پیام ایرانیـان ● نظرات پس از بررسی، منتشر می‌شود.

تلنگر ناشي از نتايج غير منتظره انتخابات رياست جمهوري نهم حداقل اين حسن را داشت كه بسياري از واقعيات جامعه كه روزمرگي آنرا از چشمها دور كرده بود در كانون توجهات قرار داد. نتايج انتخابات در هر دو مرحله با وجود تمام اما و اگر ها مي‌تواند به عنوان يك تحقيق ميداني در يك جامعه آماري به وسعت ايران مورد توجه قرار گيرد. اما به نظر مي‌رسد عدم دقت كافي عدده‌اي از تحليل‌گران را به برداشت‌هاي دور از واقع كشانده است. نتايجي مانند ’بي‌حاصلي كوشش روشنفكران عصر در برقراري ارتباط با توده‌ها در راه گسترش مفاهيم مدرن’ يا اينكه ´اصولا توده‌ها، روشنفكران را گروه مرجع نمي دانند.’ و …
ابتدايي ترين موضوعي كه از آن غفلت شده، اين است كه در اساس دموكراسي به معناي تعيين امور به اراده توده‌هاست. فارق از اينكه نخبگان در مورد اين اراده چه قضاوي داشته باشند. بديهي است آنچنان كه بسياري از منقدان دموكراسي به آن اشاره كرده‌اند عوامگرايي از خصوصيات و عوارض ذاتي دموكراسي است. و تا اطلاع ثانويي كه عقلاي جهان چاره‌اي براي اصلاح ناسازه‌هاي دموكراسي به عنوان يك مدل حكومتي و نه يك مفهوم ارزشي يا ايدوئولوژي بيانديشند چاره‌اي جز پذيرش دموكراسي با همه عوارضش وجود ندارد. همانطور كه راه پيدا كردن يك هنرپيشه فليم هاي هاليوود به كاخ سفيد(ريگان) يا نخس وزير شدن برلوسكني بدون سابه جدي سياسي و پيروزي حزب دو ماه‌اش در انتخابات تنها با اسفاده از دو شبكه خصوصي آنهم در قلب اروپا(ايتاليا) يا حتي انتخاب جورج واكر بوش به عنوان رئيس جمهور امريكا علي رغم ائتلاف فراگير روشنفكران اين كشور عليه وي، را هيچ كس نشاني از سد شدن را دموكراسي ندانست. اما آنچه نتايج انتخابات اخير در كشور را نگران كننده كرده اين است كه عدده‌اي با عوام گرايي و سياست‌هاي پوپليستي از نردبان دموكراسي بالا رفتند كه شايد در آينده حاضر نباشند از اين نردبان پايين بيايند يا حتي آنرا واژگون كنند. كه راه‌هاي مقابله با اين مو


اینکه موزاییک طبقاتی ایران ، چقدر با موزاییک استانداردی که در کتب جامعه شناسی مطرح می گردد ، در تناسب است . همواره برای من یک پرسش محوری بوده است . به این معنا که تا چه حد ، خواسته های فرادستان ، متوسط ها و فرودستان ، با خواسته هایی که ما مفروض میداریم ، همنهشت است ؟ من از اساس نسبت به چیستی این موزاییک نادانم ، لیکن گمان هم نمی کنم که بتوانیم بدون یک پیمایش گسترده ی بومی ، به چیستی آن پی ببریم . حاصل آنکه ، نباید از طبقاتی که هنوز چیستی آنها برای مت مشخص نیست ، انتظار کارکردهایی معین را داشته باشیم . با این همه ، بر این گمانم که در ایران ما با چند موج پاپیولار بسیار قدرتمند روبرو هستیم . امواجی که انقلاب آفرینی می کند ، اصلاح مطالبه می کند و دوباره خود ، اصلاح پیشینی را طرد می نماید . اگر بپذیریم که چنین امواجی وجود دارند ، که البته برای پذیرش آن نیازمند پیمایش های گسترده ای هستیم ، باید ه سراغ رهیافت های هدایت امواج پاپیولار برویم . درست حدس زده اید ! ما نیازمند سطوح گسترده ی رسانه ای هستیم . سطوحی که از آکادمی آغاز میگردد و البته شاید به یک نوار موسیقی ختم گردد . امواجی که از هانگتینتون آغاز می گردد و به اسپیرز مختومه می شود . سطوحی که از یگ پژوهشگاه آغاز میگردد والبته شاید به یک سریال ختم گردد . نخبگان علمی باید جای خویش را در میانه ی این سطوح بیابند . پس از آنکه در جای گاه خویش مستقر شدند می توانند ، به سوی راهبری ، هدایت ، روشنگری و ... خیز بردارند .


ني لبك عزيز

از حسن توجه شما و نكته‌بيني‌تان سپاسگزارم.

1- من طبقه فرودست را يكسره نادان و ناآگاه به منافع خود نمي‌دانم. پيش از اين در "نيم نگاه" هم تاكيد كرده‌ام مردم ايران نه با آگاهي كامل رأي مي‌دهند نه در حماقت مطلق. بنابر همين سخن يكي از مفروض‌هاي اصلي من آگاهي نسبي مردم عادي است.

2- من به فوايد اقتصادي و معيشتي دموكراسي و نظارت مردمي بر حاكميت نيك واقفم. حتي اگر چنين اعتقادي نداشته باشم (كه دارم) از آنجا كه خود از طبقه‌اي متوسط به پايين برآمده‌ام همچنان نگاهم به مسائل اقتصادي و معيشتي، ريشه‌اي و بنياني است اگر چه براي تحقق آن به دنبال راه حل‌هاي آرماني و سوسياليستي صرف نيستم. مسأله‌اي كه من طرح كرده‌ام نه مرز كشيدن ميان دموكراسي و نان كه شيوه‌ي توضيح و تبيين و همراه‌سازي توده‌ي مردم با فرايند دموكراسي است زيرا مردم عادي در بيشتر مواقع منافع آني را بر دستاوردهاي پررنج و طولاني‌مدت ترجيح مي‌دهند بنابراين در فقدان آگاهي كافي (نه آگاهي نسبي) نسبت به فوايد اقتصادي حاكميت دموكراسي، با ترفند فرصت‌طلبان، به راحتي بازيچه دست مخالفان دموكراسي مي‌شوند و آنها سوار بر امواج پوپوليسم اقتصادي در مقابل آزاديخواهان صف‌آرائي مي‌كنند.

3- اينكه دغدغه‌هاي آنان از جنس دغدغه‌هاي ما نيست به معناي نفي هر يك از اين دو گروه از "دغدغه‌ها" نيست. صحبت بر سر اولويت آنها براي هر يك از اين دو گروه است. طبقات فرودست و توده‌ي مردم نان شب را برتر از هزاران زنداني سياسي و قلم‌هاي در بند و وبلاگ‌نويس در زنجير مي‌داند.

4- پيشنهاد من اين است كه پاسخ خود را به همان پرسش‌هايي كه طرح نموده‌ايد در وبلاگتان بياوريد تا هم ماندگارتر شود و هم فضاي مناسبي براي بهره‌‌گيري همه‌ي خوانندگان فراهم شود.


اینکه نوشته اید:« مردمی كه باورهاشان، دغدغه‌هاشان و حتی مشكلات‌شان از جنس باورها و دغدغه‌های ما نیست.» چرا برای شما برتری باورهای روشنفکری بر، نه باور مردم بل که بر واقعیاتی که مردم با آن در گیرند بدیهی می نماید؟ و سوالی اساسی تر برای من مظرح می شود که چرا اهمیت اقتصاد و معیشت مردم را در مقایسه با ایده های دور از واقعیت روشنفکران ایرانی در اولویت بعدی قرار می دهید؟ حال آنکه مهمترین مبانی دنیای متجدد از مفاهیم و ارزشهای اقتصادی گرفته شده است.چرا به پارادایم همسویی منافع متکثر در جوامع مدرن دقت نمی کنیم و همچنان به تدوام ساز ناکوک روشنفکری ایرانی و عدم انطباق واقعیات!!! با این ناکوکی می اندیشیم؟چرا به پیوندتنگاتنگ اقتصاد با حضور یا عدم حضور دموکراسی توجه نمی کنیم؟و چرا به جای توجه به واقعیتهایی که توده مردم اکنون دیگر به فریاد بدلش ساخته اند و ما هنوز هم نمی خواهیم باورش کنیم ( واقیعت امر اینست که توده مردم در نزد روشنفکر ایرانی همیشه نادان و ناآگاه به منافع خود بوده است) به دموکراسی دستوری و اداری می اندیشیم ؟ و خیلی سوالهای دیگه که ادامه اش را موکول میکنم به پاسخ احتمالی شما.گرچه توقع پاسخ این سوالات در پیامگیر غیر واقع بینانه است ولی به هرحال هم من و هم شما تلاش د رحد پیامگیر را حداقل می توانیم پی بگیریم.
از حوصله شما برای خواندن پیغامم ممنونم


سلام آقای برجیان عزیز
سوال شما بسیار جالب است؛گرچه غیر قابل پاسخگوی در یک نوشته وبلاگی.مشکل بسیار بزرگی که روشنفکران( با مسامحه بکار می برم) ایرانی دارند جدا ساختن مفاهیم تجدد از متن مادی ظهور و شکل گیری این مفاهیم است.این جداسازی به تقلیل فرآیند آسیب شناسی عدم مرجعیت روشنفکری منجر می شود. عنوان مطلبتون نشون میده که شما مفروض سوال تان را اینگونه قرار داده اید: روشنفکران را عالم به مفاهیم تجدد و عوام را نیز صخره رویاروی این روشنفکران فلمداد کرده اید.مایلم عنوان کنم که با توجه به اکتسابی بودن تجدد در نزد روشنفکران ما که محصول تحول از درون نیست التقاط در مفاهیم و سترونی این مفاهیم در توضیح و تییین واقعیت جامعه ما امری اجتناب ناپذیر است.با توجه به نقش بزرگ ذهنیت گرایی و آرمانگرایی در ظهور روشنفکر ایرانی و همچنین غیر قابل انکار بودن زندگی اجتماعی مبتنی بر واقعیات و عینیات موجود و نه ذهن گرایی همین عوام که ازشان نام می برید به نظر شما و به طور منطقی ایراد را در کدام بخش باید جست؟ در کاربرد مفهوم روشنفکرباید مراقب بود چراکه خلط ظریفی در بکارگیری مفاهیمی چون روشنفکری و فرد سیاسی و یک نظریه پرداز صورت می گیرد که مناع از وضوح بحث و بی حاصلی آن می شود..منظور شما از روشنفکر چیست؟تعریف تان باید از روشنفکری مشخص و روشن باشد تا بتوان دقیق تر وارد بحث شد.رابطه روشنفکر مورد نظر شما و جامعه ای که در ان زندگی می کند چیست؟آیا مطمئن هستید که مفروض شما یعنی صحت دریافت روشنفکر ایرانی از تجدد و مفاهیم آن و به خصوص دموکراسی مفروض صحیحی است؟ رابطه مفاهیمی چون دموکراسی را با متن مادی جامعه چگونه تعریف می کنید و نقش عوامل مادی را در ظهور و تثبیت دموکراسی چگونه ارزیابی می کنید؟
اینکه نوشته اید:« مردمی كه باورهاشان، دغدغه‌هاشان و حتی مشكلات‌شان از جنس باورها و دغدغه‌های ما نیست.» چرا برای شما برتری باورهای روشنفکری بر، نه باور مردم بل که بر واقعیاتی که مردم با


مگر مي‌شود دموكراسي بي نان باشد. معيشت حرف اول زندگي است. فكر مي‌كنيد اگر همين دموكراسي در غرب نتواند به معيشت مردم پاسخ گويد، آيا باز هم به آن رأي مي‌دهند؟ اين طور نيست. مسأله اين است كه دموكراسي در كشور ما به دلايل گوناگون نتوانسته است، زندگي را تسهيل كند. هر بار خواسته جاني بگيرد، جان‌هايي ستانده شده و زندگي به تپشي سخت افتاده است. اصلاح‌طلبان بايد بتوانند دموكراسي را به سر سفره‌ي مردم ببرند تا ببينند انتخابات آزاد نتايجش هر نه روز يك بحران نيست. نتيجه‌اش شكمي سير و رسيدن به آرامش نسبي است


با سلام به دوستان عزیز !
این واقعیت که همیشه و در همه ی جوامع در صدی از انسانها که بنا به دلایلی _اغلب مالی و قشری _ جزو نخبگان یا روشنفکران بوده اند ،بر همگان روشن است . و اینکه در جوامعی مدرن این گروه معدود توانستند پلی بین توده و قشر حاکم بر قرار نمایند ، دستاورد سالها مبارزه ی فرهنگی بوده .اما در کشور های مذهبی و مرتجع (از قبیل کشور ما )همیشه ارتجاعیون که از بیداری و روشنی توده هراس داشتند ،به هر طریقی که بوده با برچسب غلط زدن به روشنفکران توانسته اند این فاصله را بیشتر و بیشتر کنند و به زورمداری ادامه دهند .امروز هیچ کشور پیشرفته ایی وجود ندارد که روزی آغاز به براندازی گذشته ی مرتجع خود نکرده باشد و دگر اندیشی مدرنی را به انجام نرسانده باشد .مشکل ایرانیان ناشناسی فرهنگ خود و برداشت غلط از فرهنگ مدرن دموکراسی ست و تا زمانی که این جهش انجام نگیرد وضع بر همین روال است .
به امید روز وروزگاری خردمندانه تر !


بار ديگر از تمامي دوستاني كه اينجا نظر مي‌دهند (و چه نكته‌سنج و باريك‌بين هستند) تشكر مي‌كنم.

جناب گفتني‌ها

از تذكرتان سپاسگزارم. از نظر خودم كه روان بود اما باز هم سعي مي‌كنم اين نوشته را مورد بازبيني قرار دهم تا يادداشت‌ها و مقالات بعدي روان‌تر شود.


در ضمن دوست عزیز به نظر من نوشتن این گونه مقالات با این زبان پیچیده و به کارگیری ترکیبات و کلمات سخت اصلا کار مناسبی نیست و انسان را از خواندن تمامی ان خسته می کند کمی روانتر و عامیانه تر بنویسید شانس اوردیم که این مقاله دو خط بیشتر نبود.با سپاس فراوان


دوست عزیزمان گوشزد به نکته خوبی اشاره کردند و هیچ چیزی مانند این رسانه ها نمی توانست و نمی تواند این مفاهیم را تا مغز و استخوان مردم فرو کند و برای نمونه همین تلوزیونهای لس انجلسی که هم اکنون بی اعتبار شده اند می توانستند به جای دیوانه بازیهائی که از خود در اوردند بردارند و در این راه پیش قدم شوند.بهترین نمونه و الگو برای این کار کشور ژاپن است که دیدید که از یک مشت سامورائی وحشی که جز خون و کشت و کشتار هیچ چیز نمی فهمیدند چه موجودات خوبی ساختند


فيلم دوست من...فيلم!
هزينه اش زياد است ولي زبان حرف زدن با عوام فيلم است...فيلم هاي حساب شده با اهداف مشخص.
اگر اين شبكه هاي ماهواره اي فراگير بودند و بودجه و امكانات و نيز درك صحيح از فيلم و سينما داشتند در عرض چند سال مي شد چنان مفاهيم روشنفكري و مدرن را در اين جامعه سنتي پياده كرد كه هيچ روحاني نتواند عبايش را از زير آنها بيرون بكشد.
يك فيلم سينمايي خوب بيش از كتابي كه بر مبناي آن فيلم نوشته شده است برد دارد و مفاهيمي كه منتقل مي كند بسيار قابا جذب تر است.


دوست عزیز، من فکر میکنم دشواری عمده ای که در کار است این است که ما مفاهیمی این چنینی را حتی نتوانسته ایم در ذهن روشنفکری خود هضم کرده و در اندام فکرمان جاری اش سازیم، یعنی نتوانسته ایم این مفاهیم را کنیم. در نتیجه چیزی را که خودمان بدرستی درکش نکرده ایم را چگونه می توانیم به دیگران منتقل کنیم؟ آنهم به دیگرانی ازین دست.


دوستان عزيز و همراهم.

پاسخ‌هايتان را يك به يك و با دقت خواندم. نه يكبار بلكه چندين‌بار. كم كم جرقه‌هايي در ذهنم شكل مي‌گيرد. اميدوارم پاسخ ساير دوستان بتواند ما را به راهكاري "عملي" و اجرايي" برساند.

باز هم از لطف و محبت همه‌ي شما عزيزان همراه سپاسگزارم.


سلام
مسعود جان به نظرم ما اصلاح طلبان کمی هم باید از بسیج یاد بگیریم.
بسیج در هر جایی و در هر مکانی یک شعبه زده و در روستاها کمک حال اونهاست و برای اونها سخنرانی می گذارد مشکلاتشان را حل می کند و ...
مشکل ما اصلاح طلبان این بود که فشر متوسط شهری جمعیت هدفمان بود در حالی که تعداد زیادی از جمع رای دهندگان که بر خلاف قشر متوسط شهری در انتخابات ها شرکت می کنند قشر فقیر هستند که زیر خط فقر هم زنگی می کنند .
من به دوستان در دفتر پیشنهاد تاسیس یک NGO با اهداف خیریه و فرهنگی کردم که همزمانی که به روستائیان و کلا قشر پائین جامعه کمک می شه مفاهیم جامعه مدنی هم به اونها منتقل بشه یعنی یک مدل بسیجی .
این کار را هم هلال احمر اصفهان ابلته با اهداف سلامتی و پزشکی انجام می ده با نام کاروان متخصصان تسکین آلام بشری که من هم یکی دو یاری با اونها به روستاها رفتم و تشکیل شده از آدمهای خیر و متخصص .
خودش شد یک مطلب !
خداحافظ


سلام. سوال خوبی مطرح کردید که جواب درست دادن به آن احتیاج به درک تخصصی و عمیق جامعه شناسانه و مردم شناسانه ای از ایران دارد. فکر می کنم کمتر کسی می تواند ادعا کند به این درک رسیده. پس شاید صرفا فکر کردن به آن و گفتگو کردن در مورد آن بتواند حداقل صورت مسئله را در ذهنمان روشن تر بکند حتی اگر به جواب نرسیم.
با درک محدود خودم از اوضاع ایران، تنها نکته ای که می توانم بگویم نگاه کردن به نقش سازمانهای غیر دولتی و به اصطلاح جمعیت های مدنی است. (NGO)
جایی خواندم حدود هشت هزار سازمان غیر دولتی در ایران فعالیت می کنند. اکثر کسانی که در این جمعیت ها فعال هستند روشنفکران و به اصطلاح نخبگان هستند. سوال من این است که از این هشت هزار انجمن چه درصدی از فعالیت در دایره ی نخبگان فراتر رفته و درگیر مسائل اجتماعی توده های فقیر مردم شده است؟ برای نمونه می توان از انجمن حمایت از کودکان کار نام برد. که با تاسیس مدرسه برای کودکانی که مجبور به کار کردن هستند پل محکمی بین این دو گروه بیگانه از هم درست کرده. بردن فرهنگ دمکراسی بین توده های مردم فقط با روزنامه و شبنامه یا به قول دوستان زبان نرم کننده و اینجور چیزها میسر نیست. البته اینها هم لازمند ولی کافی نیستند. تقویت و گسترش انجمن های مدنی که مرکز توجه شان مسائل و مشکلات توده های مردم است شاید مهمتر باشد.
این هم لینک این انجمنی که مثال آوردم:
http://www.apcl.org.ir/about/


مسعود عزیز! سلام. این سوال جامع شما پاسخی جامع می طلبد ... هرچند من در بیان و نوشتار ضعیفم اما بزودی پاسخ خودم را برای سوالات شما می نویسم.


الان پیام ایران امروز عزیز را دیدم. به نظرم به نکته‌ی شایان توجهی اشاره کرده است.


نکته‌ی دیگر این‌که تو دوست عزیز خود نیز باید قدم پیش بگذاری و در بحث‌های دیگر وبلاگ‌ها شرکت کنی و به این وسیله، آنان را به سرای خود دعوت کنی. باید انگیزه‌ی بحث را ایجاد کرد و این انگیزه، ارتباطی دوطرفه را می‌طلبد.


مسعود عزیز!
من دیدم گله کرده بودی که چرا چندان عنایتی به پرسش‌های تو نشده است. موضوع این است که این پرسش‌ها خود موضوع ده‌ها کتاب و رساله بوده‌اند و پرداختن به آن‌ها ساده نیست. تو هم که دوست نداری کسی بیاید این‌جا و کلی‌گویی کند؟ به همین خاطر نفس مطرح‌کردن پرسش‌ها بسیار مهم و ارزشمند است و آن را دست کم نگیر و فکر نکن پاسخ‌ندادن به آن‌ها به دلیل بی‌توجهی است. این‌نوع پرسش‌ها رسالتش زدن جرقه‌ی فکری در ذهن دیگران است و اگر چنین کند، راه خود را درست رفته است.
موفق باشی.


گروههایی که از انان نام بردی لازم نیست مستقیم با مردم عادی وارد صحبت کردن بشوند. در قسمت پایین می توان از کسانی استفاده کرد که زبان نرم کردن کلمات را بلد باشند. مانند روزنامه نگاران و یا کسانی که خوب فکر می کنند ولی راحت همان فکر را منتقل می کنند. نخبه های یک جامعه و روشنفکران حرکاتی دارند که برای مردم عادی درکش سخت است. به هر حال راههایی پیدا می شود و هست ولی اولین قدم ابزاری است که باید در جهت این رابط بکار گرفته شود. همه گیر و راحت. مثل رادیو و یا تلویزیون. مردم عادی از خواندن خوششان نمی آید.


و ما همچنان منتظر قولي كه داده بوديد!!!




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan