و کلام تو ؟

مخلصیم!!!!!!! هنوز بهم نگفتی این تفاوت خوب بود یا بد؟

****
عطیه :
قائل به بد بودن و خوب بودن نیستم ، فقط متفاوت هست . فکر می کنم اشکال از سیستم مغز من هست که با این که دیدمت هنوز آن تصویر موقع خواندن نوشته هایت به ذهنم هجوم می آید .
راستی دلم برات تنگ شده ، این ور ها ، تهران ، نمی آیی ؟؟


Edited By Siteowner


من حاضرم داوطلبانه و با علاقه و ارادت تمام این کم سعادتیم رو جبران کنم عطیه جانم (:

****
عطیه :


نیکی جانم ، کم سعادتی از من است . در فکرش بودم بعد از امتحانات یک قراری بگذاریم برای یک دیدار و یک دوستی تازه تر

Edited By Siteowner


Gravatar عطيه جون با اين حساب كلي از وقتت رو به وبلاگ خوني مي گذروني...

****
عطیه :

سلام هدی خانوم ، این طرفها ؟؟
راستش این وبلاگ ها که اینجا لیست کردم اونهایی هست که بیشتر بهشون سر می زنم ، و البته نه هر روز ( البته یه دو سه وبلاگ رو هر روز چک می کردم که به روز کردند بفهمند که به لطف گوگل ریدر این مسئله هم حل شد ) البته قبول دارم که بعضی وقت ها وقتی که تخصیص می دهم زیاد می شود ، اما اغلب اوقات حواسم به بده بستان زمان و وبلاگ خوانی هست
راستی به همسر محترم هم سلام برسون
بوس


Edited By Siteowner


Gravatar عطیه جونم دختر مهربون ودوست داشتنی لطفت واقعا شرمسارم کرد .. از این نوشته ی قشنگت کلی انرژی گرفتم .. این خانه به دوشی هم تموم می شه من بر می گردم ..راستش برام لطفی نداره که با فیلتر شکن صفحه ی خودمو ببینم به زودی بر میگردم ..
راستی تولدم خرداد نیست دختر گلم ) تولد من اول برگریزون اول رنگ و بارونه ..
حالا وقتش شد بهت می گم

****
عطیه
شرمنده آیدا جان ، نمی دونم چرا تو ذهنم تولدت امروز حک شده یود ، ای لعنت به این حافظه !! پس تو هم پاییزی هستی ، گفتم بچه باحالی ها خوب آخه پاییز یه چیز دیگه است ( چشمک ) خوب زودتر بگو کیه که ما از الان خودمون رو آماده کنیم
باز هم کلی خجالت بابت اشتباه حافظه ای !!!


Edited By Siteowner


Gravatar به به به ! بالاخره عطيه خانمم اومد تو بازي . اولا كه منم دعوتت كرده بودم مهندس ! ثانيا من شلوغ ميكنم ؟ دلت ميآيد ؟:ي . شلوغي نيست . ولي گاهي بايد حالي از اين حاكمان محترم ماخوز كرد اساسي آقا . حالي به هولي .
در ضمن چپ مذهبي هم مفهوم داره هم واقعيت . هستيم دختر گل .
شولي شرمنده ام كردي عطيه جان . من كوچيكتر از اين حرفام . يكي از با معرفت ترين و عزيزترين آدمهايي كه تو عمرم ديدم تو هستي عطيه جان . اينو قبلنم گفتم
در ضمن ! چرا آمار غلط ميدي دختر ؟ تولد آيدا خرداد نيست كه . نزديك بود زنگ بهش بزنم . خوب شد خودش گفته پائيزيه .
بازم ممنون
پاينده باشي و سرافراز . در ضمن سالگرد دكتر بيا . صوابش از درس بيشتره مهندس درس خون
يا حق

****

عطیه :

سلام
شرمنده ، مخلصیم

مجید جان ، ثواب درسته نه صواب

اگه بتونم حتما می آیم ، اما این امتحان لعنتی کلان لامذهب خیلی زیاده و تموم نمی شه ، این چند روز هم یه کم حالم خوش نبود و به برنامه هام نرسیدم
حالا تا خدا چه خواهد
اما اگه من نتونستم بیام ، از طرف من هم جای من رو خالی کن و حظ اش رو ببر ، مخصوصا که امسال خیلی خیلی دلم می خواد بیام و دلم اونجاست


Edited By Siteowner


Gravatar مخلصیم ... بچه درس خون
امیدوارم به همه ارزوهایت برسی و همیشه موفق و پیروز باشی عزیزم .

****
عطیه :
داشتیم ؟؟


Edited By Siteowner


Gravatar با نوشته ای به یاد شریعتی به روزیم.


Gravatar دوستاني كه مي شناختم را خواندم. وصف خوبي از آن ها كردي. و چه لذتي دارد اين گونه نوشتن از دوستان. چقدر شيرين است ابراز خوبي هاي ايشان در چشم جماعت ...
درود بر تو خواهر نازنين


Gravatar عزيز دلم، عطيه جان؛ گرفتار بودم اما گرفته نه... دچار شده بودم و بايد تا رها شدن، روزهاي زيادي را سپري ميكردم، باز گشته ام و با همين دعوت خواهم نوشت... سخت دلتنگم، امتحاناتت كه تمام شد، كاش فرصتي به ما هم بدهي تا ديداري تازه كنيم و قهوه اي نوش جان...


Gravatar چه خبره...
چه قد رفیق خوشبحالت..
کلی دلم خواست اما..
راستی یواش یواش باید برم دنبال وبلاگ زدن حسابی جا موندم
به تو و دوستان خوبت تبریک می گم


Gravatar ممنونم عطيه عزيز...شرمندمون كردين..
امتحانات كه تموم شد خبرمون كن!
موفق باشي خواهر جان...


Gravatar چند لحظه سکوت میکنیم...


Gravatar عطیه جون، لطف داری.
من چیزی ندارم که بهش حسودی کنی. بیشتر این محیط دفتر بود که به من یاد داد چه جوری باید به حرف دیگران گوش کنم. درباره نوشتن هم انگار خیلی نوشته ام اذیتت کرده! بگذار به حساب کم تجربگیم.:ی


Gravatar قسمتی از :

پالپ فیکشن یا قصه های عامیانه ـ دیوونه ی ماریا ـ ۴ ـ قسمت پانزدهم

آیدا و ماریا دو روح متفاوت بودند . آیدا " هومای " من بود و آرامش بخش درون پرغوغایم ، اما ماریا " لذتی دردناک " رو در کامم می ریخت آیدا و ماریا دو تجربه ی متفاوت و در عین حال بکر و شیرین بودند ...

آپم دوست ناز و دوست داشتنیم
قربانت آرش
[گل][قلب][لبخند]


Gravatar http://www.umahal.com/g.htm?id=23960
عطیه جان سلام
اگه تونستی به این لینک سر بزن فکر کنم خوشت بیاد
ضمنن از لطفت ممنون


Gravatar صداقت کلام ِ تو دل ِ منو برده.
امتحانتو خوب بدی و زود برگردی که دیگه بی طاقتیم برای دست به قلم شدن ِ تو. باهاس نوشت و نوشت تا خود ِ خدا ....


Gravatar زنانی که در روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۷ و به جرم قصد! شرکت در نشستی دوستانه در گالری راه ابریشم تهران دستگیر شده و سپس با سپردن ضمانت شخصی و اوراق شناسایی شان آزاد گردیده بودند ، از سوی مراجع امنیتی و از جمله وزارت اطلاعات کشور تحت فشارهای روحی و روانی قرارگرفته اند . این زنان به بازجویی های پی در پی فراخوانده می شوند و مدارک شناسایی شان نیز به آنها مسترد نمی گردد . برای این زنان پرونده های امنیتی تشکیل شده است و به نظر می رسد که وزارت اطلاعات در صدد دادگاهی کردن آنهاست...
( ادامه مطلب را در وبلاگ کارزار یک میلیون امضای در انگلستان بخوانید)




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan