|
|
|
پربیراه نگفتم اگر بگویم ذوق کردم وقتی دیدم آن نوشته ام در مورد محبوبترین خروجیم هنوز یادتان است. ولی همان اولی حقانی به مدرسی هم رویایی است. به خصوص تابستان شب که تازه آبپاشی کرده باشند و پنجره را بکشی پایین آن نسیم خنک وسط گرمای خفه کننده شهر جانت را تازه کند.
میرز |
Homepage |
12.08.07 - 9:45 am | #
|
|
ما خب البته شهرستون میشینیم و حقانی مدرسِ شما رو نداریم، ولی ما هم دلمون رو خوش میکنیم به کوههای بیخِ دانشگاه که پادشاهی میکنن واسه خودشون، امروز هم که دیوونهمون کرده بود این هوائه. تگرگ و آفتاب و بارون و مه، همه یه جا باهم!
مکین |
Homepage |
12.08.07 - 2:39 pm | #
|
|
یکی این که آن وصف سلطانیت باران این روزها الحق که کتاب را تمام کرده بود. چخ امروز هم از مینی سیتی انداخته بودیم سر به پایین می آمدیم، هی دل مان نمی آمد از این چیزها که برق می زد در این هوا، آرم بنز، تیرهای برق فشار قوی، پل های عابر پیاده، چشم های آن دو دختر، ... حرفی نزنیم. گاس هم که اصلن این ها را گفتیم که بگوییم ما هم همیشه راه دوم را انتخاب می کنیم. کاری هم به نقش اتوبان ها در مفهوم مدرنیته نداریم، اصولن انتخاب مان اتوبان است حتا اگر بنزین مان زودتر به ریق رحمت بیفتد. ـ
Sir Hermes Marana |
Homepage |
12.08.07 - 2:49 pm | #
|
|
احسند آقا،احسندددت !
باران سلطانی و دشت بهار و پاییز باغ ...
لاغر |
Homepage |
12.08.07 - 8:50 pm | #
|
|
هلا خواجه، نیکو عنان قلم به ید قدرت گرفتی و به هر کجاش خواهی به گردش بری. قلمت پردوات و دستت پرتوان و سرت سبز و جانت ساز باد. لیکن به ولایت ما سرمای سگ کش مجال چنین نازک بینی ها یی را نمی دهد .... " تگرگی نیست، مرگی نیست، صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است...."
ahmadreza jiryaei |
12.10.07 - 7:06 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|