و کلام تو ؟

دخترک مهربون... نازنین..
تو را میگویم..
این زندان دیگه نه به بندهای اوین ختم میشه و نه به تهران.. دیگه به مرزهای کشور هم میبینی که ختم نمیشه...
" گیرم که میبرید, گیرم که میکشید, با رویش دوباره ی جوانه چه میکنید."
این سیاهی هم سپیدی به دنبال خواهد داشت.. این شب پایانش روز است..
دخترک نازنین.. با اون چشمهای خیست... توی این روزگار بی کسی.. توی این روزگاری که جوانه را سعی در خشکاندن دارند امیدت را به خدایمان بده.. دلت را به توکلش روشن کن.. نگاهت را به آسمان بگردان و در تنهایی هایت از او کمک بخواه و بدان که همه ی ما نگران چشمها و نگاه های توییم..
جلوه رفت.. گفته بودم که چیزی که زیاد است اسم است.. جلوه رفت و ما همچنان ایستاده ایم.. .می ایستیم تا روسیاهیشان را با هم نظاره گر باشیم..
تلخیم و چون تلخ خواستنمان... اما می ایستیم تا ساقه های نازکشان در برابر ریشه های همیشه استوارمان خم شوند..
تو هم بایست و با شب گریه ها و شب بیداری هایت برای دل همه ی سنگ دلان دعا کن...
برای دل من هم دعا کن... سنگ دل نیستم .. اما ..
بگذریم..
مواظب خودت باش... خواهر گلم.


جواب اون سؤالت آره است. این بار جلوه! یک شب ماه میاد ...


ma ra ham zendani konid ...


زندانی و زندان بان هردو به آن سوی میله ها نگاه میکنند. زندانی به روشنایی و زندانبان به تاریکی


خسته شدم دیگه نمی دونم چی باید بگم
اصلا چی باید گفت


Gravatar با این فریاد خفه شده چه توان کرد؟ با این کمر شکسته چی؟!


Gravatar تاسی میکنند به مستبدین گذشته و سرنوشت میابند مانند مستبدین گذشته .
کاش این همه جنایت را شاهد نبودیم
یا حق


Gravatar عطیه جان؛ چه کنم با اینهمه جور و جفا؟ چه کنم با لرزش استخوان پا؟ چه کنم با تراژدی هر روزه ی زندان؟ چه کنم با لبخندهایی که یکی یکی زهر می شود؟ چه کنم با... می دانم که تو همی نمی دانی چه کنم! هیچ کس دیگر هم نمی داند!!!


Gravatar ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز مبارک که در عالم قفسی نیست


Gravatar از این اشکها زیاد ریخته ایم و باز هم میریزیم، ولی ای عزیز ِ مسافر ِ متنفر از حیوانات انسان نما، راه ساماندهی به ابراز مخالفت و رسیدن به حقوقمان چیست؟




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan