|
|
|
آره سفيد شدن مثل زبان ياد گرفتنه، اگه از بچگي عادت نكرديم ديگه نيتيو شدن نمي دونم بگم محاله يا دست نيافتني
امين |
Homepage |
01.20.08 - 1:44 pm | #
|
|
دشتها آلوده ست
دشتها آلوده ست
در لجن زار گل لاله نخواهد روييد
در هواي عفن آواز پرستو به چه کارت آيد؟
فکر نان بايد کرد
و هوايي که در آن
نفسي تازه کنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيبا ست
اي دريغا که همه مزرعه ي دلها را
علف هرزه ي کين پوشانده ست
هيچکس فکر نکرد
که در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سيمان نيست
و کسي فکر نکرد
که چرا ايمان نيست
و زماني شده است
که به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست
"حمید مصدق"
مسافر كوچولو |
Homepage |
01.20.08 - 3:55 pm | #
|
|
فقط میتوان آه کشید ...امروز صبح که این پست را خواندم اشک در چشمم حلقه زد ..درست گفتی دوست من ما دیگر سفید نخواهیم شد حتی با خواندن کتابهای لویس هی و کارولین میس والوایس برایس وهزار تمرین سخت و سنگین معنوی ..چرا که سالهای زیبای کودکی مان آغشته به هزار عقیده کثیف و مزدورانه بود.الان در هر کجای دنیا اگر چه آزادیم اما افسوس که سفید نخواهیم بود
alireza |
01.20.08 - 5:55 pm | #
|
|
هماجون یادته پاچه شلوارامون رو موقع ورود به مدرسه سانت می زدند و حسرت پوشیدن لباسای عیدمونو بعد از عید به دلمون میذاشتن . میدونم که روزای رفته هیچ وقت بر نمی گرده میدونم که آینده بهتری برای خودم خواهم ساخت اما اینم خوب میدونم که هرگز کسانی رو که رنگ سیاه به کودکی ،نوجوونی و جوونیم کشیدند هرگز نمی بخشم هرگز .
--------------------------------
هما: متاسفانه یادمه
همه چی شدید واضح یادمه شیوا
شیوا |
01.20.08 - 6:15 pm | #
|
|
miduni homa jan!
tazegiha fekr mikonam kash man un chiza ra nemididam o az aval inja motevaled shode budam.
pishtar ha az inke un tajrobe raham dashte am, khoshhal budam ama alan na!
in dastan mesle khore shode; didan harchizi ke zende ast o bakhshi az haghighat ast o moghayese ash ba gozashte irani.
ama man dige nemikham moghayese konam, vaghti chizi o mibinam ke kheili baram jalebe o mitunam bahash shad basham, hasrate gozashte o inke chera ma uno nadashtim, man o aziat mikone.
age bebinam o moghayese konam, zehnam matoof be gozashte mishe ama age moghayese nakonam, be ayande bishtar fekr mikonam o mitunam ba un chizaii ke baram jalebe bishtar shad basham.
miduni in jomle akharet pashne ashil e bahse engar.
to un gozashte ra dide ii o alan ham jaii hasti ke mishe sefid bud, chera pas migi: "
اما می دانم که دیگر سفید هم نخواهم شد.ر"
in daghdaghe man ham hast ama man natije nahaii am ba to farg dare.
nemishe un gozashte ra endakht door?
moteasefane albate, ama, nemishe un gozashte ra endakht door?
shad bashi
------------------------------------
هما: سیدنی نوشت عزیز. لااقل یه اسم بگو من با اون صدات کنم. آخه سیدنی نوشت با عزیز به دلم نمیشینه
مرسی از حرفهات. راستش نمیشه. برای من که نمیشه. من نمی تونم یادم رو پاک کنم. خاطره هام هی پررنگ تر و واضح تر میشه. به جای اینکه دور تر بشن نزدیک تر میشن. اذیتم نمی کنه و فقط به یه پست توی وبلاگ قناعت میکنه که از بارش کم بشه اما فکر نکنم بتونم برای همیشه بندازمشون دور و اینجایی بشم. سعی کردم اما نتوانم. اززندگی توی اینجا بیشتر از خود استرالیایی ها لذت می برم. در مقیاس یه زن سی و چند ساله البته نه اندازه یه بچه تین ایجر. این رو خودت هم احتمالن می دونی. اما اینکه من هیچ چیزی از بچگی و نوجوونی و جوونی نداشتم حقیقت تلخیه که با من هست.اون رو نمی تونم به وجود بیارم. بقیه زندگی رو دارم خدا رو شکر. اما رفته ها رو نمی تونم انکار کنم
sydneynevesht |
Homepage |
01.20.08 - 6:21 pm | #
|
|
سفید نمی شوی ولی می توانی صورتی باشی یا آبی یا سبز یا حتا گاهی و به دلخواه سیاه ...
مهم این است که می توانی چیزی جز سیاه اجباری باشی :*
------------------------
هما: مرسی مهتاب. آره خوب دیگه اجباری نیست
mahtob |
Homepage |
01.20.08 - 7:04 pm | #
|
|

مريم |
Homepage |
01.20.08 - 7:59 pm | #
|
|
یادم نمیره که یه کاپشن قرمز طوسی داشتم که دم در ناظم ازم گرفت و نمره انضباطم رو هم کم کرد. البته بعدا اصلاحش کرد چون من کلی رفتم رو اعصابش.
-------------------------------------
هما: شما یه دوره بعد از ماها بودین فکر کنم. زمان ما رو اعصاب رفتن ناظم هنوز تعریف نشده بود
آتریسا |
01.20.08 - 8:12 pm | #
|
|
بازم خوبه كه دلت خاكستريه.دل همه ما اينجا سياه سياه سياه سياه است!
---------------------------
هما: می دونم. شنیدم چی بلایی سرتون اومده از پارسال. شرمنده
کامبيز |
Homepage |
01.21.08 - 1:55 am | #
|
|
عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه مي رسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است!
کامبيز |
Homepage |
01.21.08 - 2:05 am | #
|
|
من مرده ام, من سالها پيش مرده ام سالها پيش شايد شبي كه اذرخشي تمام هستيم را زيرو رو كرد يا وقتي كه از شدت درد در چشمان خسته ي زمان به شماره افتادم و تمام زندگيم يكباره فنا شد اونوقت كه غم به دنيا نيومده بود و روي صورت خورشيد هنوز چروك نيفتاده بود انروز كه ماه گريه نميكرد و سايه ها ي سرد فقط يك اسم بودند و يك خواب عميق, سالروز شكوفائي عاطفه ام را شياطين با خون جشن گرفتند و خونخواران رذل مهمانان ان شدند روي پيكر نحيف و خسته ي من پايكوبي كردند وتكه تكه هاي وجودم را با لاشخور صفتان به پذيرائي نشستند ومن تنها در خودم شكستم, بوئيدن مرگ تنها ارزويم بود, خواب بارون روياي هميشگيم بود اما ديگه نه ناي رفتن داشتم و نه ياري موندن ,همون روز بود كه سر بر بالين گورستانم گذاشتم ..اري اينجا ارامگاه كسي است كه ميداند هميشه تنهاست.....
کامبيز |
Homepage |
01.21.08 - 2:11 am | #
|
|
حتی اگر نتوانی سفید باشی، چرخش از سیاهی، نشانه زنده بودنت است
پرشین |
Homepage |
01.21.08 - 12:38 pm | #
|
|
منم وقتي يادم مياد لجم ميگيره ... خيلي وقتها هم ديگه يادم نمياد ... اينقدر چيز جديدتر به اونهايي که به خوردمون دادن اضافه شده که ديگه وقت به قديمتر ها نميشه ...
پر |
Homepage |
01.22.08 - 10:34 pm | #
|
|
don't you think all those strange peculiar experiences made us stronger? and everything is relative and never perfect. Our lives as women maybe weren't as lovely as Australian women's but better than women in Darfur, Sudan. Things could have been either much better or much worse for us if we had been born in another place.
------------------------------
Homa: No. I don't think like that. But thanks anyway.
Azadeh |
01.25.08 - 2:53 pm | #
|
|
چقدر قشنگ نوشتي.
دلم گرفت...
فريبرز |
02.03.08 - 4:00 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|