|
|
|
چه طور آن آهوی دم غنیمت شمار بکند، ما نکنیم؟! شما ایمیل کن پسرم. حیف است. از همین حالا داریم از فضولی نامه ی تایلندی، هی انگشت سبابه مان را گاز می گیریم که! بعد در مایه های پینگ پونگ شو و این ها باشد که بدک هم نیست، ها؟!
آقاجان! دلت خواست این را به حساب یک کامنت المپی/ اسکاتلندی بگذار. بدجور در زمانی کوتاه، این وبلاگت خواندنی شده. رسمن رفته جزء آن سه تای اول که هر روز باید به شان سر زد. واجب کفایی هم نیست حتا.
بعدتر، از این قیلترشکن های مشکوک می خواهی برایت بفرستم؟ این جور وقت ها کار راه می اندازد.
سر هرمس مارانا |
Homepage |
04.06.08 - 1:52 pm | #
|
|
بنده ی حقیر به شخصه برای شما دعا می کند.. خداوند لذت کامنتینگ را به شما بدهد. با توجه به اینکه خداوند محض نمونه حتی یک بار در سال گذشته ادعیه ی بنده را پاسخ نداد اینطور حدس می زنم که امسال جبران کند پس شما فرصت را غنیمت بشمارید و به امامزاده ی ما دخیل ببندید
niaz |
Homepage |
04.06.08 - 2:28 pm | #
|
|
خب اصن همه رو برای همه تو کامنتدونیِ هویدای مکین بنویسین :ي
ما هم که بخیل نیستیم میرسونیم دستِ ملت صحی-سالم.
مکین |
Homepage |
04.06.08 - 2:59 pm | #
|
|
جناب علیبی عزيز! آقای اولدفشن وقتی كه بچه بود، بزرگترهايی كه نمیتوانستند در وبلاگ او كامنت بگذارند، عينك مشاراليه را از روی چشمانش برمیداشتند و به زمين میانداختند و چندبار بر آن لگد میكوبيدند! بنده هم در اين سنوسال و در اين لحظه، تنبيهی جز اين به نظرم نمیرسد كه خودم – نيابتا ً از سوی شما - با عينك فعلیام چنين كاری كنم؛ البته پس از نوشتن و ارسال اين كامنت. به فكر راه حلی برای كامنتدان وبلاگم هستم؛ اما مشكلهايی هست كه بايد با خوانندگان مطرح كنم و از آنها راهنمايی بخواهم. البته تا آن زمان، من هم میتوانم پيشنهاد كنم كه از ای-ميل بنده به عنوان واسطه «حملونقل و نصب در محل» كامنتهایتان استفاده كنيد؛ اما بسيار نگران همه آن چيزهايی هستم – مثلا ً يك تاخير يا فراموشی ناخواسته - كه میتواند شائبه و سوءتفاهم «مُدِرِيت» كردن را به وجود آورد؛ كه در آنصورت، حتی لگدكوب كردن دهها عينك هم، آب رفته را به جوی باز نخواهد گرداند. با اينحال، «همه رقمه» در خدمتم!
اولدفشن |
04.06.08 - 4:07 pm | #
|
|
آقا این همه مدت که ما غصهی کامنتهایی که میشد اینجا در کرد و سیستم اجازه نمیداد رو خوردیم، شما کجا بودید؟ نه، کجا بودید جناب علیبی؟ نه، ولی دیدن اسممون لذتبخش بود :دی
Farbud |
Homepage |
04.06.08 - 5:21 pm | #
|
|
آقا اصن میخوای کامنتای بقيه رو هم بده من برم برات پست کنم. اسم وبلاگمم میذارم گوسپت پستچی.
مام که به سلامتی مشغول مشقیم و دائم الکامپیوتر!
AydA |
04.06.08 - 5:29 pm | #
|
|
لابد بنده خنگ هستم، چون هنوز نفهمیدم مشکل چی هست. آخر چرا نمی شود آنجاها کامنت گذاشت؟
میرزا |
Homepage |
04.07.08 - 3:47 am | #
|
|
میرزا جان. بر ساحل سلامت نشسته ای و آمار مصیبت های طوفان را نداری. ولی واقعن به نظرت چرا؟
alibi |
Homepage |
04.07.08 - 7:11 am | #
|
|
آقا جان، اين کامنت داني خودتان هم با فايرفاکس عزيز باز نمي شود و ما محض گل روي ناديده ي شما خفت آي اي را به جان خريديم. البته ما خودمان واقفيم _ به قول دوست مشترکمان نامجو_ که اين توجيهي براي بد بودن آن کامنت داني نيست.
نقدا اين آدرس را براي نامه هاي برقي به زبان مادري يا استکبار جهاني برايتان مي فرستيم. الباقي زبان ها آدرس ديگري مي طلبد. گرچه که ما مشتاق هر گونه نامه اي، از نامه ي سفيد و خالي بگير تا نامه هايي که بايد زبانشان را کشف کني، هستيم.
ميم نون |
Homepage |
04.07.08 - 10:15 am | #
|
|
شبیه این است که یکی در خیابان جلوی آدم را بگیرد بگوید چرا؟ چی چرا؟ یعنی اول جمله خبری لازم است که بعدش بگویی چرا. حالا قضیه این است که من چون در آن ساحلی که فرمودید نشسته ام نمی دانم چی که بعد برسیم به چرا. خلاصه غم آخرتان باشد. حالا این ساحل که گفتی واقعا چرا؟
میرزا |
Homepage |
04.08.08 - 1:17 am | #
|
|
ای بابا! من تازه همین الساعه متوجه شدم که منظور از این خانم ستاره من هستم! آخه چرا ستاره؟
S.am |
Homepage |
04.19.08 - 1:07 pm | #
|
|
نکنه بخاطر اون شکل متقارن؟
S.am |
Homepage |
04.19.08 - 1:09 pm | #
|
|
نه خب... اون پست مربوط به ستاره که دیرتر از این پست نوشته شده!
S.am |
Homepage |
04.19.08 - 1:18 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|