|
|
|
چه عجب بابا1
Anonymous |
06.29.09 - 10:43 pm | #
|
|
من هم جزء تحریم کنندگان بودم
من هم حوادث ددمنشانهی خلخالی در کردستان برام تداعی شد
___________
هوس مبهم: خیلی با هم فرقی ندارن اینا. حالا مونده تا رو بیاد سیاهی ها
تراش باشی |
Homepage |
06.30.09 - 9:53 am | #
|
|
سلام
بي جهت نيست كه سفره هامان ،شبيه شرافت صاحبانش به تار و پود رسيده اند...
از تبانی اندیشه ها می ترسم....دیگر این قوم از مزه کردن آزادی که هیچ...از بازی با حروفش هم تهوع می گیرند.
شک چیزی را بر جای نمی گذارد...
الهام |
Homepage |
06.30.09 - 1:24 pm | #
|
|
سلام
اول از همه بگم من وقتی نوشته های شمارو میبینم خوشحال میشم میدونم که بعضی وقتا نوشتن سخته مخصوصا اگه مشکل فیزیکی هم باشه ولی نوشتن از ننوشتن بهتره. پس لطفا تعطیل نکن.
در مورد وضع ایران فقط میتونم بگم خیلی حالم خرابه. از یه طرف دلم شوره خانواده و دوستام رو میزنه از یه طرف میدونم که مردم ایران روزهای سخت تری خواهند داشت مخصوصا اگه ایران اتمی هم بشه دیگه خدا هم نمیتونه اونارو سرجاشپون بشونه.
_________
هوس مبهم: مرسی از احوال پرسیهات. اوضاع خیلی سیاه داره میشه
allooche |
Homepage |
06.30.09 - 9:17 pm | #
|
|
وبکده ی زیبایی داری وجذاب وخواندنی...
موفق باشی...
هیمن |
Homepage |
07.08.09 - 2:05 am | #
|
|
اول از همه برات آرزوی سلامتی می کنم و دوم اینکه اینجا رو نبند و سوم هم اینکه بدجوری بابت آینده این کشور و بعدشم خودم و هموطنام ترس برم داشته همش دارم فکر می کنم اگه این اعتراض ها به جایی نرسه تکلیفکون چی میشه... ماها که هنوزم دسنبند سبزمون رو داریم، ماهایی که حقمون این دولت نیست
زیبا |
Homepage |
07.11.09 - 4:22 am | #
|
|
اگه می شه در این جا رو نبند.
مجتبی هم امیدوارم نیاد.
در کل منم امیدم کمه ولی خالی نشده.
به قول شاعر در نا امیدی مقادیری به اندازه ی نا چیزی امید می باشد.
راستی . . .
سلام . . .
شیخ |
Homepage |
07.16.09 - 12:36 am | #
|
|
ای بابا توهم؟!
بیا
شاد زی...
borade |
Homepage |
07.16.09 - 3:54 am | #
|
|
تئوری مجتبا-مصباح و هلال شیهی رو مک قبول دارم
حالا دیروز خاتمی رفته قم رایزنی با علما هاشمی هم رفته مشهد ملت هم که به نظر میاد بیدارن امیدوارم منجر به اون اتفاق سیاه نشه این اوضاع
امیدوارم
فردریک مورو |
Homepage |
07.18.09 - 8:15 pm | #
|
|
خیلی خیلی سخته واسه خیلی ها که بتوتنن همون حسی رو داشته باشن به کسی که مریضه که اگه خودشون مریض بودن دوست داشتن از دنیای اطراف بگیرن.
-----
يه سوال داشتم ازت
اين مدت كه تو مريض بودي، دوست داشتي چه حسي رو از اطرافيان بگيري كه نگرفتي؟
البته جمله ي شما يه خرده سخت بود كه بفهمم منظورت چيه
واسه همين هم برام سوال شد كه لااقل از جواب سوالت بگيرم كه آيا تو همون حس رو گرفتي؟ يا اينكه منظورت اطافيان تو بود كه حس تو رو داشته باشن
--------
البته چون مفسر سياسي نيستم در مورد پُستت اصلاً نتونستم اظهار نظر كارشناسي داشته باشم
_________________
هوس مبهم: منظورم گرفتن حس همدردی نبود. یه مثال ساده میزنم شاید موضوع واظحتر بشه. من نمیتونستم شیشه آب درش رو باز کنم. وقتی از کسی که کنارم بود میخواستم بهم آب بده شیشه رو میداد دستم ، من باید ازش میخاستم که درش رو باز کنه . در حالیکه اگه اون میتونست اون حس من رو داشته باشه اون کار که از نظر اون خیلی کوچیک میومد رو میتونست بفمه که برای من قابل انجام نیست و خیلی بزرگه. منظورم حس همدردی نبود. منظورم این بود شاید آدم باید مثلن میگم، پاش بشکنه که بفهمه از پله بالا رفتن میتونه نشد ترین کار دنیا باشه
خاتون |
07.20.09 - 10:40 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|