سلام

منم از آشنایی با شما خوشوقتم

همچنین سال نو میلادی رو بهتون تبریک میگم امیدوارم سال خوبی برای شما و خونواده‌تون باشه و تو این سال به چندتا از اون آرزو گنده‌گنده‌هاتون برسین

همین اول ازتون عذرخواهی می‌کنم اگه این کامنت یه خورده شایدم بیشتر از یه خورده طولانی شد، البته طولانی‌شدنش مربوط به وسواس من هست که دوست دارم یا کاری رو انجام ندم یا اونجوری انجام بدمش که حداقل خودم رو قانع کنه که حتی‌الامکان اونو به بهترین صورت ممکن انجام دادم اینکه اگه بعضی توضیحاتش اضافی هست یا توضیح واضحات هست پوزش می‌طلبم

فکر می‌کنم مطالب وبلاگ دو نوع باشن، شخصی و غیرشخصی، مطالب غیرشخصی مطالبی هست که افراد ازش اطلاعاتی بیش و کم دارند درباره‌ی مسایل سیاسی، اقتصادی، مذهبی، اجتماعی،... نویسنده ی وبلاگ در نوشته های غیرشخصی عقاید و افکار خودش رو بیان می‌کنه خواننده هم ممکنه به فراخور در نقد، تایید یا رد، مطلبی بعنوان کامنت بنویسه، در هرحالت فهم و درک اینجور مطالب ساده‌تر و راحت‌تر هست اما در مورد مسایل شخصی، که درباره ی خود شخص یا زندگی شخصی باشن، اولا درک و فهم مطلب به سادگی مطالب غیرشخصی نیست ثانیاً در نظرخواهی هم فکر می کنم قرار نیست شخصیت نویسنده زیرچاقوی نقد قرار بگیره چون نه اطلاعات جامع و کاملی موجود هست و نه لزومی به اظهارنظر در مورد شخصیت و عقاید شخصی افراد وجود داشته باشه

هرنوشته‌ای یه ذهنیتی به خواننده میده که ذهنیت در رابطه هست با زندگی شخصی خواننده و اطلاعات عمومی و فرهنگی از مردمی که بین‌شون زندگی می کنه که ممکنه به مقصود نویسنده نزدیک باشه ممکن هم هست نباشه در هرحالت اگه من اینجا کامنتی میذارم درسته ظاهراً در مورد مطلب شما باشه، اما برخواسته از زندگی شخصی خودم هست و همونطور که گفتم شناختی که از فرهنگ و مردم خودم دارم

در مورد کامنت شما:
( من تا حالا به رابطه اقتصادی و فرار از خود فکر نکرده بودم اگر هم رابطه ای باشه به نظر من یه راب


Gravatar خوب خوبه كه خانم جيم حداقل از اون روزش لذت برد

-------------------------------
هما: آره مثلن


Gravatar اما در مورد آن روی سکه

فکر می کنم سکه‌ی زندگی آدمها خیلی بیشتر از دوتا رو داره البته این دو تا رویی که شما هم نوشتین الزاماً به تصور من متناقض هم نیست، به قول معروف زندگی آدمها سیاه یا سفید نیست، حتی زندگی اون آدم بالا بالایی ها هم –از هر جنبه ای که بالابالا باشن- خاکستری هستش

اما فکر می‌کنم بازی کردن با این سکه‌ی هزار رو، حق طبیعی آدمها باشه، کسی که یک دلیل برای خوشحالی داره قراره نیست الزاماً از نهصد ونودونه‌تا دلیلی که برای خوشحال نبودن داره بنویسه یا در رفتارش ابراز کنه

اما مردم ما، که مبتلا به سرطان عقب‌ماندگی و توسعه‌نیافتگی هستن، از انواع و اقسام بیماریهای ناشی شده از این سرطان در رنج هستند که میشه گفت: پزدادن، چشم وهم‌چشمی، تظاهر،... تعدادی از این بیماریها هست که میشه ذکر کرد، اینکه انسان، «آینه‌ای» باشه برای انعکاس یکی از هزاران روی سکه‌ی زندگی تفاوت می کنه با تظاهر یا واورونه جلوه دادن زندگی

البته به نظر من حق طبیعی افراد هست که هرجوری دوست دارن زندگی کنن و هرکاری دوست داری بکنن، یکی دوست داره دروغگوی متظاهر باشه به هیچ‌کس هم ربطی نداره فقط مساله اینجاست که اجتماعی از افراد، تشکیل کلیتی میدن که اون کلیت دارای صفات بارز و مشخص هست که دیگه اونجا نمیشه توی اون صفات دستکاری کرد

امیدوارم زیاد پرت و پلا نگفته باشم و یه ارتباطی به مطلب شما داشته باشه البته انگار همون دو بند اولش بیشتر برازنده‌ی مطلب شما هست اما حیفم اومد باقیش رو پاک کنم که همونطور که گفتم برمی‌گرده به زندگی اجتماعی ما توی ایران
-----------------------------------
هما: در مورد اینکه زندگی آدمها چندین وجه داره حرفی نیست. من منظورم از آن روی سکه. روی دیگه زندگی خارج نشینها بود. بقیه کامنتت نمی دونم چی شده. برای همین خیلی متوجه منظورت نشدم. اما در هر حال از وقتی که گذاشتی خیلی ممنون


Gravatar با عرض سلام خدمت سرکار هما خانم محترم،

کاملا صحیح و درست می‌فرمائید. من گمان می‌کنم مشکل از آنجا ناشی می‌شود که هرکدام از جماعت داخل و خارج نشین فکر می‌کنند که دیگری دارد حسابی خوش می‌گذراند و دیگر غمش نیست که آن یکی در چه وضعیتی قرار دارد و چه بسرش می‌آید. آنکه در درون کشور است از مشکلات مهاجرت و جاافتادن در یک محیط جدید بی‌خبر است و نمی‌داند که یک «تازه‌وارد» باید دو برابر یک فرد معمولی آن جامعه تلاش کند تا دست‌ خود را به جائی بند کند. آن هم که خارج کشور است فکر می‌کند خواهرش/برادرش که در کشور مانده کاری ندارد بکند الا رفتن به مسافرت و کباب خوردن و بعد از ظهرها چرت زدن در منزل ابوی. بعدش هم هر دو گروه دیگری را متهم می‌کنند که «شماها اصلا نمی‌فهمید ما چه می‌کشیم».

با تشکر و تقدیم احترام
ققنوس
--------------------------------
هما: من مطمئنم حرف اصلی زیتون هم همین بوده. که ما آدمها نمی تونیم به جای بقیه براشون تصمیم بگیریم و قضاوتشون کنیم. خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی ققنوس عزیز


Gravatar هما جون ... در ارتباط با پست قبليت بايد بگم هميشه فكر ميكردم كه اين من هستم كه دچار اين نوع احساسات ميشم در عين حال كه همه چي دارم تصور ميكنم كه هيچي ندارم يا وقتي همه دور و برم هستن و زندگي خوب و خوش هست فكر ميكنم كه تنها هستم. اما ديگه الآن به اين نتيجه رسيدم كه خصوصيت ما خرداديها اينجوريه واقعن فقط خودمون ميتونيم خودمون رو كاملن درك كنيم ... هميشه خوش باشي دوست عزيز


Gravatar در مورد کامنت شما:
(من تا حالا به رابطه اقتصادی و فرار از خود فکر نکرده بودم اگر هم رابطه ای باشه به نظر من یه رابطه مستقیمه و نه معکوس. یعنی اینکه حداقل در مورد خودم وقتی که از نظر مالی اونی که می خوام نیست قاط میزنم بقیه رو نمی دونم)
فکر می کنم اینکه گفتین رابطه مستقیم هستش یعنی اینکه کسی می تونه از نظر اقتصادی آدم موفقی باشه که بیشتر تونسته باشه خودش و توانایی‌هاش رو شکوفا کنه یا دنبال موفقیت اقتصادی رفتن در جهت رضایت شخصی هست... منم تا حدی با اینها موافقم هرچند فکر نمی کنم رابطه‌ی مستقیم و کاملی وجود داشته باشه، که توضیحش فکر می کنم طولانی باشه اما شاید خلاصه بشه گفت عوامل اقتصادی تا یه حدیش نیاز هست یا بسیاری افراد، صرفاً دنبال موفقیت اقتصادی هستن، که شخصیت اقتصادی‌شون به شخصیت‌شون وجهه‌ی اجتماعی مقبول عام بده و...
اما در مورد چیزی که من توی کامنت نوشته بودم، همونطور که گفتم با اصطلاح فرار از خود زیاد موافق نیستم شاید جاگذاشتن خود بهتر باشه، اما اینکه گفتم از نظر اقتصادی آدم موفقی هستین، از این نظر گفتم که: مواردی که شما برای خودتون پیشنهاد داده بودین که ممکنه خود خود شما پشت اونا مخفی شده باشه، علی الظاهر این ذهنیت رو به آدم منتقل می کنه که صاحب این افکار وقتی می‌تونه به این موارد فکر کنه که از نظر اقتصادی آدم موفقی باشه و به فکر موفقیت بیشتر هست
اینکه میگم با هاچ و نل موافق نیستم چون اونها هدفشون کاملا مشخص و معین بود اما در مورد شما انگار اینجور نیست انگار گمشده‌ی اصلی همون هدف هست که به نظر شخصی خودم، هدف انسان در زندگی نمی‌تونه معین و مشخص باشه کاملا، این روند زندگی هست که به مرور به انسان هدف میده یا انسان رو هدفمندتر می‌کنه، اوشین و هانیکو هم مشکلشون مقاومت در مقابل سنت و فرهنگ بود البته فکر می کنم انتخابهای مناسبتری از قبلیا باشن هرچند ایده‌آل نیستن
اما در مورد پست فعلی...
شاید بهتر باشه تو قسمت بعد بنویسم
(انگار به علت طولان


Gravatar هما جان خیلی قشنگ نوشته‌ای...
الان به ادیتورم دسترسی ندارم اما در قسمت نظرخواهی با اجازه کامل نوشته‌+لینکشو گذاشتم.
------------------------------
هما: مرسی زیتون جان. لطف کردی


Gravatar خیلی قشنگ نوشتی، ولی من تو این پست خانوم جیم ندیدم!
خوب خانواده همه بعدی داره دیگه شادی و خوشی و نگرانی و پولداری و سرمستی و...
ضمنا وبلاگ زیتون فیلتره!!!
-----------------------------
هما: اصل این پست به خاطر نوشته زیتون بود


Gravatar با سلام
من یه کامنتی از شما خوندم که به نظرم اومد یه سری از خصوصیاتتون شبیه منه و آدم اگه از خودش بدش میاد، دلیلی نداره که از دیگران بدش بیاد و بر عکس شاید! گیج نشدی؟! منظورم اینه که ازت خوشم اومد
البته اگه کارم از خوشی به خودکشی نرسه! سربه سرت گذاشتم
فعلا
-----------------------------------
هما: سلام. مرسی. گیج که چه عرض کنم. اما ممنون


Gravatar هما جون خیلی از نوشتت خوشم اومد عمه واقعنم درسته
زنده باشی و تا میتونی کیف بازی تو پارک با بچت رو خیلی بکن پرداختی هام که دیگه جون میگرن بخصوص سر سال که میشه از مالیات هر چیزی که وجود داره و نداره تا بیمه های رنگ و وارنگ و ...
دعوای آقایون را زیاد نباید جدی گرفت بهر حال مرد ایرونی بدون غرولندش که نمیشه
------------------------------
هما: مرسی عمه خانم عزیز
این نوشته خیلی واقعیه اما من نیستم. یعنی همه اش من نیستم. بعضی هاش منم بعضی هاش بعضی آدمهای دیگه که اونها هم واقعین. برای همین شخص خاصی مورد نظر نیست و فقط بیان کننده یه وضعیت از زندگی ماهاست. با اینکه منظور زیتون رو هم از نوشته اش کامل فهمیده بودم اما از نوع توشتارش خوشم اومد و خواستم یه گوشه ای هم من اومده باشم


Gravatar سلام وب خوبی دارید
ضمنا مطالبتان رو خوندم
موفق باشید
سپاس
----------------------------
هما: سلام ممنون


Gravatar سلام,
خیلی عالی منظورت رو بیان کردی.
امیدوارم که موفق باشی.




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan