدم دارم انجام میدم... عجب اعصابی از من پیاده شده بود اون اواخر توی پرشین بلاگ...


Gravatar Mahshid jaanam,
ageh taa chand rooz doros nasheh miyaam blogspot va hatman azat komak khaaham gereft, azizam.
be har site blogsky ke mirafti minevesht:
MASH GHAASEM-E KABIR va PESSARAAN!!!
haalaa hameye site haaye blogsky "access denied" mideh!!!

mamnoonam az hemaayat-haa-ye garm va samimi-e to


Gravatar سينا هدا درست گفته می‌دانی مهشيد جان! از آن زاويه که تو مطرح می‌کنی هم موضوع درست است نبايد مطابق ميل ديگران حرف زد اما وقتی چيزی را منتشر می‌کند حتما برای اين است که کسی يا کسانی بخوانند پس بايد متعهدانه باشد و در نظر داشته باشی که تاثير حرف ات چگونه است. البته روايت فرصت‌طلبانه‌اش هم اين است که سعدی می‌گويد:
حکايت بر مزاج مستمع گوی
اگر خواهی که دارد با تو ميلی
هر آن عاقل که با مجنون نشيند
نگويد جز حديث روی ليلی


Gravatar سوسکی جان...آه...
نمی دانستم می شود کل سرور را هم حک کرد. می توانی به بلاگ اسپات بيايی ؟؟ کمک لازم داری؟


Gravatar salam,khoshhal misham age be weblog-e man sar bezanid.
http://iran-e-azad.persianblog.com


Gravatar mahshid jaanam
man baahaat 100% movafegham.
dar zamn yek khodaa neyaamorzi blogsky ro hak kardeh va hame-ye blog haa ro dar blogsky daaghoon kardeh!
ta'a ba'd...


Gravatar سلام... اینجا نفس می کشم...و اصلا دلم می خواد برای من و امثال من ننویسی و خودم اونی که می خوام از اینجا بکشم توی ریه ام....آخ از این عکس فروغ.....


Gravatar از سويي راستگويي بي جا ، بوقلمون صفتي براي خوش آمد ديگران، وتقليد براي ساختن شخصيتي متورم و گنده، ابتداي ريا و فساد و گنديدن است... لو دادن اسرار نظامي ميهن به دشمن هنگامي كه مورد سؤال قرار ميگيريم ديگر صدق و راستگويي نام ندارد بلكه ساده لوحي و حماقت نام دارد.موقعيت شناسي و تنظيم رفتار اجتماعي با به نرخ روزرفتار كردن فرق ميكند و نبايد آنها را باهم اشتباه گرفت.شايد آنوقت است كه نوشتنت، خواندنت و رقصيدنت نيز در پروتكلي بين خود ت و خودت معنا مي يابد.


Gravatar براي آنكه با هم آوايي و همسويي و همدلي به پرواز دراييم بايد از مرحله ي فرديت عبور كنيم وگرنه نابالغ پير ميشويم و طعم شيرين كمال را نخواهيم چشيد...
آن گاه از اينكه با حركات لاك پشتي پيري هم آهنگ ميشويم بي حوصله و بيقرار نميشويم ...آنگاه اگر صد بار به قصه هاي تكراري مادربزرگ و پيري لب گور گوش فرا دهيم بي حوصله و بيقرار نميشويم و طعم شيرين مهرباني و ارتباط قلبها را درك خواهيم كرد...طعمي كه از نشئه اش داراي قدرتي مافوق تصور خواهيم شد...


Gravatar والبته بسيار محتمل است كه در اين ميان گاه دوستي از نوشته ات و از خواندنت و رقصت دلگير شود و يا به ذائقه اش خوش نيايد،مهم نيست ،مهم اين است كه تو تجربه ي خودت را كه بدان قائلي ميگذراني و البته ممكن است در اين سير تجربه و آزمايش و خطا سليقه ي تو نيز تغيير كند و آنچه تو در فصل پيش مينوشتي ديگر ننويسي و چيز ديگري را بخواني و استيل رقصت با ديروز فرق كند...براي اين تحول تو بايد از پله ي ديروز ميگذشتي ...


Gravatar مهشيد عزيز!
صد در صد با تو دراين باره موافقم، منتهي وقتي اين خود حقيقي وسعتش باندازه ي اجتماع و يا كل هستي گسترش مي يابد آنوقت چون خود تو از اندازه ي حقير فرديت بزرگتر است رفتارت نيز در مقياسي ديگر معنا مي يابد...آنوقت وقتي از خوراك و پوشاك و داراييت براي ديگران هزينه ميكني ديگر چيزي از آنها طلبكار نميشوي تو به خود بزرگت كه در جامعه و در جمع معنا دارد خدمت كرده اي و نوشته و خواندن و رقصت همه از آن روح بزرگ نشئت مي گيرد...و رفتارت خالي از شائبه دروغ و ناخالصي است...


Gravatar صد در صد باهات موافقم ، حرف دلم را زدی !!!! خودخواهی یی که در سالهای تبعید دچارش شدم !؟ اما در منطق نه !!!!


Gravatar شبح جان. آنوقت خود را با آنچه ديگران می پسندند منطبق می کنيم.


Gravatar نه مشهيد عزيز! با اين حرف تو موافق نيستم! بايد به گونه‌یی نوشت که بدانی کسی می‌خواند. بايد با صدای بلند خواند تا همه بشنود و بايد آن گونه حتا در خلوت رقصيد که پنداری همه‌ی جهان در حال ديدن تو هستند!




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan