پیام ایرانیـان ● نظرات پس از بررسی، منتشر می‌شود.

سلام بر مسعود عزیز!
چه بگویم که نگفتنم بهتر است....
به قلمها زنجیری از جنس مهرورزی بسته اند! زنجیری خوش و آب رنگ....
کلام می ترسد که بر زبان جاری شود... نمی دانم چرا ضرب المثل زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد این روزها شده یک اصول!
نمی دانم شاید ارمغان اصولگرایان باشد که این اصول ها را زنده کرده اند...
برخی مثل من می نویسند هر چند کج دار و مریز چون نمی توانند ننویسند طوری که خیلی ها فکر می کنند که آری او هم قلمش را فروخت ولی باید با دقت برخی کلماتم را کاوید تا حقیقت را پیدا کرد...
احساسم این است که وبلاگستان دچار افسردگی شده....
آنهائی که باید بنویسند نمی نویسند و آنهائی که نباید بنویسند می نویسند....
چند بار خواستم رو در رو این مسئله را به تو دوست عزیزی که گمان می کنی من خودم را فروخته ام بگویم قلمت کم رمق شده و چیزی نمی بینم ولی ......


تابلوی شما پایدار و رنگی باد.


در نقاشی لحظه‌یی فرا می‌رسد که نقاش می‌داند تابلوی‌ش تمام شده است. چرای‌ش را نمی‌داند. تنها به ناتوانی ناگهانی‌اش از ایجاد هرگونه تغییر در تابلو معترف می‌شود. تابلو و نقاش وقتی از هم جدا می‌شوند که دیگر به هم کمک نمی‌کنند. وقتی که تابلو دیگر نمی‌تواند به نقاش چیزی ببخشد. وقتی که نقاش دیگر نمی‌تواند به تابلو چیزی ببخشد.

کریستین بوبن


مسعود عزیز اینکه می گویی:«در ساده‌ترين صورت مي‌توان مسأله را بصورت بي‌رغبتي فرد به مكتوب كردن آنچه مي‌گويد بيان كرد. اما اين، حالتي جامع و كامل و كلي نيست. منظورم دقيقاً بي‌رغبتي به نوشتن است. به ويژه نوشتارهاي تحليلي و مقاله‌گونه.
»
اگر شفاهی گری را ابهام و ناروشنی و عدم دقت و همچنین مسئولیت بدانیم آیا گریز از مکتوب کردن تحلیل های شفاهی به معنی گریز از شفافیت و دقت و مسئولیت تحلیل مکتوب نیست؟


اضافه ميكنم :
فاصله بين مسائلي كه ما به طور واقعي با آن درگيري ذهني داريم و مسائلي كه به تبع مد رايج حوزه نظر يا حساس بودن و به روز بودن موضوعي به آنها مي پردازیم نیز به نظرم انگیزه پایداری برای نوشتن ایجاد نمی کنند.در واقع رابطه ای واقعی و کاربردی بین موضوع اندیشه و نفس اندیشیدن ،نیز از عوامل تقویت انگیزه می تواند باشد.گرچه خود انگیزه قوی هم مقوم برقراری چنین رابطه ای هست.
از سویی ،بار اطلاعات فراون بدون پردازش شخصی و تبیین ذهنی آنها برای خودمان نیز بسیار فرساینده می تواند باشد.


با توجه به گستره موضوعاتي كه تخصص اش را نداريم ولي به آنها مي پردازیم ای بسا این ننوشتن ها عقب نشینی به جا ،به مرز دانسته های خود است و ایستادن در جایگاهی که "من و ایده ام" یکی می شویم یعنی فاصله غیر قابل توضیح میان ما(مای عملی) و ایده هایمان از میان برمی خیزند.نمی دونم منهم اینجا بلند بلند فکر کردم..همین.


سلام مسعود عزیز
گفتن اینکه،"درکت می کنم "از نظر من به معنی نشنیدن و ندیدن توست.این موضوع علتهای مختلفی بسته به شرایط می تونه داشته باشه.گاهی حس وحال عاشقی،گاهی نهیلیسم ناشی از مرگ عزیزی یا از دست دادن محبوبی،گاهی بی فایده دانستن تلاش ،گاهی تغییر انگیزه های منجر به نوشتن،و فکر کنم برای اهالی جوامع مشوشی از نوع جامعه ما،تحولات در مبانی موجب بی انگیزگی می شوند.و جالب اینجاست که بگویم که من همه اش را تجربه کرده ام..
به نظر من ناتوانی و یا شاید هم ناخواهی در نوشتن نشانه بدی نباشد .به نظر من برای اینکه علتش را خودت درک کنی اجازه بده که این وضع همچنان ادامه پیدا کنه بی آنکه قضاوت خوب یا بد در باره اش بکنی ،اجازه بده همه چی به سطح آگاهی ات بیاید.گذر زمان را به هیچ بگیر.
من هم به راحتی دست به قلم نمی توانم ببرم .یک علت این امر اینست که قطعیت ها را از دست می دهم و احساس مسئولیت ام بالنسبه زیادتر می شود.به هر حال برای چیزی که می نویسیم پاسخگو یا تبیین کننده و مدافع هم باید باشیم.
اگر چیزی به ذهنم رسید دوباره برایت می نویسم.


مسعود عزیز
اولا عیدت مبارک
ثانیا مگر ما وبلاگ نویسان مثل کارگران ساختمانی هستیم که نوشتن مطلب را کنترات بسته باشیم؟ قرارداد که نبسته ایم؟ هر وقت عشق مون کشید و قلم مون چرخید چیزکی مینویسیم.
ثالثا وقتی نگاه ما به وبلاگ خیلی رسمی و اطو کشیده شده باشد بناچار خود را محصور محدودیتهای خودساخته ای میکنیم که هرکلام و هر سخن را شایسته نوشتن نمی بینیم و آنچه را هم می پسندیم بلحاظ مشکلات امنیتی نمیتوانیم بیان کنیم و نتیجتا همین خواهد شد که ننوشتن و سکوت را بر نوشتن ترجیح میدهیم.
بهرحال نوشتن پروسه ای است پیچیده که مولود تفکر و تبادل و مطالعه و تجربه و شرایط روحی و جسمی و شرایط اجتماعی است که نقصان هریک میتواند در زایش این مولود اختلال ایجاد کند.
امیدوارم همیشه قلمت روان و قلب و فکرت آرام و لبانت خندان باشد.


امين جان
من دچار ناتواني در تحليل به علت اضافه‌بار داده‌ها نيستم. مستند آن هم تحليل‌هاي من در زمينه‌هاي مختلف است كه به صورت شفاهي ابراز مي‌كنم. منظور من ناتواني و بي‌رغبتي من به نوشتن و قلم بدست گرفتن است. در ساده‌ترين صورت مي‌توان مسأله را بصورت بي‌رغبتي فرد به مكتوب كردن آنچه مي‌گويد بيان كرد. اما اين، حالتي جامع و كامل و كلي نيست. منظورم دقيقاً بي‌رغبتي به نوشتن است. به ويژه نوشتارهاي تحليلي و مقاله‌گونه.


نه آقا مسعود مشکل از اینا نیست. خصوصی تر برات خواهم نوشت


منظورتان را نفهميدم. به نظرم مقدمه‌تان با سوآلی که بعدش آمده چندان نسبتی ندارد، به نظر شما کسی می‌تواند در اين زمينه کمکی بکند؟
اما تا آن‌جا که می‌دانم چيزی هست به نام عليلی تحليلی
(analysis paralysis)
که در اثر اضافه‌بار داده‌ها
(data overload)
برای بسياری از ما پيش می‌آيد. پيش‌نهاد من اين است که خواندنی‌هايتان را کم‌تر و محدودتر کنيد و انديشيدن‌ها را بيشتر.




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan