و کلام تو ؟
|
|
درود به عطیه خوب و عزیز و این همه دلتنگی اش برای برادرمان ،
کاش روزی بیاد که دوباره همه دوستانمون رو دور هم بتونیم ببینیم و چه قدر سخت است انتظار کشیدن در این روزهای سرد و سیاه .
دلتنگم عطیه جان ، دلتنگ و غمگین از نبودنشان ، و سرخورده و ناراحت از این که کاری جز ناله کردن از دستمان بر نمیاد
شاد باشی عزیز ، هر چند میدانم حرف مفت میزنم
اشکان |
Homepage |
01.10.08 - 4:13 pm | #
|
|
1- یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید.
2- بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان در اهتزار باشد.
3- جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.
4- به شادمانی با یکدیگر برقصید و آواز بخوانید، اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.
5- دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.
6- در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک، زیرا بلوط و سرو در سایه ی هم به کمال رویش نرسند.
ممنونم عطیه جان برای این نکات بسیار زیبا.
به امید آزادی همه ی دربندان.
لاله |
Homepage |
01.10.08 - 5:44 pm | #
|
|
سلام . خوبی؟
به امید ازادی علی ، سعید و همه عزیزان در بند..
علی قلی زاده |
Homepage |
01.10.08 - 8:10 pm | #
|
|
سلام
ممنون از حضور سبزت .
من به پایان دگر نیدنیشم که همین دوست داشتن زیباست ....
رويا |
01.10.08 - 11:38 pm | #
|
|
عشق از ژرفای خویش آگاه نمی شود جز در لحظه ی جدایی ....
جبران خلیل جبران
رويا |
Homepage |
01.10.08 - 11:41 pm | #
|
|
راستی عزیزم نظرت با تبادل لینک چیه ؟ با خبرم کن .
رويا |
Homepage |
01.10.08 - 11:44 pm | #
|
|
salam. halet khobe? mamnon ke az ali neveshti o yade on rozaro zende kardi. yadete shabaye ghadre sale pisho? to to ashbaskhone nabodi ke bebini sare zarf shostane ali oo amir bara eftarie ostad kadivar che ghadr maskhare bazi dar ovordim. begzarim keashkam dare joloye che shamo migire. va ama atie jan man khodam be eslah talaban enteghad kardamo va mitoni comentamo va hamchenin javabaye onaro bekhoni vali ta onja ke midonam jebhe bayanie ye rasmi dade va az ali hemayat karde. ino meysam behem khabar dado ezafe kard ke az tarafe jebhe ba khone vade hashon ( makh sosan ali be khatere ozviat dar jebhe ) tamas gereftano jalase hayi ba ham dashtan. hala agar mikhay khabare bishtari az in ghazie begiri mitoni ba meysam tamas begiri oo azash be porsi chon daghighan dar jaryane oo khodetam midoni az nazdik tarin dostaye ali bode oo hast va khali nemi bande. man hafteye pish bahash harf zadamo inaro goft. inaro goftam ke khodayi nakarde ghezavate eshtebah nakoni oo age khasti posteto tashih koni. movafagh bashi
hessam |
Homepage |
01.11.08 - 10:44 am | #
|
|
تا به حال ندیدمش ولی حس خوبی نسبت بهش دارم واسه همینم دوسش دارم
به امید آزادی علی عزیز و همه دانشجویان در بند
مصطفی (درخت بی زم |
01.11.08 - 11:29 am | #
|
|
علي هم كنار آودن با ديوارها رو ياد مي گيره و ما مثل هميشه داريم عادت كردن رو ياد ميگريم. شگفتا به اين عادت هاي بد يمن ...
مسيح علي نژاد |
Homepage |
01.11.08 - 3:27 pm | #
|
|
دلنشین بود نثرت
کورش |
Homepage |
01.11.08 - 7:05 pm | #
|
|
به امید آزادی علی کلایی عزیز. به امید آزادی دیگران انسانهایی که بخاطر عقیده شان در بندند. به امید آزادی ایران
کورش |
Homepage |
01.11.08 - 7:09 pm | #
|
|
زود ِ زود خورشید بالاخره طلوع می کنه؟ مگه نه؟ از این تاریکی دیگه خسته شدم.
Elina Azari |
Homepage |
01.11.08 - 9:37 pm | #
|
|
به نام خداوند
سلام بر عطیه خانم
از اظهار نظر تان خرسند شدم.
کاشان قتلگاه امیرکبیر بود قتلگاه شما چرا؟ اميدوارم علي آزاد شود.
تایید شده باشید!
قلمرو سعدی
22/10/86
حسن سلامي |
01.12.08 - 3:08 pm | #
|
|
اندوه تنهايي
پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه هم دستي
دانه ي اندوه مي كارد
مو سپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجامم چنين ديدي
در دلم باريدي... اي افسوس
بر سر گورم نباريدي
چون نهالي سست مي لرزد
روحم از سرماي تنهايي
مي خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق،اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام،از عشق هم خسته
غنچه ي شوق تو هم خشكيد
شعر،اي شيطان افسونكار
عاقبت زين خواب دردآلود
جان من بيدار شد،بيدار
بعد از او بر هر چه رو كردم
ديدم افسوس سرابي بود
آنچه مي گشتم به دنبالش
واي بر من،نقش خوابي بود
اي خدا...بر روي من بگشاي
لحظه اي درهاي دوزخ را.
تا به كي در دل نهان سازم
حسرت گرماي دوزخ را؟
ديدم اي بس آفتابي را
كو پياپي در غروب افسرد
آفتاب بي غروب من!
اي دريغا،در جنوب!افسرد
بعد از او ديگر چه مي جويم؟
بعد از او ديگر چه مي پايم؟
اشك سردي تا بيفشانم
گور گرمي تا بياسايم
پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه ي اندوه مي كارد
عبدالرضا احمدی |
Homepage |
01.12.08 - 8:18 pm | #
|
|
سلام خانم عطیه ی و حید منش
شب شما بخیر
از توضیح شما و نیز دیدگاهتان در خصوص تفکر استبداد زده ی هریک از ما ایرانیان سپاسگزارم و از این که علی الظاهر فرد دیگری - همنامتان - برایم یادداشت گذاشته بود از شما عذرخواهی می کنم .
یادداشت جدید را در وبلاگتان خواندم . خیلی خوب و انسانی بود.
با حفظ روحیه ادامه دهید.
ایام به کام
قلمرو سعدی
22/10/86
Anonymous |
01.12.08 - 9:17 pm | #
|
|
به اميد آزاديشان، همين!
محمد |
Homepage |
01.13.08 - 12:35 am | #
|
|
مسافر كوچولو
راستي ياد كارتون مسافر كوچولو مي افتم هروقت وبلاگتو مي بينم. راستي تازگي چقدر غمگين مينويسي ، علي نمي شناسم اما اميد دارم كه به زودي به جمع خانواده وشما برمي گردد.
حلزون |
Homepage |
01.13.08 - 8:40 am | #
|
|
زیستن در زیر آسمانی که محدود است همیشه پر از عارضه های درد و حسرت است . اما کدام آسمان با کلمات خودخواه جمعی که فکر می کنند بهتر از دیگران می اندیشند به درد دیگر گونه تن نمیدهد؟؟؟؟؟؟؟؟
آرش |
Homepage |
01.13.08 - 10:38 pm | #
|
|
قلب قلم یخ زده عطیه...
لاله |
Homepage |
01.14.08 - 8:10 am | #
|
|
دعوتی
یه سر به بلاگم بزن.
لاله |
Homepage |
01.14.08 - 5:35 pm | #
|
|
سلام و درود بر عطيه عزيز
از خيلي چيزها گفتي. از زمستان و محرم و دربند بودن انسانهاي آزاده تا عشق و خليل جبران.
دلم گرفت براي همه اونهايي كه دربندند بر سر اعتقادات خودشون.
توي اين مملكت شعار عدالت بعضي از دولتمردان فقط حرفه همين و بس!
چه بايد كرد. نمي خوان مردم فكر كنند اونقدر در ابتدايي ترين سطح فكر مردم رو نگه مي دارند. مثلا همين محرم ياد دادند به مردم فقط براي مصيبت گريه كنند و دلشون رو خوش كنند هركس براي حسين(ع) گريه كنه مي ره بهشت در صورتي كه حسين رسالتي داشت عظيم خدا اينها رو نبخشه كه يك واقعه بزرگ و عبرت آموز تاريخ رو كردند فقط ذكر مصيبت خدا اينها رو نبخشه كه از سادگي و اعتقاد آدمها اينقدر سواستفاده مي كنند. فكر كن اروپا چند سال پيش رنسانس داشت و حالا رنسانس ما از كي شروع شده؟
آزاده |
Homepage |
01.15.08 - 9:23 am | #
|
|
عطیه جان امروز یونی بودم وهرچه با موبایلت تماس گرفتم خاموش بود...
آدم ها حتی اگر خودشان را به هم زنجیر نشوند ,از خاطرات ویادشان نمی توان گسست...
غزال |
01.15.08 - 6:55 pm | #
|
|
می نویسم پس هستم
بفرمایید حالا تنبل کیه؟
Elina |
Homepage |
01.16.08 - 2:21 am | #
|
|
نه عطيه جان امتحاناتمون افتاده عقب!
به اميد آزادي همه شان!
محبوبه |
Homepage |
01.16.08 - 11:30 am | #
|
|
عطیه عزیز تو همینجوری مطالب وبلاگت تلخ و گریه دار بود حالا دیگه...... علی کلائی را با اون خاطره کلانتری قلهک به یاد دارم پسر شجاع و نترسی بود(البته هست و به امید خدا خواهد بود) نمی دونم چرا دربرابر برخوردهای اینگونه با دانشجوی بی پناه اینقدر همه دست و پا بسته ایم؟ باید گشایشی شود، باید دست وپایشان بلرزد وقتی که حکم دستگیری صادر می می کنند......به امید خدا.
احمد |
Homepage |
01.16.08 - 7:44 pm | #
|
|
salam. atiye aziz be in postet link dadam. albate ba ejazat!
movafagh bashi
hessam |
Homepage |
01.17.08 - 5:55 am | #
|
|
سلام عطيه
دوست ناديده ام
علي را چند بار در مراسم مختلف ديده ام هر بار مي خواستم سر صحبت را با او باز كنم اما مي ترسيدم به ناشناسي مثل من اعتماد نكند و از خيرش مي گذشتم اگر با هم آشنا مي شديم شايد اكنو ن به من هم فكر مي كرد شايد اگر از خاطرات زندان انفرادي طولاني مدت من مي شنيد اكنون بهتر مي توانست تنهائي را و ديوارهاي سلول اش را تاب بياورد قول ميدهم اگر آزاد شد در اولين باري كه او را مي بينم بسويش بروم و با او طرح دوستي بريزم
شايد روزي روزگاري اين دوستي جوانه بزند
اما اينك فقط بايد منتظر ماند و اميدوار
دوست تو غريبه
غريبه |
Homepage |
01.17.08 - 11:05 am | #
|
|
ای داد از این همه بیداد
خواهم که ز غم شوم آزاد
از جور و ستم همه فریاد
چون هستی من شده بر باد...
Elham |
Homepage |
01.17.08 - 11:57 am | #
|
|
تو این سالها چی گذشته عطیه؟ تو خودتی آیا؟!
خرس قهوه اي |
Homepage |
01.17.08 - 12:12 pm | #
|
|
عطیه جان دعوتت کردم به یه بازی غمگین !حتمن بیا
محبوبه |
Homepage |
01.17.08 - 4:30 pm | #
|
|
عطیه جان نمی دونم غیر از غصه خوردن برای این پسر چی کار می شه کرد.
امیرحسین |
Homepage |
01.17.08 - 6:38 pm | #
|
|
گرچه شب تاريك است
دل قوي دار سحر نزديك است
elham |
Homepage |
01.19.08 - 1:52 pm | #
|
|
انگار خورشید قصد اومدن نداره
.......
Elina |
Homepage |
01.19.08 - 1:57 pm | #
|
|
سلام گرامی چه خبر؟
عبدالرضا احمدی |
Homepage |
01.19.08 - 5:57 pm | #
|
|
سلام
در صورت امکان لینک را اصلاح کنید
کامیاب باشید
فخرالدين حيدريا |
Homepage |
01.20.08 - 12:30 am | #
|
|
هر وقت به اینجا میام چیزی برا گفتن ندارم. یادش بخیر وقتی جلوی اوین برای اولین بار خارج از این دنیای مجازی علی را در آغوش گرفتم ...
مسعود حبیبی |
01.20.08 - 4:24 pm | #
|
|
عشق را می شود ساخت. آن کس که اعتقاد دارد و به اعتقاد خویش باور دارد قطعا می تواند رنج های اعتقاد خویش را بر دوش بکشد و نشکند. مملکت ما آزاد است اگر انسان هایش آزاده باشند. اگر بدانند آزادی چیست؟ بدانند آزادی مردم در بند نان و نام چگونه بدست می آید. مملکت ما ازاد است اگر روشنفکرانش در میان مردم باشند و برایشان سخن نرانند که یکبار بشنوند. مملکت ما ازاد است اگر دانشجویانش بدانند که چه می خواهند به دنبال چه هستند؟
اما باز هم بحث بر سر اعتقاد است. به چه راهی اعتقاد داریم و به چه راهی نه؟ اعتقاد اگر باشد راه نیز مشخص خواهد بود و رنج هایش نیز قابل تحمل.
sepidar |
01.20.08 - 9:03 pm | #
|
|
"مردم ما در روزگارى به سر مىبريم ستيزنده و ستمكار ، و زمانهاى سپاسندار . كه نيكوكار در آن بدكردار به شمار آيد ، و جفا پيشه در آن سركشى افزايد . از آنچه دانستيم سود نمىبريم ، و آنچه را نمىدانيم نمىپرسيم ، و از بلايى ، تا بر سرمان نيامده ، نمىترسيم .
مردم چهار دستهاند :
آن كه در پى فساد نرود چون خوار و بىمقدار است و بىآلت كارزار ، و از مال و منال نابرخوردار . و آن كه شمشير بركشد و همهجا را در فتنه و شرّ كشد . سوار و پيادهاش را فراخواند و خود را آماده فساد گرداند 1 ، دينش تباه آلوده گناه ، چشم او به دنبال نوالهاى است ، يا به دست آوردن گلّهاى 2 ، يا آن كه خواهد بر عرشه منبر نشيند و خود خطيب و واعظ مردمان بيند . چه بد سودايى است كه دنيا را بهاى خود انگارى ، و پاداشى را كه نزد خدا دارى به حساب نيارى .
و آن كه با كارى كه آخرت راست ، دنيا را جويد ، و بدانچه در دنيا كند ، راه آخرت را نپويد ] تنآسان 3 و آسوده خيال ، آرام ، گام بردار ، و دامن به كمر در آرد ، با زيور دروغين خويش را امين مردم شناساند ، و پرده پوشى خدا را وسيله معصيت گرداند .
و آن كه خردى همّت و نداشتن وسيلت ، او را از طلب حكومت بنشاند ،
تا بدآنچه در دست دارد بسنده كند ، خود را به زيور قناعت بيارايد ، و در لباس
تارك دنيا درآيد . حالى كه شب يا روزى نبوده است كه با زهد بپايد . امّا مردمانى ديگرند كه ياد قيامت ديدهشان را فروخوابانيده ، و بيم رستاخيز سرشكشان را روان گردانيده ، يا از مردم گريزانند و يا مقهور و ترسان ، يا خاموش و دهان بسته ، يا از روى اخلاص به دعا نشسته ، يا گريان و دلشكسته ، از پرهيز در گمنامى خزيده ، و خوارى و مذلّت را به جان خريده . گويى به دريايى شور غوطهورند ، دهانهاشان بسته ، و دلهاشان خسته ، از پند بى حاصل به ستوهند و از چيرگى جاهلان ، ذليل ، پياپى كشته مىشوند و از آنان نمانده است جز قليل . پس ، دنيا را خرد مقدارتر از پر كاه و خشكيده گياه 4 بينيد ، و از پيشينيان خود پند گيريد
sepidar |
01.20.08 - 9:11 pm | #
|
|
ممنونم خواهرم . ميدانم نگرانيت را . شكر خداي را كه فعلا رها شده ام از بند و ان شبهاي تاريك .
شرمنده ام كه نگرانت كردم و همه را هم .
ممنونم
يا حق
علي كلائي |
01.30.08 - 12:24 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|