|
|
|
کامنتهایی که خانم فرناز سانسور کرد لطفا در کنار سایر کامنتهایی که در وبلاگ ایشان گذاشتم شما قضاوت کنید آیا دلیلی برای سانسور وجود داشت؟
1. اما درباره خط قرمز های شما این حق شماست سانسور کنید چون وبلاگ شخصی شماست من هم تنها ابراز امیدواری کردم که سانسور نکنید همین
اگر دوستان شما تایید میکنند که کامنت من توهین آمیز بود بفرمائید تا همینجا از شما معذرت خواهی کنم اما توهین آمیز نبود شما به گمانم جوان باشید و شور و احساس جوانی باعث میشه در قبال نظر مخالف به ویژه با چاشنی مباحثه واکنش شدید نشون بدین من اعتراضی ندارم اگ
فاطم |
10.13.07 - 9:06 am | #
|
|
سلام...یه کم عجیب ولی جالبه.......باید یار بگیرم چطور بیام اینجا.......
فاطی |
Homepage |
09.27.07 - 4:24 pm | #
|
|
سلام . چه سایت خوبی دارید فقط چطور اسمش را یونگ و معنویت گذاشته اید در حالیکه از مسایل دیگر هم سخن هست.البته من به دلیل همین یونگ ، تصادفا سایت شما را پیدا کردم ولی نکات ای که نوشتید هم برام جالبه. در مورد زندگی در ایران و خارج ...فکر میکنم همونطور که خودتون گفتید مشکلات اداره زندگی در اینجا نه فقط از حیث مالی بلکه بطور کلی یک برنامه ریزی و تدبیر و طرح اساسی میخواد وگرنه علاوه بر مشکلات مالی ، دلتنگی ، تفاوت فرهنگی و چیزهای دیگه هم مطرح میشن. بخصوص که اهل فلسفه هم هستید و قاعدتا باید یک شخصیت ویژه ای هم داشته باشید.بهرحال
Nasrin |
02.21.07 - 10:07 pm | #
|
|
از این که با شما آشنا شدم خیلی خوشحالم... سر فرصت بر می گردم و پست هاتون رو می خونم...
فاطمه |
Homepage |
01.29.07 - 2:35 am | #
|
|
یه فیلم دیگه گذاشته شده . برین نگاه کنین .فیلم از بطن جامعه ایران مستند گرفته شده.و هر روزه به همین زنها و دختران دارن بخاطر نوع پوششون هجوم میبرند. دستگیر میکنند . ماهها زندانی میکنند. تعهد میگیرن و........ باز هم میگم این اتفاق دستگیری داره هر روزه میوفته و زنان جوانان هم هر روزه دارن پوشش خودشون وبازتر و آزادتر میکنن . این اتفاق به راحتی از جانب مردم و حکومت قابل مشاهدست . پس چه جور نمی شه همین کار هر روزه رو تو یه روز معین (8مارس انجام داد؟ میشود 8 مارس بیحجاب رادیکال و آزاد و انسانی داشت البته اگر که بخواهیم. از فیلمها و عکسها دی
صفور |
Homepage |
01.28.07 - 9:17 am | #
|
|
Update with German Romantics Birthday Party.
Mehran |
Homepage |
01.27.07 - 8:44 am | #
|
|
سلام نيما جان
به روزم
نينا |
Homepage |
01.27.07 - 3:44 am | #
|
|
سلام مجدد. آقاي قاسمي شما بعنوان يک دانشجوي مهندسي بعضي وقتها پاک من رو نا اميد ميکنيد. من عرض کردم تصميمتان اولا و بالذات احساسي است ولي بازهم عرض کردم که دلايلتان منطقي است. شما بهتر از من ميدونيد که هر کي نتونه ماها ميتونيم براي هر چيزي دلايل منطقي بياريم. به هر حال در اين موارد هيچ دليل قانع کننده اي درباره ارجحيت عقل به احساس وجود نداره!پاينده و...
maryam |
Homepage |
01.26.07 - 2:35 pm | #
|
|
.
:" . . ."
(encoding arabic windows)
|
Homepage |
01.26.07 - 12:14 pm | #
|
|
salam,
on sheri ke goftin male zende yad hoseine panahi bod...kotahi az man bode ke esmeshon ro naneveshte bodam..
jalebe ke be commenthaye gadimy sar mizanin..movafag bashin
atefe |
Homepage |
01.26.07 - 6:50 am | #
|
|
سلام جناب قاسمي. حرفهايي که زديد بسيار متين هست اما به نظر من تصميمتان بيشتر احساسي است و بعد سعي کرده ايد برايش توجيه منطقي پيدا کنيد! اميدوارم بهترين تصميم رو بگيريد/پاينده و پوينده باشيد
maryam |
Homepage |
01.25.07 - 7:02 am | #
|
|
سلام نیما جان
خیلی قشنگ نوشته بودی و توصیف کرده بودی٬این وسوسه رفتن و تردید بین ماندن و رفتن همیشه با آدمی هست٬شاید تا آخر دنیا...شاید آواز دهل شنیدن باشد٬شاید هم نه٬شایدهمان مدینه فاضله و شهر آمال و آروزها باشد٬شاید هم که نه...شاید عجیب باشه ولی بین دوستان من تعداد کسانی که رفتند و بازگشتند از عده ایی که ماندند و نیامدند خیلی بیشتره ...به هرحال تصمیمی که بر مبنای سنجش همه جانبه امر صورت بگیره حتمن پسندیده است٬وعده خودرو را هم که لفظی گرفتی٬دیگه چی بهتر از این!شاید یه سفر با ماشینت اینجا هم اومدی!
راستی مسنجرت را هم چ&
Narges |
Homepage |
01.24.07 - 5:35 am | #
|
|
بيا ره توشه بر گيريم ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟
arezoo |
Homepage |
01.24.07 - 2:21 am | #
|
|
نیما جان برای رشته علوم انسانی اونم تو شرایط امروز که اینترنت و ارتباطات سریع همه منابع رو همه جا در دسترس گذاشته...هیچ جا بهتر از ایران و با هیچ کتابی بهتر از کتابهای ترجمه فارسی نمیشه اندیشید! بمون و همونجا با زندگی عشق کن...منم فکر نمی کنم اینجا موندگار بشم...بعد از 4 سال هنوز بدجوری ساز برگشتن رو میزنم ...من نسیم رادیو کالج پارک هستم راستی ا
نسیم |
Homepage |
01.24.07 - 12:54 am | #
|
|
راستي دارم روي يك فيلمنامه اي كار ميكنم كه شخصيت هاي فيلم پوست ميندازن
خيلي دلم ميخواد از فلسفه بيشتر بدونم
كمك كن لطفاً
نينا |
Homepage |
01.23.07 - 1:35 am | #
|
|
دقيقا درسته اين درد كمابيش گريبانگير همه ما شده
فكر ميكنم بهت گفته بودم كه از طرف دانشگاه قرار بود من را بفرستند راديو چين بخش فارسي براي گويندگي و نويسندگي
ولي به بعضي دلايل نرفتم
بعد فكر رفتن به فرانسه با يك پيشنهاد عالي افتادم ولي ...
ميدوني حس ميكنم براي روحيه آدمايي مثل من اين خاك جواب بهتري ميده يك روز از محل كارم داشتم بر ميگشتم يك پرچم سبز را بالاي يك مسجد زده بودند
پايينش يكي از اين باقالي فروشا بوگندي راه انداخته بود بيا و ببين كنارشم يك آقايي
داشت از اون بادكنكهاي عروسكي دوران بچگيمون مي فروخت
يك لحظه دلم يراي تمام اينها تنگ شد
براي بوسه هاي مادرم
براي خنده هاي نگين غر زدنهاش
براي پدرم با اون كتابا و شعر هاي قشنگش
براي بوي قورمه سبزي
آبگوشت جمعه ها
براي جوبهاي خيابون وليعصر
براي خودم و آدمي كه اينجا هستم
به قول يك عزيزي ميگفت
توي يكي درميون جمله هات حس ميكنم است
كي اونجا مي فهمه تو چي را چه جوري حس ميكني
البته خودش دوتا دكترا از دانشگاه سوربن دارد
و خلاصه
من موندم
تو هم بمون
البته خوشحالم كه دليل موندنت لامپ روشن كردن نيست
فيلم جالبيه چند بار ديدمش
به اميد ديدار
راستي براي فوق دارم ميخونم اگه دردهاي عجيب دل و سرم بذاره
برام دعا كن
نينا |
Homepage |
01.23.07 - 1:30 am | #
|
|
یعنی اقلن می بایست کسی که آن جا می رود، مدتی در تهران می ماند، کمی یاد می گرفت و بعد می رفت. وگرنه نان استاپ مایه ی آبروریزی است! حالا نیما جان. تو تازه تازه داری به زنده گی آری می گویی! کمی بیش تر در تهران بمان. وقت برای خارج رفتن بسیار است. تو هم که ماشاللا مشکلی نداری. همیشه حسرت ِ زنده گی یِ آرام ِ تو را داشته ام. و حسرت ِ فرصت ات را برای مطالعه. از همان زمان که می گفتی آدم کانون ِ مطالعه داشته باشد بهتر است یا آموزشگاه ِ دروس. من هم دوست داشتم کانون ِ مطالعه داشته باشم
سهیل & |
Homepage |
01.22.07 - 7:28 am | #
|
|
قالب ات تغییر نکرده دوروغ گو.
شعر ِ هین چپ و راست می روی باز چه خورده ای دلا را پیدا نکردی برای ام بخوانی
متن ات را خواندم.
زمان ِ اعلاحضرت آمریکا رفتن برای ایرانی ها خیلی آسان بود. یکی از اقوام که همان زمان دیپلم گرفت و 18 19 ساله گی رفت آمریکا و الان برگشته تعریف می کند بعضی ها بودند که مستقیم از کوره دهات شان می آمدند آمریکا و ادا اصول ِ خاصی داشتند. به شان می گفتند نان استاپ Nonstop
سهیل & |
Homepage |
01.22.07 - 7:25 am | #
|
|
من اما در دل ِ شب از سر ِ بامی به بامی بر نجسته ام
من اما ...
مرا گر خود نبود این بند
شاید
بامدادی
هم چو یادی دور و لغزان می گذشتم از تراز ِ خاک ِ سرد ِ پست
سهیل & |
Homepage |
01.22.07 - 7:22 am | #
|
|
حالتون را مي فهمم. ما هم دقيقا حال شما رو داريم. همه ش ترديد. گاهي فكر مي كنيم دير شده و از همه عقب افتاديم و گاهي مي گيم كجا بريم؟
دوستامونم كه مرتب زنگ مي زنن و خداحافظي مي كنن. وضع مملكت هم كه روز به روز افتضاح تر مي شه...
اما نيما جان چون شما خيلي اهل علم و دانش و فلسفه و ... هستي هر جاي دنيا باشي موفقي
در
زهره & |
Homepage |
01.20.07 - 7:03 pm | #
|
|
سلام مهندس خوبی
حرفات حرف دله تمام برو بچیه که میرن تهران درس می خونن
اینجا بدجوری عشق درس خوندن تو خارج تو جون بچه ها افتاده
منم خیلی بهش فکر کردم
ولی نمی دونم باید چی کار کنم
از یه طرف دکترای اینجا رو خود استادا قبول ندارن
از طرفه دیگه شرایط اون ور هم سخته
من والا تو گل گیر کردم
نمی دونم چی کار کنم
اون ور سرابیه که معلوم نیست چی از توش در بیاد
به من هم یه سری بزن
مهدی |
Homepage |
01.17.07 - 4:43 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|