salam.webloge naz va jazzaby darid!! adam ba oomadan tooye webloge shoma yade film tarsnak mioftee!
age doost dashtid hatman be man sar bezanid:www.bahargol.blogfa.com
mer30.
felan bye


رسالت من اين خواهد بود

تا دو استکان چای داغ را

از ميان ۲۰۰ جنگ خونين

به سلامت بگذرانم

تا در شبی بارانی

انها را

با خدای خويش

چشم در چشم هم نوش کنيم


از اون فیلماست که بعدش باید بری گوشه ی یه کافه ولو شی و سیگار و قهوه و احیانآ نشانه شناسی ِ دسته جمعی


سلام دوست قدیمی .
هنوزم مزه اش بعد دوسال زیر زبونمه !
اون زوج دومی به نظرت ادامه ی کاوه و آبان نبودن ؟ (اسم خانومه آذر بود ) اون جایی که زندگی می کردن بهشت بود ، فرشته ی آشنایی زدایی شده مون شیروعسل میاورد. اون هام مثل کاوه و آبان بر اثر یک تصادف آشنا شده بود که آبان پشت فرمون بود .
بعد یه عالمه وقت فیلمی بود که دوست داشتم یه نقد بنویسم روش !گرچه هنوزم فکر می کنم نگاه کریمی به مقوله ی عشق و مرگ و رستگاری یه نگاه جزمیِ . اما این از لذت فیلم کم نمی کنه .
فردا هم اگه بلای آسمانی-زمینی چیزی نازل نشه قراره بریم با بچه ها ببینیمش

از اون فیل&#


از بین پلنتی فیشز این د سی ! ، فقط یکی اش شاه ماهی میشه!
اینو به اون رفیقت بگو!


خوب همه رو که تعریف کردی
چی بریم ببینیم؟


این کامنت دونت اعصاب خرد کنه عوضش کن!


یک قسمت ذیگه آنجایی که محمد رضا فروتن آغوشش را باز کرد و تنه او با تنه درخت یکی شذو آنجا که آقا سید بالای سر قبر زنش نشسته بود نان می خورد عاروغ می زد...................
آنجاکه دریا گفت می خوام ÷شگل جاده باشم گاوه گفت قشنگه!

یعنی دیدن زیبایی های زندگی در چیز ها ی جزیی
یعنی آن ارمانگرایی که زیبایی رادر چیزهای ذست نیا فتنی می بیند نبود یک آرمان کاملا کوچک ولی زیبا برای زندگی که لذت بخش هم هست


نیما جان آن قسمت که سعید ماشین مند بالا خریده بود ولی فکر می کرد همان پیکان را دارد نگفتی گفت همه ما پیکانیم ...
واقعا فیلم لذت بخشی است یعنی بود البته در کنار نقد تو نیمای عزیز.


Gravatar salam,chera comment doni nazre ghabali man ra khord?(
rastesh man ke film ra nadidam,pas nemitunam nazar bedam,ama mitunam ghalamet ra tahsin konam,ghalame ravouni dra...khosh bashi rafighe bishtar na peyda!


Gravatar سلام. نقطه نظراتت خيلي جالب و خواندني بود. اما كاش مرز دقيق و واقعي جهان ارماني و واقعي رو نشون ميدادي. اينجا انگار ارمان مورد نظر تو با ارمان توي ذهن من منطبق نبود.


Gravatar به محض اينكه گفتي مي نا برو باغ هاي كندلوس رو ببين رفتم وديدم .. از انتخابت خوشم اومد . نقد

خيلي خوبي نوشتي .. رابطه ي آبان و كاوه رو خيلي دوست داشتني و ستودني ديديم . مخصوصا

گذشتشون رو . گذشتشون از همه چيز و حتي از خودشون .. سكانسي رو دوست داشتم كه آبان

به نماز ايستاده بود . چچچچچچقققققدر اين سكانس قوي پردازش شده بود .. آبان با صورتي كاملن

معصوم و آزاد نماز ميخوند و كاوه ميون اون اخلاص خودش و وجودش رو از آبان تمنا مي كرد .. وقتي

كه با آبان به ركوع مي رفت و مي نشست و سجده مي رفت . وقتي كه كاوه خداي آبان رو بوسيد ..

همه و همه نشون از يكي بود




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan