|
|
|
ببینم، این احساسی که آدم کامنت های این و اون رو گاهی اکسپت کنه و گاهی نکنه باید خیلی لذت بخش باشه، نه؟ جالبه که این خودش آدم رو بیشتر تهیج می کنه که اینجا چیز بنویسه، شاید چون دیگه آدرس ای میلی اون کنار نیست که آدم گاهی یه ای میل یه طرفه و بدون جواب بهش بنویسه، ولی خوب، من خوشحالم که اینجوریه، مث یه دیواری که آدم گاهی یه چیزی روش می نویسه و می دونه اونی که هر روز از اونجا رد میشه، حتما می خوندش ولی خوب هیچ وقت ذغال تو جیبش نداره، شایدم گاهی داره، میشه از این به بعد من اینجا کامنت بنویسم و شما پاک کنین؟ یعنی اصلا قبولش نکنین؟ هوم، آره حتما میشه، چرا که نه! اینجوری من یه راهی دارم که گاهی یه جایی چند تا کلمه بنویسم و از مبهم و فنا شدنی بودنش لذت ببرم، باشه؟
________
هوس مبهم: نه من پاک نمیکنم ولی نمیدونم بعضی وقتا باید چند بار بخونم تا بفهمم کامنتاتو بعدش از تنور درش میارم.
شایدم واسه یه مطلب کامنت میذاری بعدش تو یه جای دیگه فکر میکنی که هست. در هر صورت من سعی میکنم تا اونجایی که میشه چیزی از قلم نیافته
راسو |
05.11.09 - 7:57 pm | #
|
|
سلام
نمی دونم با چه رویی اومدم اینجا. واقعا شرمنده که این قدر دیر اومدم.
نوشتی که...اصلا خودم نمی دونم چی دارم می گم فقط بهت زده شدم.
ولی خب این که با این قضیه کنار اومدی و صحبت از دوستی می کنی خیلی خوبه. گاهی توی یک وضعیت فاجعه آمیز یه رابطه ی انسانی می تونه خیلی چیزا رو سرجاش برگردونه. امیدوارم بدنت هم این دوستی رو با روحت داشته باشه.
هر حرفی بزنم زیادیه و شر و ور. امیدوارم خبرای خوبی ازت بشنوم دوست قدیمی 
راستی اومدی ایران؟
______
هوس مبهم: ای بابا، من یاید تند تند به نوشته های خوب تو سر بزنم. در مورد ایران ، خب ایران آرزوی بزرگ منه، تقریبن همه آرزو های که دارم و اگه بخاد اتفاق بیافته تو اون سرزمین تعریف شده تو ذهنم. نمیدونم چرا!!!!!!؟؟؟؟
کنار اومدن!!!! ههههمممم موضوع خیلی مهمیه، شاید تو یه پست جدا نوشتم در موردش. ولی سر بسته بگم که خیلی زود کنار اومدم،ظرف دو روز! و مردم و تسلیم شدم. دیدیم که دارم میمیرم و سعی کردم که خوب باشه. البته خیلی سخت بود چون یکی از بد ترین کارهایی که کردم این بود که همه خاطرات زندگیم رو یاد آوری کردم برای خودم . ولی دیگه آخراش کاملن تسلیم شدم و شاید یه جورایی هم کلافه چون دیگه قابل تحمل نبود. نه با مرفین نه با هیچ چیز دیگه.
میدونی چرا کنار اومدم با این موضع ، البته نه کامل ولی یکی از مهمترین دلایلش اینه که هر کاری هم که بکنی بازم فرا آفتاب در میاد و اصلن براش مهمه نیست که کی هست و کی نیست
در مورد دوستی بدنم و روحم!! آره دکترا هم میگن که
State of the mind
خیلی مهمه. عینی بهم فهموندن که اون چیزی که در ذهنم میسازم همون تجلی پیدا میکنه. اینه که به این دوستی روح و تن و روان هم خیلی باید حواسم باشه. شاید یکی از دلایلی که مینتونم هنوز از قرص های روانگردان استفاده نکنم همینه. والا مچبورم میکنن که کلی هم از این چرندیات بخورم
Mohammad Reza |
Homepage |
05.11.09 - 10:01 pm | #
|
|
به این میگن یه تبریک تلخ!
راستی من دوست دارم یه بحثی در مورد اسرائیل داشته باشیم.
_______
هوس مبهم: کامنت بذاری جواب ها رو برات مینویسم.
تبریک همیشه شاید شیرین نباشه
آوات |
Homepage |
05.12.09 - 12:05 am | #
|
|
مبارک باشه
Sara |
Homepage |
05.12.09 - 2:27 am | #
|
|
گل گفتي ... روز مادر را البته پنج سالي است كه ديگر به كسي تبريك نمي گويم
_____________
هوس مبهم: امیدوارم که همیشه قرین رحمت باشه
Mohammad |
Homepage |
05.12.09 - 5:27 am | #
|
|
راه عبور یک طرفس برنگرد جریمه میشی
dilan |
Homepage |
05.12.09 - 8:51 am | #
|
|
سال هاس در تاريكي بال مي زنم به اين اميد كه يه نقطه ي روشنايي را پيدا كنم و در اين نقطه حداقل از هيچ و نداري ناله نكنم هيچ چيزي بنام انسانيت و محبت و برادري و برابري واقعي وجود داشته باشي و هيچ كسي از هيچ كسي نه زياتر نه كمتر نباشه و هيچ انساني در حق هم نوع خودش ضلم و خيانتي مرتكب نشه و هيچ حكومتي بخاطر قدرت قبليه و طايفه اي را از بين نبره كه جرگ هزاران پدرو مادرو و دوستان را خراش خراش كنه
افسوس كه در روياو تخيلات هم نمي توان چنين روشنايي را پيدا كرد
فاجعه هلبجه و انفال هر روز در همه جا هست و روز به روز بيشتر ميشه
موفق باشيد
dilan |
Homepage |
05.12.09 - 8:56 am | #
|
|
ax jun tazeh shod inja belaxareh.
ama che mobarak bade...
hich aslan...
Abolfazl |
Homepage |
05.13.09 - 3:40 am | #
|
|
سلام
به نظرم هیچ عشقی تو دنیا با عشق مادر قابل مقایسه نیست. (حداقل در مورد مادرم این کاملا صدق میکنه خودم که هنوز مادر نشدم ) . روز مادر به همه مامانای خوب مبارک. درضمن اون مادری که بمب میکروبی میسازه ، دودش به چشم خودش و بچه اش هم میره
__________
هوس مبهم: مارتین لوتر کینگ معتقده که بی عدالتی در یه جایی از دنیا، یه خشر هستش برای عدالت در کل دنیا. دوست دارم که این رو باور کنم و دلم رو بهش امیوار کنم ولی معمولن دنیای اولن هیچ وقت دود چیزی نمیره تو چشماش و همیشه این ضعیفترین قشرا بودن که آسیب دیدن. ولی کاش .....ههههممممممم
allooche |
05.13.09 - 3:11 pm | #
|
|
سلام
ممنون که سرزدی
بله خوب دنیا عجب به هم در رفته
باتبادل لینک چطوری
هوخشتره |
Homepage |
05.13.09 - 11:50 pm | #
|
|
Majbur nistim!
bazia be madare khodeshunam tabrik nemigan!
Gorkiy |
Homepage |
05.14.09 - 1:34 am | #
|
|
man kheyli vaqte ke montazeretun hastam!
Gorkiy |
Homepage |
05.19.09 - 3:28 am | #
|
|
اين مدت هر كاري كردم كه بتونم برات كامنت بذارم نمي دونم چرا قحطي كلمه و جمله و عبارت بود و چيزي به ذهنم نمي رسيد كه بخوام بنويسم
شايد به خاطر همون خر تو الاغ بودن دنياست نمي دونم
په ره ستوو |
05.25.09 - 8:18 pm | #
|
|
سلام دوست عزيز
از اينكه نوشته هاي جديدتو ديدم خوشحالم...خوشحال واسه اينكه دوباره نوشتنو شروع كردي..هرچند خوندن بعضياشون خيلي برام تلخه ..
ولي با شناختي كه ازت دارم مطمئنم روي همه ي مشكلات رو كم ميكني... برات آرزوي سلامتي و شادابي ميكنم..
pari |
05.30.09 - 4:38 am | #
|
|
عادت می کنیم
حتی به نفس نکشیدن.. چنان که قرنهاست
مردگان عادت کرده اند ...
تارا |
Homepage |
05.30.09 - 1:02 pm | #
|
|
سلام
ميبينم كه تو هم مدتيه حال و حوصله نوشتن نداري.اميدوازم ايم به كام باشد.
pashko |
Homepage |
06.27.09 - 1:52 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|