|
|
|
ما با هم در این مورد بحث کردیم
من هنوزم معتقدم که با افتخار میتونم بگم که من هنوز لذت میبرم از اینکه تو دهه 80 90 موندم 99 % از مشکلات ما از همین دهه 2000
این دنیای مجازی ، بد بخت کرده نسل مارو
این ادا ها بیچاره کرده
این تریپ هایه روشنفکری و و و
هنوزم عاشقانه دهه80 و 90 دوست دارم هرچی هم باشه با من سازگار تره
Pooria |
Homepage |
05.04.08 - 4:37 pm | #
|
|
آدمها؟ چند تایی شونو چند سال پیش دیدم، اونا ریشه ندارن و باد اونارو هر جا که دلش بخواد میبره!
فلان بن هیچکس |
Homepage |
05.04.08 - 4:37 pm | #
|
|
بله پوریا ریشه ی این پست حرفهای همان شب من و توست و من هم مثل تو
niaz |
Homepage |
05.04.08 - 4:46 pm | #
|
|
سوگ نامه دردناکی بود خواهرم.کم است نوشته هایی که آینه ای شوند و بعد از خواندنش هزار چشم یافته باشم باز و حریص برای دوباره دیدن و دستی وحشیانه قدرتمند برای ویران کردن و دلی امیدوار برای دوباره ساختن.
دست مریزاد خواهر نویسنده ام . و البته که فقط قدرت نویسندگی نیست و خیلی چیزهای دیگر هست که یادم انداختی همان هاییم ... همان آدم ها.
سر نیاز نازنین من همیشه و تا ابد سلامت.
نیروانا یزدانی |
Homepage |
05.04.08 - 5:01 pm | #
|
|
ما تکرار مخفیانه ی اجدادمان هستیم؟! در بیشتر موارد حتی مخفیانه هم نیست! کاملا واضحه، بی هیچ پردهپوشی!
iVahid |
Homepage |
05.04.08 - 6:08 pm | #
|
|
برگي ديگر از تو را ديدم
عتيقه |
Homepage |
05.04.08 - 9:43 pm | #
|
|
خوب الان دقيقا نميدونم كه به حال خودم تاسف بخورم كه نصف اين چيزها رو هستم و نميتونم برگردم به اون شبدر و سركه يا اينكه خوشحال باشم كه اون شبدر و سركه ها ديگه رفت و ما مونديم وسط تمام چيزهايي كه به قول همه بهش ميگيم افه هاي روشنفكري
به هر حال تو هميشه دقيقا اون چيزي رو ميگي كه همه ميخوايم در موردش خودمون رو به بي خيالي و نشنيدن بزنيم!
sun |
Homepage |
05.04.08 - 11:46 pm | #
|
|
راضی ام ازت نیاز جان. متوجهی که؟
lala |
Homepage |
05.05.08 - 1:50 am | #
|
|
نه . همان آدمها نیستیم . نه کاملا" مثل اجدادمانیم و نه کاملا" روشنفکر مذرن امروزی . عده ای آدم پا در هوای بی هویتیم که به هر نسیم به سویی خم می شویم . یاد این ضرب المثل افتادم
( توم خودمو کشته بیرونم مردمو)
خوب شد که برای خلف الله و کامنت هاشون فکری کردی.
دلت شاد .
ساحل |
Homepage |
05.05.08 - 3:23 am | #
|
|
Arezuu, ey omide bikaran!
Mary |
05.05.08 - 3:48 am | #
|
|
دست مریزاد نیاز. آفرین به این نگاه و به این نثر خونسرد و اثرگذار. آفرین. این حواس و احساس را که داری اگر پنهانی بگویی و از رهگذر یک واقعه نشان بدهی می شود داستان.
آفرین دوست من!
alireza roshan |
Homepage |
05.05.08 - 4:18 am | #
|
|
دوست داشتم اين را،زياد.
Azin |
Homepage |
05.05.08 - 5:35 am | #
|
|
چقدر به دل نشست این نوشته...نفست حق
amir |
Homepage |
05.05.08 - 5:35 am | #
|
|
ما متفاوتیم همین
mostafa |
05.05.08 - 6:06 am | #
|
|
مي خواستم مثل پدر بزرگ نباشم
حتي پدر
بنگر اما پدر بزرگ شده ام
با چند پدر
sykbu |
Homepage |
05.05.08 - 7:43 am | #
|
|
بنگر ببين اما
پدر بزرگ شده ام
با چند پدر
...
خوانده بودم جايي از نويسنده اي نامدار كه ما شهري شده ايم ولي روستايي زندگي مي كنيم
sykbu |
Homepage |
05.05.08 - 7:48 am | #
|
|
بعضی وقتها احساس شرم میکنیم از همه اون چیزهایی که فراموش کردیم، همه اون چیزهایی که شخصیتمون باهاش شکل گرفته و بزرگ شدیم ، اما سعی میکنیم بواسطه مدرنیسم فراموشش کنیم ، غافل از اینکه حتی درک درستی از مدرنیسم هم نداریم, و همه اینها یوقتی رو سرمون آوار میشه که یکی بواسطه ای بهمون تلنگری بزنه .
اما چه زود فراموش میکنیم!
hamid |
05.05.08 - 8:41 am | #
|
|
ممنون از اینکه یاداوری کردی ،سعی میکنم فراموش نکنم
hamid |
Homepage |
05.05.08 - 8:45 am | #
|
|
happy "tree" friends دخمل.
Limoo |
Homepage |
05.05.08 - 9:23 am | #
|
|
سلام
راستش با اینکه همه ی وصف های شما درسته وانصافاً جذاب، ولی من دقیقاً نمی دونم چه چیزی برای مثال نسل ما رو پر مدعاتر وحال به هم زن از هر نسل دیگه ای جلوه میده؟
همه ی این نکبتی که شاید به علت یا لطف فضای مجازی ما گرفتارش شدیم مگه غیر از اینه که واقعاً هم برای ما جدیده وخواه ناخواه رفتار ما در قبالشون -مثل رفتار هر نسل دیگه ای با مسائل روز دورانش- تا حدی از سر تفرعن و تازه به دوران رسیدگی است.
نمی دانم چقدر حرفهایم واضح است ولی بیشتر از هر چیزی فکر میکنم این موقعیت فقط در درک شدنش در درون خودش به شکلی توهم زدوده میتونه واقعی باشه ونه هیچ جور گریزی به فی المثل دهه ی 80 یا 90.
ناباوری ما در مقابل رفتار استادان معلمان و بقیه ی بزرگترامون اگر با ناباوری کوچکترا نسبت به رفتار ما ادامه پیدا کند فقط از استمرار بی هودگی وفاجعه خبر می دهد. این طور نیست؟
(
از اینکه زیاد حرف زدم عذر می خوام، از نوشته ی شماممنون)
بامداد |
05.05.08 - 9:53 am | #
|
|
mese bombhaye shimmiaee ke ..
maghzamo az kar rozaneh endakhti o felan dar koma hastam shadid bod o?
bakam az bake to bara yad avari e in daheha va avaghebe ke hanoz kheliha daran gavabesho pas midan az gomele ma ghorbati ha ke az khodemon o ,,farar o b ghara va tamamit ro be ..tagih dadehim?
age az koma ye in [real,,,,] hamle ba ga dar omadam barat ye commente ke arzeshe neveshte to ro dashte bashe?
emo
emo |
05.05.08 - 11:14 am | #
|
|
طبیعی است حال شما را در موقع نگاشتن این ستون نمی دانم. کمی موافقم با شما و من فکر می کنم که در دنیایی که همه در حال دویدن هستند ما در حال دویدن به عقب هستیم. دلیل این حرفم داشتن آرشیوی است از روزنامه های دوران رضا شاه و اوایل سلطنت پسرش. آنها بسیار پیشتر بسیار بیشتر از ما می فهمیدند و می دانستند و انسان بودند.
amir |
Homepage |
05.05.08 - 11:58 am | #
|
|
نه اینا نه اونا
از هرکدوم یه چیزایی
ولی موسیقی دهه هفتاد و هشتاد ولی موسیقی لامصب موسیقی
ارنستو |
Homepage |
05.05.08 - 12:47 pm | #
|
|
بازم مثل اکثر اوقات چیزی واسه گفتن ندارم. یعنی بلد نیستم چیزی بگم. ولی از خوندنش خوشحالم. ممنون
Jozeph |
Homepage |
05.05.08 - 1:40 pm | #
|
|
گویا زغال نوستالوژیک درونتان از زیر خاکستر گر گرفته است ...
Mr.bex |
Homepage |
05.05.08 - 10:55 pm | #
|
|
خوبه که خیلی تیز برخورد نکنیم...خود من بی خیال سنت یا مدرنیته اونچه رو که احساس می کنم درسته و راضی ام می کنه رو انجام می دم..در جهت جاری شدن.این خوبه فقط ...اشکالش اینه که قالبی که می سازی فرق می کنه و وپیدا کردن ادمی که قالب تو رو بپذیره می ره جز محالات
inanna |
Homepage |
05.07.08 - 7:12 am | #
|
|
به نکته دقیقی اشاره کردید واقعا وضع ما در حال حاضر چنین است گرفتار و دربند وضعیت دوگانه. البته دلیل اصلیش بی سوادی ماست. فکر نکن که این مدرک ها اونهم تو دانشگاههای فعلی حتی بهترینش سواد میاره اصلا. در بهترین وضعیتش دانشجویان فنی یک مشت فرمول حفظ کن می شن و انسانیش که اکثرا پرتن پزشکیشم که یک مشت حافظ اصطلاحات بدون کوچکترین خلاقیتی. جدا این واقعیته حالا می خوای کسی سواد داشته باشه اونم از نوع مدنی اش!!!!!؟؟؟؟؟
موفق باشی، مطلبت خواندنی و کاملا مستند بود.
amir |
Homepage |
05.07.08 - 2:15 pm | #
|
|
i just said wow
sarah |
Homepage |
05.08.08 - 6:50 am | #
|
|
این پست از آن دست نوشته هایی بود که خدا وقتی می خواهد حرفی بزند،سر راهم قرارشان می دهد
بهار |
05.08.08 - 9:48 am | #
|
|
خیلی خوب نوشته بودبد جدا" لذت بردم از دید و دقت و قدرت نگارشتون , مخصوصآ که حرف دلم بود خیلی از چیزایی که گفته بودید...
JOJO |
Homepage |
05.10.08 - 4:52 am | #
|
|
"ولی من توی این چند روز هر بار خودم یا دوستانم یا حتی دشمنانم را خوب نگاه کردم سخت باورم شد که ما تکرار مخفیانه ی اجدادمان هستیم."
راست مي گي
تهمينه |
05.12.08 - 1:19 am | #
|
|
سلام و سپاس ...
آفرين بر قلم درد شناس و ريز بين شما ...
دلم براي نور ماه و ... هرآنچه گفتي پر مي كشد ... دلم تنگتر شد با خواندن مكرر خودم از قلم شما ...
خوشوقتم از آشنايي با شما ...
هاجر |
Homepage |
05.17.08 - 3:27 pm | #
|
|
مصطفی که رفت، خیلی خوشحالم، مصطفی پسریه که در تنهایی خوب فکر می کنه. دوست خوبی هم هست. امیدوارم که همرزم های خوبی هم باشیم. اگر دیدی اَش سلام محرداد را حتماً برسان. خواهشاً، چون رفته. امیدوارم که خودم هم بروم، به آن هسته ای که کلهم دور آن می چرخد برسم.
خوب بود به جمله های بالا جمله ی دیگری هم اضافه می کردی: ما وبلاگ می نویسیم، اما در حسرت دامن گلدار و زده شده از بایسکسچوالیته، ما کامنت می گذاریم اما با همان تعارفات همیشگی و درک نخواهیم کرد که به جای آنکه واقعیت را سایبراسپیس درک کنیم، سایبراسپیس را به فضای واقعی خودمان تقلیل می دهیم.
بگو که ما راجر واترز گوش می دهیم، فقط برای اینکه راجر واترز گوش کنیم، اما نمی فهمیم که واترز می گوید: هرگاه سگ خوبی هستم، تکه ای استخوان جلویم می اندازند.
ما واترز گوش می دهیم: اما نمی فهمیم که می گوید ای معلم ها ما کودکان را راحت بگذارید(حتی در همین وجه آنارشیستی و عصبی). خدایا کم کم باور می آورم که هستی، چون ما مخلوقات تنها می توانیم سربلندی حماقت تو باشیم. خدایا مرگ بر تو باد که چنان[ما] موجودات حقیری آفریده ای.
بگو که ما بایوسکچوال هستیم، اما چادر هم سر می کنیم. بگو که آنها که بایوسکچوال هستند و چادر سر نمی کنند به دیوانه خانه می روند و ما هم تشنه ی همین تکه استخوان می مانیم. بگو، بیشتر بگو. آنقدر بگو تا بغض من هم بترکد. بگو که نمی دانم چطور زندگی می کنم، اما به کودکانم یاد می دهم چطور زندگی کنند. بگو که نمی دانم چه می گویم، اما دیگران فکر می کنند قلم تیزبینی دارم. بگو، فروشوژه هستم، اما نمی دانم که هستم. بگو که دارم فرسوده می شوم، اما نمی دانم فرسودگی چیست. بگو که حقوق معلمان حق التدریسی 45 درصد کاهش یافت، اما من هوای خاله بازی کرده ام. بگو که روی کاناپه سکس می کنیم، اما تشنه سکس پنجاه سال پیش مادربزرگ هایمان هستیم.
البته این چیزایی که نوشتی درباره ی روشنفکری ایرانی کاملاً صدق می کنه. تازه روشنفکری ایرانی رو تطهیر کردی.
ویریدیانا |
05.23.08 - 2:36 am | #
|
|
می تونیم به سادگی جمله ی نیچه رو اینجوری تغییر بدیم:
روشنفکری ایرانی، تناقضی بنیادین میان اسم و صفت.
ویریدیانا |
05.23.08 - 2:39 am | #
|
|
همچنین چیز مادر فاحشه اش، نقاد ایرانی را!
jamshid |
11.01.08 - 4:08 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|