|
|
|
hi
I fell into ur blog today from so many links that i cant remember!
just found out that u live in down under and are an IT expert,arent u?
I work as a computer network supervisor in iran and will be there very soon.
would u plz tell me about job market there? which field or program is in the first place?
thank u in advance
ghazal |
09.24.07 - 12:16 am | #
|
|
خیلی دوست دارم بیام اینجا و حرفهایی که بقیه برات خواهن نوشت رو بخونم
هما مدته طولانیه که دارم با خودم حساب کتاب می کنم که برم یا بمونم
فکر کنم تو و حرفهای دوستای تو که مهاجرت داشتن بتونه برام کمک بزرگی باشه
samira |
Homepage |
09.24.07 - 1:33 am | #
|
|
من هیچوقت حتی یک دقیقه از مهاجرتم ناراضی نبودم و همیشه به انتخابی که کرده ام مطمئن بودم و هستم. ولی دو سال بعدش رو یادم نمیاد به چی فکر می کردم ولی همینقدر یادمه که بعد از دراومدن شوک اولیه سعی می کردم اینجا و خونه ام رو همونقدر برای خودم راحت کنم که توی ایران. بابا جان یه سری برو ایران و فکرت رو اینقدر خراب نکن. بعدش می دونی که کجا هستی و چی می خواهی و باید شاکر باشی یا نه.
mamaneGhazal |
Homepage |
09.24.07 - 11:51 am | #
|
|
حق با مامان غزله
کامبيز |
Homepage |
09.24.07 - 2:31 pm | #
|
|
هما جون اینایی که نوشتی منو بیشتر ترسوند از اینکه آیا انتخابی رو که کردیم و هنوز تجربش نکردیم درسته یا نه! ماهایی که هنوز نیومدیم اونور آب فکر میکنیم از زندگی تو ایران خسته شدیم و اونایی که اونور هستن فکر میکنن که شایداشتباه کردن که مهاجرت کردن... کم و بیش افراد درگیر این موضوع هستن ... امیدوارم هر چی هست زودتر به یه وضعیت ثابت برسه تا از سردرگمی دربیاییم.... منتظر خوندن تجربیات بقیه میمونم
سپیده |
Homepage |
09.24.07 - 3:26 pm | #
|
|
سلام
من كه مهاجرت نكرده ام ولي هر از چند گاهي به اين حالتي كه گفتي دچار مي شم
تا حالا كه راه حلي براش نداشته ام جز گذر زمان، شايد تقريبا ده روز
اين جور مواقع واقعا هيچ كاري نمي كنم
اينو نوشتم كه بگم شايد به مهاجرت مربوط نباشه، حداقل كه من اينطوري بودم
خوش باشي
امين |
Homepage |
09.24.07 - 4:44 pm | #
|
|
هماجان زمانی این حس بهت دست میده که همه چی یکنواخته مثل یه برکه آروم و هیچ اتفاقی نیست که تورو از روزمرگی در بیاره حتی یه سنگ ریزه که البته ربطی به مهاجرت نداره. اما یه تغییر می تونه کمکت کنه تو دختر جسوری هستی و می تونی این اتفاق رو ایجاد کنی به خودت مهلت بده سفر به ایران میتونه خیلی بیشتر از اونی که فکر میکنی کمکت کنه مثل قصه قهرمانهای قدیمی که با بوی پیراهن مادر قدرت دوباره کسب میکردند .
shiva |
09.24.07 - 5:29 pm | #
|
|
salam
ma khodemon tasmim be mohajerat darim khode man az alan daram be in fekr mikonam ke vaghti residim onja dar vaghe be hadaf residim ieknavakht mishe ia na?
vaghti ke u injori sohbat mikonid tahe dele man ham khali mishe?
vaghean intore?
sara |
09.24.07 - 7:54 pm | #
|
|
هماي عزيز
منم هم نميتونم بهت کمکي بکنم...اما از خوندن اين متن احساس سپيده رو داشتم...دقيقا
خودم هم دچار ترس شدم
اما مطمين هستم اگر يک سفر بياي و بري بهتر تصميم ميگيري
نسبت به 2 سال پيش اينجا عوض شده...تو هم عوض شدي
برات آرزوي بهترينها رو دارم
par |
Homepage |
09.24.07 - 9:39 pm | #
|
|
بعد از دوسال که هیچ، بعد ده سال هم باز روزهایی میرسه که این حس رو خواهی داشت.
هماجون فکر میکنم سفر به ایران برات دو تا منفعت داشته باشه، یکی اینکه خانواده ات رو بعد از یه مدت طولانی می بینی و از لحاظ عاطفی مخصوصا به خاطر غم از دست دادن پدربزرگوارت به آرامش میرسی. دوما وقتی بعد از دو سال زندگی در شرایط بهتر، بیای و ببینی که اینجا بدتر از قبل هم شده، انوقت هرروز خدا رو شکر میکنی که این تصمیم رو گرفت و خداروشکر اونجا هم موفق هستی.
امیدوارم در اسرع وقت حس زندگی در وجودت جریان پیدا کنه .
آتریسا |
Homepage |
09.24.07 - 10:27 pm | #
|
|
هما جون به نظر من احساست به مهاجرت ربطی نداره این احساسی که گاهی، وقتی زندگی یکنواخت میشه و اتفاق تازه ای اون را بر هم نمیزنه پیش میاد .گاهی وقتها هم یک غم که به طور مداوم و برای یک مدت طولانی به همراه آدم هست این احساس رو بوجود میاره من که کمتر از تو سابقه دارم اما فکر میکنم بهترین قاضی خودت باشی و بس و اگر یک سر بری ایران میتونی در مورد همه چیز قضاوت بهتری داشته باشی. امیدوارم خیلی زود دوباره سرحال بشی اگر چه من غمی رو در نوشته های جدیدت میبینم که میتونم حدس بزنم از چی ناشی میشه و فقط میتونم بگم خودت رو خیلی خیلی دوست داشته باش و مواظب خودت باش تا از پس این مشکل هم بربیای.
انیس |
Homepage |
09.25.07 - 1:23 am | #
|
|
من حتی یه لحظه هم احساس پشیمونی نمیکنم از اینکه اومدم اینجا. اگه بخوام دلایلم رو بگم حتما به اندازه یه فصل کتاب جا لازم دارم.شاید یه روزی فرصت کنم و یه مطلبی در موردش بنویسم.ولی فکر کنم اگه به پستهای قبلی خودتون برگردید خانومی میبینید که چه چیزهایئ شما رو آورده اینجا. من اکثر پستهای قبلی شما رو خوندم و دلایل خیلی خوبی هم توی اونها دیدم.آخه مثل یه مرده متحرک توی یه کشور که اسمش وطن زندگی کردن چه لذتی داره؟
من 12 سال تو ایران کار کردم و در تموم این مدت نردبون ترقی بودم واسه بقیه.آخه آدم چقدر میتونه نردبون باشه
و ازش استفاده بشه بدون یه ذره احترام؟
من فکر کنم که بزرگترین نعمت خداوند میتونه این باشه که بتونه یه جائی زندگی کنه که خودش باشه.به قول پستهای بالائیها یه سر برید وطن عزیز بعد میفهمید زندگی یعنی چی
من که دارم حالشو میبرم
عزت زیاد
سپنتا |
Homepage |
09.25.07 - 6:05 pm | #
|
|
دلم نيومد اين حرف سپنتا رو كه اينجا آدم نرده بون ترقي ديگرونه رو تاييد نكنم
سپنتا جان خيلي قشنگ گفتي
امين |
Homepage |
09.25.07 - 8:55 pm | #
|
|
هما جون من و تو تقریبا یه موقع از ایران اومدیم بیرون. هر دو تا مون هم رفتیم سیدنی.بعدش من کولی وار جابجا شدم ولی اصل قضیه همونه. من توی این دو سال و اندی حتی برای یک دقیقه هم پشیمون نشدم از این کار. دلتنگ زیاد شدم، یکی دو بار گریه کردم، احساس غریبی و بیهودگی و اضافه بودن داشتم ولی هرگز پشیمون نشدم. الان دلم برای تهران و سیدنی و میلان تنگ میشه. به هیچ کدومشون هم دلبستگی اونجوری ندارم. به نظرم این فکرهایی که به ذهنت رسیده کاملا طبیعیه ولی زودگذره. روزهای آفتابی دوباره از راه میان.
ژرفا |
Homepage |
09.26.07 - 9:21 am | #
|
|
به نظر من هم بهتره یه سری بری ایران. حتما برو. اون وقت می تونی ببینی که کجا غریب تری. من توی تهران غریب ترم. اونجا هیچ جوابی با هیچ سوالی نمی خونه.
ژرفا |
Homepage |
09.26.07 - 9:22 am | #
|
|
هما جان من الان ایرانم خیلی هم حالم بدتر از اون چیزیه که شما نوشتی
این درد درد مهاجرت نیست درد روزمرگیه
بی انگیزگی بی هدف بودن
بلاتکلیفی
امیدوارم که زود خوب بشی نومید نباش همه ی بچه ها بخصوص سپنتا کاملاً راست میگه تازه من خیلی کوچیکتر از این حرفام که یه تجربه ی کاملی داشته باشم اما تجربه کردم به هرحال... امیدوارم که زود زود خوب شید.
elina |
Homepage |
09.26.07 - 10:00 am | #
|
|
تنت به نازه طبیبان نیازمند مباد / وجوده نازکت آزرده گزند مباد ........این تنها چیزیه که می تونم برات آرزو کنم
آِیدا |
09.26.07 - 10:13 am | #
|
|
Homa jan salam
1 rooz e kamel be neveshtehat fekr kardam!
Behtarin rahe hal inke 1 safar be Iran dashte bashi
albate man tosie mikonam 1 sari be arshivet bezani ta yadet biad ke roozhaie aval mohajeratet che ehsasi dashti!
Golnaz |
Homepage |
09.26.07 - 6:10 pm | #
|
|
بابا هما جان دهنمونو **** يه چيزي بنويس حال کنيم.
----------------------
هما: اون ستاره ها به جای صدای بیپ گذاشته شده
nalooti |
09.30.07 - 5:24 am | #
|
|
از دختر شادوشنگولم توقع نوشتن مطالبی که بوی غم وافسردگی میدهدنداشتم تو باید همیشه شاد باشی تا خانواده خوبی داشته باشی باید قلبها نزدیک هم باشند من همیشه تورا درکنار خودم احساس میکنم سعی کن خودتوبیشتر مشغول کنی تا کمتر احساس تنهایی کنی قربانت
-------------------------------------------
هما: ای وای مامان اینجا اومدی پیش من نیومدی؟ من هم دوستت دارم. مشکل اینجا اینه که استرس نداره استرس خون هم که بیاد پائین دیوونه ها افسردگی میگیرن. می دونی که چی میگم. دوستت دارم و کلی ذوق کردم از کامنتت. دم مامان آپتودیت خودم گرم
:X
اکرم |
10.03.07 - 3:11 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|