و کلام تو ؟

درود به عطیه خوب و عزیز و این همه دلتنگی اش برای برادرمان ،

کاش روزی بیاد که دوباره همه دوستانمون رو دور هم بتونیم ببینیم و چه قدر سخت است انتظار کشیدن در این روزهای سرد و سیاه .
دلتنگم عطیه جان ، دلتنگ و غمگین از نبودنشان ، و سرخورده و ناراحت از این که کاری جز ناله کردن از دستمان بر نمیاد

شاد باشی عزیز ، هر چند میدانم حرف مفت میزنم


Gravatar 1- یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید.
2- بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان در اهتزار باشد.
3- جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.
4- به شادمانی با یکدیگر برقصید و آواز بخوانید، اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.
5- دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.
6- در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک، زیرا بلوط و سرو در سایه ی هم به کمال رویش نرسند.
ممنونم عطیه جان برای این نکات بسیار زیبا.
به امید آزادی همه ی دربندان.


Gravatar سلام . خوبی؟
به امید ازادی علی ، سعید و همه عزیزان در بند..


Gravatar سلام
ممنون از حضور سبزت .
من به پایان دگر نیدنیشم که همین دوست داشتن زیباست ....


Gravatar عشق از ژرفای خویش آگاه نمی شود جز در لحظه ی جدایی ....
جبران خلیل جبران


Gravatar راستی عزیزم نظرت با تبادل لینک چیه ؟ با خبرم کن .


Gravatar salam. halet khobe? mamnon ke az ali neveshti o yade on rozaro zende kardi. yadete shabaye ghadre sale pisho? to to ashbaskhone nabodi ke bebini sare zarf shostane ali oo amir bara eftarie ostad kadivar che ghadr maskhare bazi dar ovordim. begzarim keashkam dare joloye che shamo migire. va ama atie jan man khodam be eslah talaban enteghad kardamo va mitoni comentamo va hamchenin javabaye onaro bekhoni vali ta onja ke midonam jebhe bayanie ye rasmi dade va az ali hemayat karde. ino meysam behem khabar dado ezafe kard ke az tarafe jebhe ba khone vade hashon ( makh sosan ali be khatere ozviat dar jebhe ) tamas gereftano jalase hayi ba ham dashtan. hala agar mikhay khabare bishtari az in ghazie begiri mitoni ba meysam tamas begiri oo azash be porsi chon daghighan dar jaryane oo khodetam midoni az nazdik tarin dostaye ali bode oo hast va khali nemi bande. man hafteye pish bahash harf zadamo inaro goft. inaro goftam ke khodayi nakarde ghezavate eshtebah nakoni oo age khasti posteto tashih koni. movafagh bashi


Gravatar تا به حال ندیدمش ولی حس خوبی نسبت بهش دارم واسه همینم دوسش دارم
به امید آزادی علی عزیز و همه دانشجویان در بند


Gravatar علي هم كنار آودن با ديوارها رو ياد مي گيره و ما مثل هميشه داريم عادت كردن رو ياد ميگريم. شگفتا به اين عادت هاي بد يمن ...


Gravatar دلنشین بود نثرت


Gravatar به امید آزادی علی کلایی عزیز. به امید آزادی دیگران انسانهایی که بخاطر عقیده شان در بندند. به امید آزادی ایران


Gravatar زود ِ زود خورشید بالاخره طلوع می کنه؟ مگه نه؟ از این تاریکی دیگه خسته شدم.


Gravatar به نام خداوند
سلام بر عطیه خانم
از اظهار نظر تان خرسند شدم.
کاشان قتلگاه امیرکبیر بود قتلگاه شما چرا؟ اميدوارم علي آزاد شود.
تایید شده باشید!
قلمرو سعدی
22/10/86


Gravatar اندوه تنهايي
پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه هم دستي
دانه ي اندوه مي كارد

مو سپيد آخر شدي اي برف
تا سرانجامم چنين ديدي
در دلم باريدي... اي افسوس
بر سر گورم نباريدي

چون نهالي سست مي لرزد
روحم از سرماي تنهايي
مي خزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي

ديگرم گرمي نمي بخشي
عشق،اي خورشيد يخ بسته
سينه ام صحراي نوميديست
خسته ام،از عشق هم خسته

غنچه ي شوق تو هم خشكيد
شعر،اي شيطان افسونكار
عاقبت زين خواب دردآلود
جان من بيدار شد،بيدار

بعد از او بر هر چه رو كردم
ديدم افسوس سرابي بود
آنچه مي گشتم به دنبالش
واي بر من،نقش خوابي بود


اي خدا...بر روي من بگشاي
لحظه اي درهاي دوزخ را.
تا به كي در دل نهان سازم
حسرت گرماي دوزخ را؟

ديدم اي بس آفتابي را
كو پياپي در غروب افسرد
آفتاب بي غروب من!
اي دريغا،در جنوب!افسرد

بعد از او ديگر چه مي جويم؟
بعد از او ديگر چه مي پايم؟
اشك سردي تا بيفشانم
گور گرمي تا بياسايم

پشت شيشه برف مي بارد
پشت شيشه برف مي بارد
در سكوت سينه ام دستي
دانه ي اندوه مي كارد


Gravatar سلام خانم عطیه ی و حید منش
شب شما بخیر
از توضیح شما و نیز دیدگاهتان در خصوص تفکر استبداد زده ی هریک از ما ایرانیان سپاسگزارم و از این که علی الظاهر فرد دیگری - همنامتان - برایم یادداشت گذاشته بود از شما عذرخواهی می کنم .
یادداشت جدید را در وبلاگتان خواندم . خیلی خوب و انسانی بود.
با حفظ روحیه ادامه دهید.
ایام به کام
قلمرو سعدی
22/10/86


Gravatar به اميد آزاديشان، همين!


Gravatar مسافر كوچولو
راستي ياد كارتون مسافر كوچولو مي افتم هروقت وبلاگتو مي بينم. راستي تازگي چقدر غمگين مينويسي ، علي نمي شناسم اما اميد دارم كه به زودي به جمع خانواده وشما برمي گردد.


Gravatar زیستن در زیر آسمانی که محدود است همیشه پر از عارضه های درد و حسرت است . اما کدام آسمان با کلمات خودخواه جمعی که فکر می کنند بهتر از دیگران می اندیشند به درد دیگر گونه تن نمیدهد؟؟؟؟؟؟؟؟


Gravatar قلب قلم یخ زده عطیه...


Gravatar دعوتی
یه سر به بلاگم بزن.


Gravatar سلام و درود بر عطيه عزيز
از خيلي چيزها گفتي. از زمستان و محرم و دربند بودن انسانهاي آزاده تا عشق و خليل جبران.
دلم گرفت براي همه اونهايي كه دربندند بر سر اعتقادات خودشون.
توي اين مملكت شعار عدالت بعضي از دولتمردان فقط حرفه همين و بس!
چه بايد كرد. نمي خوان مردم فكر كنند اونقدر در ابتدايي ترين سطح فكر مردم رو نگه مي دارند. مثلا همين محرم ياد دادند به مردم فقط براي مصيبت گريه كنند و دلشون رو خوش كنند هركس براي حسين(ع) گريه كنه مي ره بهشت در صورتي كه حسين رسالتي داشت عظيم خدا اينها رو نبخشه كه يك واقعه بزرگ و عبرت آموز تاريخ رو كردند فقط ذكر مصيبت خدا اينها رو نبخشه كه از سادگي و اعتقاد آدمها اينقدر سواستفاده مي كنند. فكر كن اروپا چند سال پيش رنسانس داشت و حالا رنسانس ما از كي شروع شده؟


Gravatar عطیه جان امروز یونی بودم وهرچه با موبایلت تماس گرفتم خاموش بود...
آدم ها حتی اگر خودشان را به هم زنجیر نشوند ,از خاطرات ویادشان نمی توان گسست...


Gravatar می نویسم پس هستم
بفرمایید حالا تنبل کیه؟


Gravatar نه عطيه جان امتحاناتمون افتاده عقب!
به اميد آزادي همه شان!


Gravatar عطیه عزیز تو همینجوری مطالب وبلاگت تلخ و گریه دار بود حالا دیگه...... علی کلائی را با اون خاطره کلانتری قلهک به یاد دارم پسر شجاع و نترسی بود(البته هست و به امید خدا خواهد بود) نمی دونم چرا دربرابر برخوردهای اینگونه با دانشجوی بی پناه اینقدر همه دست و پا بسته ایم؟ باید گشایشی شود، باید دست وپایشان بلرزد وقتی که حکم دستگیری صادر می می کنند......به امید خدا.


Gravatar salam. atiye aziz be in postet link dadam. albate ba ejazat!
movafagh bashi


Gravatar سلام عطيه
دوست ناديده ام

علي را چند بار در مراسم مختلف ديده ام هر بار مي خواستم سر صحبت را با او باز كنم اما مي ترسيدم به ناشناسي مثل من اعتماد نكند و از خيرش مي گذشتم اگر با هم آشنا مي شديم شايد اكنو ن به من هم فكر مي كرد شايد اگر از خاطرات زندان انفرادي طولاني مدت من مي شنيد اكنون بهتر مي توانست تنهائي را و ديوارهاي سلول اش را تاب بياورد قول ميدهم اگر آزاد شد در اولين باري كه او را مي بينم بسويش بروم و با او طرح دوستي بريزم
شايد روزي روزگاري اين دوستي جوانه بزند
اما اينك فقط بايد منتظر ماند و اميدوار

دوست تو غريبه


Gravatar ای داد از این همه بیداد
خواهم که ز غم شوم آزاد
از جور و ستم همه فریاد
چون هستی من شده بر باد...


Gravatar تو این سالها چی گذشته عطیه؟ تو خودتی آیا؟!


Gravatar عطیه جان دعوتت کردم به یه بازی غمگین !حتمن بیا


Gravatar عطیه جان نمی دونم غیر از غصه خوردن برای این پسر چی کار می شه کرد.


Gravatar گرچه شب تاريك است
دل قوي دار سحر نزديك است


Gravatar انگار خورشید قصد اومدن نداره
.......


Gravatar سلام گرامی چه خبر؟


Gravatar سلام
در صورت امکان لینک را اصلاح کنید
کامیاب باشید


Gravatar هر وقت به اینجا میام چیزی برا گفتن ندارم. یادش بخیر وقتی جلوی اوین برای اولین بار خارج از این دنیای مجازی علی را در آغوش گرفتم ...


Gravatar عشق را می شود ساخت. آن کس که اعتقاد دارد و به اعتقاد خویش باور دارد قطعا می تواند رنج های اعتقاد خویش را بر دوش بکشد و نشکند. مملکت ما آزاد است اگر انسان هایش آزاده باشند. اگر بدانند آزادی چیست؟ بدانند آزادی مردم در بند نان و نام چگونه بدست می آید. مملکت ما ازاد است اگر روشنفکرانش در میان مردم باشند و برایشان سخن نرانند که یکبار بشنوند. مملکت ما ازاد است اگر دانشجویانش بدانند که چه می خواهند به دنبال چه هستند؟
اما باز هم بحث بر سر اعتقاد است. به چه راهی اعتقاد داریم و به چه راهی نه؟ اعتقاد اگر باشد راه نیز مشخص خواهد بود و رنج هایش نیز قابل تحمل.


Gravatar "مردم ما در روزگارى به سر مى‏بريم ستيزنده و ستمكار ، و زمانه‏اى سپاسندار . كه نيكوكار در آن بدكردار به شمار آيد ، و جفا پيشه در آن سركشى افزايد . از آنچه دانستيم سود نمى‏بريم ، و آنچه را نمى‏دانيم نمى‏پرسيم ، و از بلايى ، تا بر سرمان نيامده ، نمى‏ترسيم .
مردم چهار دسته‏اند :
آن كه در پى فساد نرود چون خوار و بى‏مقدار است و بى‏آلت كارزار ، و از مال و منال نابرخوردار . و آن كه شمشير بركشد و همه‏جا را در فتنه و شرّ كشد . سوار و پياده‏اش را فراخواند و خود را آماده فساد گرداند 1 ، دينش تباه آلوده گناه ، چشم او به دنبال نواله‏اى است ، يا به دست آوردن گلّه‏اى 2 ، يا آن كه خواهد بر عرشه منبر نشيند و خود خطيب و واعظ مردمان بيند . چه بد سودايى است كه دنيا را بهاى خود انگارى ، و پاداشى را كه نزد خدا دارى به حساب نيارى .
و آن كه با كارى كه آخرت راست ، دنيا را جويد ، و بدانچه در دنيا كند ، راه آخرت را نپويد ] تن‏آسان 3 و آسوده خيال ، آرام ، گام بردار ، و دامن به كمر در آرد ، با زيور دروغين خويش را امين مردم شناساند ، و پرده پوشى خدا را وسيله معصيت گرداند .
و آن كه خردى همّت و نداشتن وسيلت ، او را از طلب حكومت بنشاند ،
تا بدآنچه در دست دارد بسنده كند ، خود را به زيور قناعت بيارايد ، و در لباس
تارك دنيا درآيد . حالى كه شب يا روزى نبوده است كه با زهد بپايد . امّا مردمانى ديگرند كه ياد قيامت ديده‏شان را فروخوابانيده ، و بيم رستاخيز سرشكشان را روان گردانيده ، يا از مردم گريزانند و يا مقهور و ترسان ، يا خاموش و دهان بسته ، يا از روى اخلاص به دعا نشسته ، يا گريان و دلشكسته ، از پرهيز در گمنامى خزيده ، و خوارى و مذلّت را به جان خريده . گويى به دريايى شور غوطه‏ورند ، دهانهاشان بسته ، و دلهاشان خسته ، از پند بى حاصل به ستوهند و از چيرگى جاهلان ، ذليل ، پياپى كشته مى‏شوند و از آنان نمانده است جز قليل . پس ، دنيا را خرد مقدارتر از پر كاه و خشكيده گياه 4 بينيد ، و از پيشينيان خود پند گيريد


Gravatar ممنونم خواهرم . ميدانم نگرانيت را . شكر خداي را كه فعلا رها شده ام از بند و ان شبهاي تاريك .
شرمنده ام كه نگرانت كردم و همه را هم .
ممنونم
يا حق




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan