پیام ایرانیـان ● نظرات پس از بررسی، منتشر می‌شود.

تا کنون علاقه اي به فلسفه و آثار استاد ملکيان نداشتم، اما اين بحثشان درباره تاريخ بي شک درست است. متاسفانه تا کنون رشته تاريخ علم در ايران وجود نداشته است تا بتواند ارزيابي درستي از تاريخ علم در اين سرزمين (به عنوان يکي از شاخصه هاي اصلي تمدن) ارائه دهد، ولي اينک تا جايي که بنده حقير ديده ام و خوانده ام (به عنوان اولين فارغ التحصيل تاريخ علم دانشگاه تهران و داميجوي دکتري اين رشته) قضاوت ايشان درباه طرد و نفي دو شقه کردن تاريخ ايران کاملا به صواب و درست است و اصلا آخوندي نيست چون خيلي از غيرآخونديهاي ديگري مثل بنده که تخصصي به مطالعه جريان تاريخ علم پرداخته ايم آن همه آثار ايرانيان بعد از اسلام را با سه چهار کتاب قبل از اسلام، براي خودمان هم يک پارادوکس عجيب و غريب بود !!


پیام برای همه ی آنان که هیچ عقده و تعصبی کورشان نکرده باشد!البته اگر کسی پیدا شود!دوستان!تا زمانی که تکلیف ما با تا ریخ پر دروغ ایران روشن نشده تحلیل هایی که هر روزه در میکنند ونظریه هایی که میدهند فقط تلف کردن جوهر وکاغذ است.باشد اگر سید جواد شوونیست آنتی ترک وآنتی عرب وتا کمی قسمتی آنتی اسلام خود را هگل ایران بداند !مالیخولیایی ها عموما ادعاهای بزرگ می کنندهرچندهگل هم مالی نبود!!البته میدانم که آنقدر در برابر تلقینات تحقیر شده ایم که آستروناخ شیاد برای ما تاریخ بسازد وما هم چشم وگوش بسته بپذیریم اما عزیزان بدانید که دعواهای روشنفکری بی مایه ی ایران همه آّب در هاون کوبیدن و به باد دادن سرمایه های مادی و فکری این مرز وبوم است.کسانی مثل سید جواد مهمل باف تاریخی را تحلیل میکنند که در مدارس عصر پهلوی در ذهنشان چپانده اند واین را خوش میدارند وکسانی مثل ملکیا ن همین تاریخ را با نگاهی آخوندی وقرائتی پای منبری و تعصب مذهبی وهردو نگاه خالی از منطق عقلی و تاریخی است.نگاه مثلا هگلی آسید جواد و امثال او واقعا مضحک وتهوع آور است و نگاه آخوندی ملکیان وامثال او خنده دار و کودکانه.یکبار برای همیشه گفته باشم :یاسین روشنفکری آبکی و سیاسی ایران بلند است!نگاه نو به تاریخ میباید واین نگاه آغاز شده است ودر آینده ای نه چندان دور به نتایج درخشانی خواهیم رسید وزود است که طبل رسوایی کسانی همچون سید هگل در سطحی بین المللی به صدا درآید ودوست میدارم در آنروز حال مهمل گویان خیال با ف را ببینم.


پیام


مصاحبه بسیار ارزشمندی را انجام داده اید. من فکر نمیکردم از میان اندیشمندان خودمان کسی توانسته باشد حصارهای تنگ شوونیستی را دریده و از یک دید غیر متعصبانه به مساله تجدد بنگرد. موفق باشید.


dustane aziz farsgara chera az hagigat badetan miayad,agar yek shakhseyat tarikhi, elmi,ve hata betore k ölli karhaye khubi be tarikh bashariat gabl az islam az tarafe iraniha shödeh lötfan,ve lötfan ism bebarid ta ma ham bebinim hameh ash eddeaye bedun madrak ve kheyali ast.


1. Manshure Koorosh!
2. Vojoode sar kargarane zan dar takhte jamshiid
3. vojoode sar lashgarane zan dar hakhamaneshi
4. peyda shodane asare albase ye kot shalvaar manand, ghashogh va changal, mobleman va ... marbut be sasani ke enhetat e iran e bastan ra ragham zadand
5. Kasi be nakaramadi e Sanasian va avakhgare ashkani va zamane enhetate hakhamaneshi eshgh nemivarzad. Va albate man khod be an zaman e khubeshan ham chandan alaghe mand nistam. Chizi ke injast revayate doroste tarikh az tarighe mostanadat ast na jale aan baraye pishborde natije ye "Tajaddode irani bi manast" ke be nazare man ham bi manast. In gune az haghighat maye nagozarim!


Man nazarate bala ra nakhande am amma hatta agar harf hayam tekrari bashand baz ham goftaneshan dar takideshan tekrarist.
Aya Dr Malekian - ke in bar chandan mara eghna nakarde and- motaleaate tarikhi e bi tarafane i dashte and? Nemidanam. Be har haal bayad in chand nokte ra dar morede Haman TAMADDONE FARAMUSH SHode be arzetan beresanam ke Dr vojude anra be onvaane tamaddoni dar an zaman pish rafte enkaar mikonad ya haddeaghal dar ebhaam migozarad:


سلام.سخن دکتر کاملا درست و بدیهی است.متاسفانه هنوز خیلی ها ایرانی بودن را از اسلامی بودن جدا می کنند.البته یک ایرانی می تواند لاییک باشد اما تفکیک اساسی میان هویت ایرانی و اسلامی کار لوس انجلسی هاست.مرسی از مطلب خوبت.


بنده ایشان را نمی شناسم ولی با خواندن این فراز ها تنها به این نتیجه رسیدم: ایشان تقریبا جز تاریخ دوره تحصیلات متوسطه آنهم به طور مخدوش و غبار فراموشی پیری گرفته چیز دیگری نمی دانند. واژه استاد منزه تر از این اظهارات بی سند مشوش است.


حالا اگه بخواهیم از جنبه کاربردی این بحث ها به یه "چه میتوان کردی؟" اشاره ای داشته باشیم میشه گفت: GIVEN THAT که ما محصول این تاریخ ..فرهنگ.. ژن...وووو..هستیم چه "میتوان" کرد که سربلندتر زیست؟ بیاییدبه جنبه مثبت آن که یه کشور "چند فرهنگی" هستیم بیشتر بها بدهیم...


دوستان و ياران و همراهان!

وظيفه‌ي خود مي‌دانم از تمامي عزيزاني كه در اينجا ابراز نظر كردند سپاسگزاري كنم.
از همه‌ي شما متشكرم. پايا و پويا باشيد.


Onhayee ke dar moredeh “ tarikhe por eftekhare Iran-e Bastan “ shakki darand, be in site neghahi be konand. man taajjob mi konam , chetori in divone ha az timarestan farar karde and? http://www.azadtribun.com/x115.htm


سلام دوست عزيز اقای برجيان . من اقای ملکيان را نمی شناسم و نمی دانم استاد چی هست و از کجا فارغ التحصيل شده اند و به مراتب استادی چگونه رسيده اند و در چه حوزه ای تحقيق می کنند . ولی آنچه در مورد ايران باستان گفته اند نياز به تحقيقات مفصلی ندارد کافی هست که آن را با تمدن های بين النهرين مصر يا يونان مقايسه کنيم تا بفهميم که ظاهرا چيزی در ايران باستان هخامنشی يا ساسانی وجود نداشته است در مقابل نام صدها حکيم دانشمند شعر و نمايش و ...که از ان تمدن ها به يادگار مانده است دريغ از حتی نام يک دانشمند هخامنشی و ساسانی ...به عنوان مثال يک قطعه شعر مصری را با يک قطعه شعر ايران باستان ( اگر پيدا کرديد ) مقايسه کنيد . برخی دوستان چنان چيزهايی به ايران باستان نسبت می دهند که فکر می کنم بيشتر به شوخی و مزاح می ماند .


با سلام و خسته نباشید به شما آقای برجیان
مثل همیشه از بیانات استاد ملکیان استفاده کردم.ولی به نظرم نظر استاد عزیزم خالی از اشکال نبود. نمیشود به صرف استناد به چند تاریخ غربی سخن مورخان دیگر را رد یا تکذیب کرد. مگر اینکه چنان ادله قوی ای وجود داشته باشد که بتواند همه این سخنان را که در تایید تمدن با شکوه ایرانی هست، رد نماید.البته اشکالاتی که به ایرانی بودن و ملاک ایرانی بودن دارد را قبول دارم و آقای طباطبایی نیز هیچ ملاک درخوری به این مساله نداده اند.در ضمن آقای برجیان بنده بعد از اینکه استاد از مشهد بازگشتند در حدود یک ساعت با هم صحبت کردیم . بیشتر در مورد نقد کتاب و مسائلی از این دست. اگر موافق باشید من متن این گفتگو را که ضبط شده در وبلاگ شما می گذارم.
با تشکر


Mr. Mehran Shafie: I really do not know whether I should laugh or cry for you. Was there any reason to repeat every thing that Mr. Borjian had posted under your VERY BEAUTIFUL name? Morde boland shode ve morde shor ra mi shorh. How miserable we are that people like you are the critiques of Iranian culture. By the way fix your damn computer so that it should not put others homepage as a default. Have a good night and sweet dreams and I hope Santa Claus would deliver your gifts this Christmas.


توضيح: نشانی homepage ارسالی اشتباه است و متعلق به اينجانب نمی باشد و مربوط به default کامپيوتر بوده است.


هيچ شکی نيست که ايرانيان از دانش و هنر تمامی مردمان آن روزگار استفاده ها بردند. آنان در پاره‌اي زمينه‌ها نوآور و در پاره‌ای زمينه‌ها توسعه (Develop) دهنده بودند. ساخت گنبد از نوآوريهای ساسانی است که بعدها به طور مشخص در معماری ايرانی دوره اسلامی بويژه برای ساخت مساجد از آن استفاده کردند. شبستان که بعدها در دوره اسلامی به صورت يکی از بخشهای ضروری مساجد در آمد در واقع تغيير يافته تالارهای آپادانای معماری هخامنشی در دوره ساسانی است. که در آن سقفهای چوبی جای خود را به طاق ضربيها با حفظ ستونهای بلند پرشمار داد. ايشان اشاره خوبی به مانی کرده اند که خوشبختانه در چند روز گذشته توسط دكتر ابوالقاسم اسماعيل پور استاد دانشگاه شهيد بهشتى درباره آثار مانوى در تازه ترين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه، روز سه شنبه بيست و پنجم امرداد ماه روشنگری با ارزشی کردند. (دوشنبه 7 شهريور صفحه انديشه روزنامه شرق به نقل از بي‌بي‌سي) آثار و کتابهای مانوی بسياری در آسيای مرکزی- که امروز در خاک کشور چين و جمهوری های تازه به استقلال رسيده ميباشد- پيدا شده است. حتی امروزه نيز بسياری از باورهای مردمان بالکان و حتی اروپای مرکزی ريشه در آيينهای ايرانی مانوی و مهرپرستي دارد. کريسمس شب يلدای ايرانی است. چه کسی نمی داند که حکمت خسروانی يا اشراق سهرودی دنباله ميترائيسم است. اين همه کتابهای به خط و زبان پهلوی موجود مانند دينکرد، ونديداد و ... پس اوهام است که در آن همه علوم زمان خود را از حقوق، پزشکی و نجوم و .... برای ما به يادگار گذارده اند در حالی که بسياری از آنها متاسفانه سوزانده شد.


اين سخنان شوربختانه همزمانی دارد با آبگيری سد سيوند برای به زيرآب بردن تنگه بلاغی يعنی يکی از مخازن تاريخ اين سرزمين از دوران سنگی و نوسنگی تا دوران قاجاريه بويژه دوران هخامنشی. اين تنگه در همسايگی پاسارگاد قرار دارد و آب گيری آن به نخستين پايتخت شاهنشاهی هخامنشی و پارسه(تخت جمشيد) نيز آسيب خواهد رسانيد. از اين همه آثار، ايشان تنها از تخت جمشيد ياد ميکنند و به نقل از تمامی مورخان که معلوم نيست چه کسانی هستند که تاکنون خبری از آنان نشنيده بوديم، - جز آقای پورپيرار با کتاب دوازده قرن سکوتشان – آن را ساخته رومی ها مي دانند که در آن روزگاران هنوز در صفحه گيتی وجود نداشته اند. ايشان کتابهای مورخان و دانشمندان يونانی همزمان با هخامنشيان مانند هرودوت و گزنفون و فيثاغورث و .... را هم بزرگترين دروغ تاريخ ميدانند!؟ اسکندر به توصيه نخبگان يونان کتابها و آثار نوشته شده ايرانی را به يونان فرستاد و اين کتابها به زبان يونانی برگردانيده و منبع علوم گشت.
همچنين ايشان گفته اند: پيشرفت علم پزشکی بواسطه مسيحيانی بود که عقب نشينی کرده و در اين منطقه ماندگار شده بودند. اينان به مسيحيان معروف نبودند ايشان رومي بودند آيين مسيحيت در آن زمان هنوز به عنوان دين رسمی در روم نبود و اگر اعلام شده بود پيروان فراوانی نداشت و همچنان در حال شانه زنی با آيين ميترائيسم و باورهای آن بود. جنگهای ايران و روم آن روزگار جنگهای دينی بين زردشتی و مسيحی نبود و آن را نبايد همچون جنگهای صليبی نخستين سده هزاره دوم مسيحی محسوب نمود. روميها اگر ميخواستند عقب نشينی کنند به سمت روم می رفتند نه جندی شاپور که در کنار دزفول امروزی و در دل ايران دوره ساسانی بود.


خودمان هر روز نامهای اصيل تاريخی و فرهنگی خود را بدور می ريزيم اما هرگاه ديگران اين کار انجام دهند فريادمان به آسمان بلند ميشود در حالی که خودمان اين تخم لق را ميکاريم!
آيا بايد عملکرد تازيان اموی و نژادپرستی آنان و نحوه انديشه آنان را تأييد کنيم و با آنان بيعت نماييم؟ آيا عملکرد عباسيان مورد قبول ماست؟ پس باورهای دوستداران خاندان علی بن ابی طالب را چکار کنيم؟ عملکرد امويان و عباسيان را نبايد به تمامی پای تازيان نهاد و نبايد به تمامی اسلامی دانست، هر چند که پديد آمدن اسلام منجر به روی کار آمدن ايشان و بوجود آمدن اعتماد به نفس در بين تازيان باديه نشين شد. رفتار افشين با بابک به تمامی تقصير خليفه عباسی نيست. تقصير خودمان است. از ماست که بر ماست. اگر بقول شما ايرانيان بارها دين خود را تغيير دادند، ليکن همه اين اديان و باورها داخلی بوده است. در مورد اسلاميت و ايرانيت سخن بسيار است و در اين مورد کتابهای بسيار نگاشته شده است و در قالب اين نوشتار نمی گنجد.
ايشان وجود تمدنی باشکوه در ايران پيش از يورش تازيان را يکی از بزرگترين دروغهای تاريخی دانسته اند! معماری و شهرسازی, راهسازی، سامانه های سدسازی و آبياری، پرورش اسب و اسب سواری، پرورش قاطر به عنوان نخستين تجربه ژنتيکی بشر، شناخت و ساخت کاهگل به عنوان نخستين کامپوزيت در جهان, زبان, خط، ادبيات, گرامی داشت روزهای ويژه و برگزاری جشن، گاهشماری و ساخت ساختمانهايی برای اين منظور، ايجاد سامانه های اداری و ديوانی و مالی از جمله ضرب سکه و هزاران دليل و آثار باقيمانده از آنها هنوز مستندات کافی محسوب نمی شود! آفتاب را نديدن دليل وجود نداشتن آن نيست شايد خدای ناکرده اشکالی در دستگاه بينايی باشد.


سخنان نسبت داده شده به آقای مصطفی ملکيان را در وب نوشت "پيام ايرانيان" خواندم. آرزوی آن دارم که استاد گرامی آقای ملکيان در روزهای آتی ابراز نظر نمايند که سخنانشان به اين شکل نبوده و نسبت به تصحيح آن اقدام نمايند. اين سخنان آنقدر نادرست است که از ايشان بدور و يا گويا دستکم در حالت خستگی بيش از اندازه ايراد شده است. زيرا دنباله منطقی در آن يافت نميشود. اينجانب و هر انسان بی تعصبی با بخشهايی از سخنان ايشان موافق است. ريشه بسياری از باورهای فرهنگی، اجتماعی، سياسي حاکم امروز، در روزگاران کهن است. در بسياری موارد اگر خوب بنگريم تنها نامها تغيير کرده اند و ماهيت بدون تغيير يا با تغييرات اندک باقيمانده است. اما اگر امروز ما تشنه ايم بايد نان سفره خود را بدور بيندازيم؟! داشته هايمان را هم از بين ببريم؟ يا دنبال آب برويم؟! همان اندازه که شونيزم ناپسند و زشت است، از خودبيگانگی و شيفته ديگران بودن و هيچ انگاری خود نيز درست نيست. افتخار به هويت ايرانی منافاتی با افتخار به نيکوييهای کل تمدن بشری از اينکاهای سرخپوست گرفته تا ژاپنيهای شرق دور ندارد.
تجدد ايرانی گونه ای رنسانس است و رنسانس يعنی زايش دوباره. زيرا اروپاييها ميخواستند دوران تمدن يونانی و رومی را دوباره پديد آورند. ما همه گونه تجدد داريم به فراخور فرهنگ، زمان و مکان جغرافيايی و غيره. ژاپنيها هم دوران تجدد خود را در دوره ناصرالدين شاه آغاز کردند. دارالفنون ژاپنی چندين سال بعد از دارالفنون اميرکبير بازگشايي شد، اما ما اميرکبير خود را کشتيم. آنان نکشتند! موانع توسعه و تجدد گويا در ايران سفت تر و سخت ترند که بايد بدرستی شناخته شود.
ما شوربختانه بين شونيسم و خودزنی افراطی می غلتيم. در اوج اقتدار ظاهری نام دريای پارس را دريای عمان می گذاريم و نام دريای کاسپين را دريای خزر(نامی که روسها ساختند) که در درازای تاريخمان سابقه نداشته است. سپس از جعل کردن نام خليج و خليج عربی به جای خليج فارس ناراحتيم!! خودمان


من یه چیزی راجع به شباهت گنجی و سیرجانی نوشتم دیدم که تو هم این رو به نوعی ذکر کردی. یه نیگا بهش بنداز.


الهي! اين آقا چرا اينقدر اشتباهات تاريخي داشت؟!من فكر مي كردم تنها گروهي كه در مورد همه چي بدون اينكه سوادش را داشته باشند نظر مي دهند آخوندا هستند !


ملکیان اگر در زمینه‌ی ِ فلسفه نگره‌پردازی کند، بهتر است.
چون از تاریخ هیچ‌چیز سر درنمی‌آورد. تاریخ را مانند پدر ِ آخوندـ‌اش، آخوندی بررسی می‌کند.


مجيد عزيز
نكته‌اي را فراموش كردم. بيشتر كتاب‌هايي كه از نوروز به اين سو خوانده‌ام به حوزه‌ي انديشه يا انديشه‌ي سياسي مربوط است. بنابراين موضوعاتي از اين دست چندان هم از مطالعه‌ي روزانه‌ام دور نيستند. از اين نظر به خودم مي‌بالم كه انبان و توشه‌ام را پُرتر كرده‌ام. اگر مجالي بود كه به اين حوزه هم سركي خواهم كشيد كه به نظرم بسيار بسيار ضروروي‌تر از موضوع‌هاي پيش پا افتاده مُد روز است.


مجيد عزيز
نظرهايت واقعا برايم جذاب و دلچسب بود. من راستش چندان هم كشته مرده حوزه‌ي سياست نيستم هر چند علاقه‌ام را بدان پنهان نمي‌كنم. هر چه بشود به اين مباحث ريشه‌اي و بنياني پرداخت بهتر مي‌توان شاكله‌ي فكري-تاريخي-هويتي خودمان را تكميل كنيم و شاخ و برگ‌هاي اضافه‌اش را به دست قيچي كاوش و نقد بسپاريم و در نهايت اندامي موزون را برآوريم كه نظم و منطق و عقل در آن نمود اصلي را داشته باشد.

من به جد منتظر نقد اين يادداشت هستم. امروز نقدي بدستم رسيده. مي‌خوانمش و در همين صفحه مي‌گذارمش.

پاينده و پايا باشي.


در کل این گزارش را مثبت ارزيابی می‌کنم. علت این است که می‌بینم از ژورنالیسم صرف و سیاسی داری فاصله می‌گیری و حالیا حوزه‌ی انديشه را می‌نوازی
بعد، اگر این گزارش‌ها نبود، کی و کجا می‌شد آن‌را به چالش طلبید و نقد کرد؟ کار تو به آدم‌های تنبل این درس را می‌دهد که هر جا در سخنرانی اهل فکر شرکت جستند، گزارشی نیز از آن ارائه دهند.
ضمناً بد نيست الان که نشریه‌ی تندر علاقمندی‌اش را برای چاپ این یادداشت اعلام کرده، آن را تکمیل کنی و به شکل "گزارش تحلیلی" (مثل همان‌ها که بی بی سی منتشر می‌کند) تنظیم کنی و برای‌شان بفرستی. حسن این کار این است که علاوه بر بازتاب آن‌چه در جلسه‌ی سخنرانی ديده و شنیده‌ای، کیفیت و کاستی‌هاش را نیز از ظن خودت مورد اشاره قرار می‌دهی و این بسیار نیکوست.
موفق باشی.


ایده‌ی تجدّد ايرانی را هیچکس چون آرامش دوستدار به چالش نطلبيده است. در واقع او نخستین کس بوده که به‌طور جدّی، اين موضوع را در صدر کار پژوهشی خود قرار داده و اتفاقاً دکتر حسن یوسفی اشکوری نیز بر این واقعيت صحه گذاشته است:
تجدّدخواهی و روشنفکران دينی
تفاوت کار دوستدار با حصوری در این است که حصوری با نگاهی چپ‌زده (توده‌ای-مارکسیستی) و ضدّ ملّی، بیش‌تر شعار داده است تا اطلاعی تاریخی را از دل اعصار برکشد یا بر رخدادی خاک‌خورده نور بتاباند، امّا دوستدار با تفکّری که پايه در خردگرايی هگل و تجدّدخواهی معرفتی ماکس وبر دارد، سیر تجددی که رخ نداده (مسیر زوال تاریخی) را بررسیده است و در واقع ایرادها را نشان‌مان داده است. با دوستدار می‌شود بی‌مجامله مخالف بود (که من هستم)، امّا نمی‌شود کار او را بزرگ نداشت. اکثر آن‌چه در همین حوزه می‌شنویم، کپی‌برداری یا اثرگرفته از کارهای اوست.
شايد نوشته‌ی تو مرا هول بدهد که این یادداشت را تکميل کنم:
نقد جواد طباطبايی بر آرامش دوستدار؟(1)


مسعود عزیز!
حق با توست که «رها شدن از قيد تلقي عمومي و فرار از چنبره‌ي عقيده‌اي رايج و بديهي در ميان مردمان يك جامعه واقعاً كار سترگي‌ست»، امّا آن‌چه آقای مصطفی ملکيان در باره‌ی ایران باستان بر زبان رانده، عيناً تکرار آرای دکتر علی حصوری است. حرف‌های حصوری را نیز شاملو در آن سخنرانی پرتنش و جنجالی خود در برکلی واگو کرد. به همین لحاظ، آقای مصطفی ملکیان ایده‌ی تازه‌ای را مطرح نکرده‌ است که بخواهد حائز صفاتی که برمی‌شمری باشد.

نکته‌ی مهم دیگر این است که آقای دکتر ملکیان اصلاً مفهوم "تجدّد ايرانی" را نفهمیده که بخواهد آن‌را با آرای خود به‌چالش بطلبد! کجا و چه کس تا به حال تجدّد ايرانی را به ايران باستان وصل کرده است که ايشان دارد آن‌را نقد می‌کند؟ مدعیان اين ايده دکتر میلانی، دکتر طباطبایی و می‌شود گفت دکتر میرفطروس هستند که منابع مورد رجوع‌شان تماماً از پس از اسلام ريشه می‌گیرد. به قولی، مصطفا ملکیان ابتدا برای خودش دشمنی فرضی می‌تراشد و بعد با شمشير چوبی به مصاف او می‌رود!


اين مطلب را براي نشريه تندر مي خواهم كار كنم اگر ايرادي دارد با من تماس بگير.


سلام اقا مسعود...حال شما... خیلی وقت بود به وبلاگتون نیومده بودم..ولی الان خوشحالم اکه اینحا هستم... راستی من یه وبلاگ گروهی ایجاد کردم که حدود 19 نفر از وبلاگرای خوب مینویسند...خیلی خوشحالم میکنید که به ما سر بزنید و نظرتون رو بدونم...منتظرتون هستیم...بدروود


دوست گرامي جناب پيوندكده
بگذاريد سخن شما را اصلاح كنم. من طرفدار آقاي ملكيان نيستم. هدفم از نقل و درج سخنان ايشان نيز بازتاب دادن به عقايدي كه خود بدان پايبندم نيست بل كوشيدم با در نظر گرفتن مناقشه‌برانگيز بودن چونين سخناني، جرقه‌اي در ذهن ديگر دوستان برانگيزم و آنها را به واكنش و نقد وادارم.
ملكيان در همان سخنان كوتاه خود دلايلي را برشمرد. اگر شما آراي او را ناصواب مي‌بينيد قلم بدست بگيريد و با دلايل و مدارك تاريخي به نقد سخنان او بپردازيد. من حاضرم تمام نقدهاي مستدل را در همين صفحه بازتاب دهم.

در ضمن من همچنان بر نظر خود پافشاري مي‌كنم كه رها شدن از قيد تلقي عمومي و فرار از چنبره‌ي عقيده‌اي رايج و بديهي در ميان مردمان يك جامعه واقعاً كار سترگي‌ست. حال چه حاصل اين گريز از تقيد، نظري درست باشد چه خطا.

پاينده باشيد.


دوست عزیز اقای برجیان من نمی دونم منظور شما از این که می گوئید:"بی‌اعتنایی به گستره‌ی جمعیتی طرفداران یك عقیده و جسارت شوریدن بر آن است كه زیباست" چه می باشد یعنی حقیقتا اقای ملکیان با این سخنان کلی گویانه و مبهم دارد مثلا علیه گستره جمعیتی طرفداران نظریه شکوه و بزرگی ایران باستان و کسانی که با مدرک و دلیل قاطع اعتقاد دارند که با حمله عرب و ترک فرهنگ ایرانی دارای خمودگی شد شورش می کند و جسارت خود را به حد اعلا رسانده است.خوب اگر اینچنین است مدارک و دلایل محکم و قابل اثبات او برای این کار چه می باشد؟ اگر نه شما که طرفدار اقای ملکیان هستید برای ما توضیح دهید که مدارک اقای ملیکان که به قول شما با تفکر به دست امده است کدامها هستند؟ دوست عزیز خود را به قول معروف نخود هر اشی کردن و در باره همه چیز نظریه دادن به غیر از اینکه انسان را جلوی همه سنگ روی یخ کند نتیجه دیگری در بر ندارد خوب هر کسی ازاد است در باره هر چیزی نظر بدهد و بحث کند و چیزی را رد نموده و یا قبول کند اما قبل از هر چیز باید موقعیت خود را بسنجد و ببیند که این هر کس در بین بقیه چه جا و مقامی دارد. دوست عزیز فکر نمی کنم که خواندن این مقاله هم بد باشد که مطمانا با حرفی که امروز مهدی جامی در سیبستان زد می خواند.هر چند که شاید برای شما این بی ربط باشد اما خوب یجوری به هم دیگه ربطش بدهید دیگر.
http://majidzohari.blogspot.com/...og- post_30.html
و همچنین پاراگراف اخر این نوشته از مهدی جامی
http://sibestaan.malakut.org/arc...es/ 014915.shtml
هر چند که می دانم هر دو را خوانده اید.


در ضمن حقیقتا چنان شما گفتید:"بی‌اعتنایی به گستره‌ی جمعیتی طرفداران یك عقیده و جسارت شوریدن بر آن است كه زیباست" و به نوعی ان را به اقای ملکیان ربط دادید که در نظر خودم گفتم مطمانا این شخص دست کمی از منصور حلاج و سهروردی و نسیمی و غیره ندارد که "بی‌اعتنایی به گستره‌ی جمعیتی طرفداران یك عقیده و جسارت شوریدن بر آن است كه زیباست" حقیقتا مختص انها می باشد و بس.

موفق و پ


دوستان محترم كميته‌ي مبارزه با سانسور اينترنت!
با سلام و احترام
ظاهراً چندان تاريخچه‌ي و سابقه‌ي فيلترينگ را در نظر نداشته‌ايد كه هشدار داده‌ايد اين شتر در خانه‌ي هر كسي ممكن است بساطش را پهن كند!
وبلاگ من (پيام ايرانيان در بلاگ اسپات) الان هشت ماهي‌ست كه فيلتر است عزيزان!


با سلام
آقای برجیان امیدواریم با حمایت از کمیته مبارزه با سانسور اینترنت در ایران گامی در راه از بین بردن فیلترینگ برداشته باشید

آخرین اخبار سانسور اینترنت و راههای عبور از ان را در کمیته بخوانید

در ضمن فیلتر شتری هست که ممکن است در دم خانه هر کسی بخوابد


سهند عزیز !
لطفا برای آنکه جواب مرا ببینید عنایت فرمایید و به کامنت آخرین مطلب وبلاگ من "ادب مباحثه ( بخش پنجم ) " مراجعه کنید . با تشکر .
اقای برجیان پوزش می طلبم .


که دیگر این قضیه سر دراز دارد و نیازی به تفصیل در اینجا ندارد. حرفهایم هنوز تمام نشده حرف در این باره بازهم دارم و باید انها را بنویسم و بعد ان را در اینجا قرار بدهم.


سلام اقای برجیان.حقیقتش می خواستم به اقای ملکیان دست مریزاد بگم که حالا همه چیزمون حل شده هستش و فقط مونده که بیائیم و فرهنگ درخشان ایران قبل از حمله اعراب را به یکجا نه انکار که لجن مال کنیم.حالا مثلا این اقای ملکیان دلیلهایشان برای قبول نکردن نظریات گوناگون در مورد درخشش فرهنگ و تمدن ایرانیان قبل از اسلام چه چیزهائی هستند و چرا بیان نمی کنند.مطمانا کسی بیخودی به دنبال رد کردن چیزی نمی رود و حتما ایشان نشسته اند و با کلی فکر دلایلی را برای انکار دیدگاهها پیرامون درخشش فرهنگ و تمدن ایرانی قبل از حمله مسلمانان به ایران پیدا نموده اند و حالا اول می ایند ان نظریات را رد می کنند تا دلیلهایشان برای رد این نظریات را رو کنند.خوب پس ما منتظریم لا اقل از زبان شما این دلایل را بشنویم.دوست عزیز نه تنها به حکایت دوست و دشمن ایرانیان قبل از حمله اعراب مسلمان دارای فرهنگ و تمدن درخشانی بوده اند و نه تنها در زمینه دانش و صنعت پیشرفته بودند که حتی با حمله اعراب مسلمان به ایران نیز این پیشرفتها به یکباره به نابودی نگرائید بلکه برای مدتی در حالت کما فرو رفت و این امر موقتی بود تا اینکه حکومت کم کم به دست خاندان ایرانی اصیل می افتد که در صدر انها سامانیان و امیر اسمائیل سامانی این پادشاه افتخار افرین ایرانی می افتد و دوباره در سایه درایت و کاردانی این خاندانهای ایرانی و بویژه سامانیان ایرانیان کم کم به همان دوران دانش دوستی و دانش پروری که قبلا در ایران وجود داشته است روی می اورند و این امر کم کم در حال کامل شدن بود که بدبختانه و هزار بار بدبختانه طوفانی سهمگین تر و وحشتناکتر از حمله اعراب مسلمان ایران را درنوردید که تقریبا همه چیز را به یکباره با خود در کام مرگ و نیستی فرو برد و چنان حالت کمائی به وجود اورد که هنوز در همان حالت باقی مانده ایم و نه تنها کم نشده که در دوره هائی شدت نیز گرفته است و ان طوفان حمله ترکهای غیر متمدن و خونریز و وحشی تازه مسلمان بودند که دیگ


گرامی!


برجیان گراکی!
وبلاگ شما خروجی rss ندارد؟


با سلام
اقای برجیان هنوز نظر دوست عزیزمان اقای سهند را نخوانده ام و امیدوارم برای دریافت جواب به وبلاگ خودم مراجعه کنند . فقط می خواستم بگویم بلاگ رولینگتان دیگر هیچ نشان نمی دهد . گویا آنتی فیلترتان هم فیلتر شده . امروز همه ی انهایی که از بلاگ رولینگ استفاده کرده اند لینکهایشان از دید پنهان است.


آقای دکتر راجع به مساله قومی وحقوق اقوام چه نظری دارند؟


the one of the discovers of the DNA of the history, although the comparison is very na ïve and poor. He discovered the engine behind the historical developments and that was “ desire for recognition” and not the class struggle as Marx thought, which was his down fall. Calling Hegel a naïve thinker is itself sign of naivety.


Mr. Mohsen Momeni: You may wonder why I am posting my comment here and not in one of your own three sites/blog. what ever. Let me tell you a very old story. Once Mulla Nasseraddin ’s was observed waiting in a cemetery. He was asked what he was waiting for which he says “ my donkey is stolen.” He was asked why he was searching in the cemetery and he says” The thief will come here finally.”

I did not post my comment in yours because I could not figure out which one was your recent one and I knew that you would visit here.

Mr. Momeni: It is not my business to put my nose into others business but when some times, some thing, somewhere bothers us and we have to speak out about it. Just a couple days ago, you will asking Mr. Borjian how to improve your site etc but you own three of them. May I give you some advice? I am a little--- just a couple month —older than you are and I may possess certain experience that you may not. Brother: First: Please cut from the quantity of your writings and improve its quality. Second: try to learn lessen from the past. Tens of thousands of people were fooled by convoluted writings of people like Dr. Shariati and speeches of confused Fardid--- he did not even dare to leave anything written--- and It seems to me this Dr.Mustafa Melikiyan of you is nobody but another confused like Dr. Shariati. Thank God I have not read anything by him, your site on him was enough. Also I do not take my order from any of these so called Iranian intellectuals, specially from “ Melli-Mazhabi's “ ones, but I have to admit that Dr. Seroush is among very few that at least talks openly about his ideas and others just are wrapping their thoughts with Christmas paper because they are dam so confused. It will take time people to realize that these people are stuck between modernity and tradition, unable to make up their own mind and most probably will never have time to do so, because psychologically they are not grown up enough to defy their father--- do not look at their long bread, under the grown up man, there is a scared child---- Talk to you later.

Mr. Borjian: Thank you for your patient. I have not forgot to send the promised post.


PS: Mr. Momeni; I do not think it is fair to criticize some one without addressing the issue, so I am going to gave you a very simple example of, why I figured out this D. Melekiyan of you is somewhat confused. God knows how many millions of people had seen and descried the varieties of plants before a simple priest Gregor Mendel, but none was able to decipher the reason for their differences. Mendel patently cross breed some peas in his monastery and discovered that traits were inherited in logical and predictable pattern and ith this simple experiment he became the father of Genetics. Then two scientists James Watson and Francis Crick unraveled the mechanism of DNA. Both these two discoveries were rather simple but profound. At least we can say that Hegel was the one


با سلام
از مطلب تان استفاده کردم. مدتهاست که پس از رفتن کیان منتظر آمدن ماهنامه دیگری هستم اما ... به هر حال با وجود اینکه دیدگاه های ملکیان را کاملاً قبول ندارماما خوشحالم ایشان هنوز به بحث و تدریس ممارست دارند. البته من هم دوست ندارم ایشان وارد این وادی ها شوند و بهتر است تحقیق اصلی شان را ادامه دهند. دوباره سپاسگذارم.بخشی از مطالب با اجازه در وبلاگم ذکر شد و به این مطلبتان لینک دادم.


سلام موفق باشید و از استاد استفاده کنید استاد چند روز قبل هم مشهد بودند و مهمان ما گزارش کوتاهی در وبلاگ گذاشته ام.


با سلام
به توصیه ی شما گوش کردم و پسورد را تغییر دادم . امیدوارم مفید باشد ان کار .
آقای ملکیان البته پیشترها در زمینه ی سیاسی هم صاحب نظر بود و برای همین انتخابات قبلی یک سخنرانی خصوصی اینجا داشت . مدتهاست که آقای ملکیان در بسیاری موضوعات وارد می شود و نظریه می دهد . من فکر نمی کنم "حیف" گفتن داشته باشد . او خود دل نگرانی اصلیش را طرح کرده است و موضوعاتی که به آنها می پردازد بر مبنای همان است . اما نقد او قطعا نیاز بزرگ امروز ماست .


دوست گرامي اهوا اشون
من البته از گستره‌ي جغرافيايي كه او تعريف كرد نه معناي تقليل را فهميدم و نه توسعه را؛ او ابهامي را مطرح كرد كه ملي‌گرايان (يا به تعبير دقيق خود او ناسيوناليست‌ها) بايد بدان پاسخ گويند كه منظورشان از گستره‌اي به نام ايران و فرهنگ ايران زمين چيست.

من به جد اميدوارم قلم برگيريد و آنچه در آراي آقاي ملكيان ناصواب مي‌يابيد به نقد بكشيد كه در اين وانفسا سخت به نقد آراي يكديگر نيازمنديم.


مسعود عزيز
ممنونم.


مسعودجان ممنون! من نيز معتقدم مرزبندي ميان قبل و بعد از اسلام همواره درست نيست. حتي به لحاظ دين‌ورزي مردمي، باور دارم كه مردم ايراني به مفهوم اخص كلمه، نه زرتشتي بودند و نه مسلمان شدند؛ اما آقاي ملكيان در مورد تمدن ايران قبل از اسلام سخت در اشتباهند ... رومي خواندنِ معماراني كه تخت‌جمشيد را بنا كردند، با مزه بود! تقليل معناي ايران‌زمين به مفهومي كه امروزه در جغرافياي سياسي وجود دارد هم جالب بود! مي‌داني دوست من؟ ملكيان آدم بزرگي است اما حيف كه كم كم دارد مثل اكثر آدم‌بزرگ‌هاي اين سرزمين، در هر موضوعي وارد و نظريه صادر مي‌كند!




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan