Gravatar ما با هم در این مورد بحث کردیم
من هنوزم معتقدم که با افتخار میتونم بگم که من هنوز لذت میبرم از اینکه تو دهه 80 90 موندم 99 % از مشکلات ما از همین دهه 2000
این دنیای مجازی ، بد بخت کرده نسل مارو
این ادا ها بیچاره کرده
این تریپ هایه روشنفکری و و و
هنوزم عاشقانه دهه80 و 90 دوست دارم هرچی هم باشه با من سازگار تره


Gravatar آدمها؟ چند تایی شونو چند سال پیش دیدم، اونا ریشه ندارن و باد اونارو هر جا که دلش بخواد میبره!


Gravatar بله پوریا ریشه ی این پست حرفهای همان شب من و توست و من هم مثل تو


Gravatar سوگ نامه دردناکی بود خواهرم.کم است نوشته هایی که آینه ای شوند و بعد از خواندنش هزار چشم یافته باشم باز و حریص برای دوباره دیدن و دستی وحشیانه قدرتمند برای ویران کردن و دلی امیدوار برای دوباره ساختن.
دست مریزاد خواهر نویسنده ام . و البته که فقط قدرت نویسندگی نیست و خیلی چیزهای دیگر هست که یادم انداختی همان هاییم ... همان آدم ها.
سر نیاز نازنین من همیشه و تا ابد سلامت.


Gravatar ما تکرار مخفیانه ی اجدادمان هستیم؟! در بیشتر موارد حتی مخفیانه هم نیست! کاملا واضحه، بی هیچ پرده‌پوشی!


Gravatar برگي ديگر از تو را ديدم


Gravatar خوب الان دقيقا نميدونم كه به حال خودم تاسف بخورم كه نصف اين چيزها رو هستم و نميتونم برگردم به اون شبدر و سركه يا اينكه خوشحال باشم كه اون شبدر و سركه ها ديگه رفت و ما مونديم وسط تمام چيزهايي كه به قول همه بهش ميگيم افه هاي روشنفكري
به هر حال تو هميشه دقيقا اون چيزي رو ميگي كه همه ميخوايم در موردش خودمون رو به بي خيالي و نشنيدن بزنيم!


Gravatar راضی ام ازت نیاز جان. متوجهی که؟


Gravatar نه . همان آدمها نیستیم . نه کاملا" مثل اجدادمانیم و نه کاملا" روشنفکر مذرن امروزی . عده ای آدم پا در هوای بی هویتیم که به هر نسیم به سویی خم می شویم . یاد این ضرب المثل افتادم

( توم خودمو کشته بیرونم مردمو)


خوب شد که برای خلف الله و کامنت هاشون فکری کردی.


دلت شاد .


Gravatar Arezuu, ey omide bikaran!


Gravatar دست مریزاد نیاز. آفرین به این نگاه و به این نثر خونسرد و اثرگذار. آفرین. این حواس و احساس را که داری اگر پنهانی بگویی و از رهگذر یک واقعه نشان بدهی می شود داستان.
آفرین دوست من!


Gravatar دوست داشتم اين را،‌زياد.


Gravatar چقدر به دل نشست این نوشته...نفست حق


Gravatar ما متفاوتیم همین


Gravatar مي خواستم مثل پدر بزرگ نباشم
حتي پدر
بنگر اما پدر بزرگ شده ام
با چند پدر


Gravatar بنگر ببين اما
پدر بزرگ شده ام
با چند پدر
...
خوانده بودم جايي از نويسنده اي نامدار كه ما شهري شده ايم ولي روستايي زندگي مي كنيم


Gravatar بعضی وقتها احساس شرم میکنیم از همه اون چیزهایی که فراموش کردیم، همه اون چیزهایی که شخصیتمون باهاش شکل گرفته و بزرگ شدیم ، اما سعی میکنیم بواسطه مدرنیسم فراموشش کنیم ، غافل از اینکه حتی درک درستی از مدرنیسم هم نداریم, و همه اینها یوقتی رو سرمون آوار میشه که یکی بواسطه ای بهمون تلنگری بزنه .
اما چه زود فراموش میکنیم!


Gravatar ممنون از اینکه یاداوری کردی ،سعی میکنم فراموش نکنم


Gravatar happy "tree" friends دخمل.


Gravatar سلام
راستش با اینکه همه ی وصف های شما درسته وانصافاً جذاب، ولی من دقیقاً نمی دونم چه چیزی برای مثال نسل ما رو پر مدعاتر وحال به هم زن از هر نسل دیگه ای جلوه میده؟
همه ی این نکبتی که شاید به علت یا لطف فضای مجازی ما گرفتارش شدیم مگه غیر از اینه که واقعاً هم برای ما جدیده وخواه ناخواه رفتار ما در قبالشون -مثل رفتار هر نسل دیگه ای با مسائل روز دورانش- تا حدی از سر تفرعن و تازه به دوران رسیدگی است.
نمی دانم چقدر حرفهایم واضح است ولی بیشتر از هر چیزی فکر میکنم این موقعیت فقط در درک شدنش در درون خودش به شکلی توهم زدوده میتونه واقعی باشه ونه هیچ جور گریزی به فی المثل دهه ی 80 یا 90.
ناباوری ما در مقابل رفتار استادان معلمان و بقیه ی بزرگترامون اگر با ناباوری کوچکترا نسبت به رفتار ما ادامه پیدا کند فقط از استمرار بی هودگی وفاجعه خبر می دهد. این طور نیست؟
( از اینکه زیاد حرف زدم عذر می خوام، از نوشته ی شماممنون)


Gravatar mese bombhaye shimmiaee ke ..
maghzamo az kar rozaneh endakhti o felan dar koma hastam shadid bod o?
bakam az bake to bara yad avari e in daheha va avaghebe ke hanoz kheliha daran gavabesho pas midan az gomele ma ghorbati ha ke az khodemon o ,,farar o b ghara va tamamit ro be ..tagih dadehim?
age az koma ye in [real,,,,] hamle ba ga dar omadam barat ye commente ke arzeshe neveshte to ro dashte bashe?
emo


Gravatar طبیعی است حال شما را در موقع نگاشتن این ستون نمی دانم. کمی موافقم با شما و من فکر می کنم که در دنیایی که همه در حال دویدن هستند ما در حال دویدن به عقب هستیم. دلیل این حرفم داشتن آرشیوی است از روزنامه های دوران رضا شاه و اوایل سلطنت پسرش. آنها بسیار پیشتر بسیار بیشتر از ما می فهمیدند و می دانستند و انسان بودند.


Gravatar نه اینا نه اونا
از هرکدوم یه چیزایی
ولی موسیقی دهه هفتاد و هشتاد ولی موسیقی لامصب موسیقی


Gravatar بازم مثل اکثر اوقات چیزی واسه گفتن ندارم. یعنی بلد نیستم چیزی بگم. ولی از خوندنش خوشحالم. ممنون


Gravatar گویا زغال نوستالوژیک درونتان از زیر خاکستر گر گرفته است ...


Gravatar خوبه که خیلی تیز برخورد نکنیم...خود من بی خیال سنت یا مدرنیته اونچه رو که احساس می کنم درسته و راضی ام می کنه رو انجام می دم..در جهت جاری شدن.این خوبه فقط ...اشکالش اینه که قالبی که می سازی فرق می کنه و وپیدا کردن ادمی که قالب تو رو بپذیره می ره جز محالات


Gravatar به نکته دقیقی اشاره کردید واقعا وضع ما در حال حاضر چنین است گرفتار و دربند وضعیت دوگانه. البته دلیل اصلیش بی سوادی ماست. فکر نکن که این مدرک ها اونهم تو دانشگاههای فعلی حتی بهترینش سواد میاره اصلا. در بهترین وضعیتش دانشجویان فنی یک مشت فرمول حفظ کن می شن و انسانیش که اکثرا پرتن پزشکیشم که یک مشت حافظ اصطلاحات بدون کوچکترین خلاقیتی. جدا این واقعیته حالا می خوای کسی سواد داشته باشه اونم از نوع مدنی اش!!!!!؟؟؟؟؟
موفق باشی، مطلبت خواندنی و کاملا مستند بود.


Gravatar i just said wow


Gravatar این پست از آن دست نوشته هایی بود که خدا وقتی می خواهد حرفی بزند،سر راهم قرارشان می دهد


Gravatar خیلی خوب نوشته بودبد جدا" لذت بردم از دید و دقت و قدرت نگارشتون , مخصوصآ که حرف دلم بود خیلی از چیزایی که گفته بودید...


Gravatar "ولی من توی این چند روز هر بار خودم یا دوستانم یا حتی دشمنانم را خوب نگاه کردم سخت باورم شد که ما تکرار مخفیانه ی اجدادمان هستیم."

راست مي گي


Gravatar سلام و سپاس ...
آفرين بر قلم درد شناس و ريز بين شما ...
دلم براي نور ماه و ... هرآنچه گفتي پر مي كشد ... دلم تنگتر شد با خواندن مكرر خودم از قلم شما ...
خوشوقتم از آشنايي با شما ...


Gravatar مصطفی که رفت، خیلی خوشحالم، مصطفی پسریه که در تنهایی خوب فکر می کنه. دوست خوبی هم هست. امیدوارم که همرزم های خوبی هم باشیم. اگر دیدی اَش سلام محرداد را حتماً برسان. خواهشاً، چون رفته. امیدوارم که خودم هم بروم، به آن هسته ای که کله‏م دور آن می چرخد برسم.
خوب بود به جمله های بالا جمله ی دیگری هم اضافه می کردی: ما وبلاگ می نویسیم، اما در حسرت دامن گلدار و زده شده از بایسکسچوالیته، ما کامنت می گذاریم اما با همان تعارفات همیشگی و درک نخواهیم کرد که به جای آنکه واقعیت را سایبراسپیس درک کنیم، سایبراسپیس را به فضای واقعی خودمان تقلیل می دهیم.
بگو که ما راجر واترز گوش می دهیم، فقط برای اینکه راجر واترز گوش کنیم، اما نمی فهمیم که واترز می گوید: هرگاه سگ خوبی هستم، تکه ای استخوان جلویم می اندازند.
ما واترز گوش می دهیم: اما نمی فهمیم که می گوید ای معلم ها ما کودکان را راحت بگذارید(حتی در همین وجه آنارشیستی و عصبی). خدایا کم کم باور می آورم که هستی، چون ما مخلوقات تنها می توانیم سربلندی حماقت تو باشیم. خدایا مرگ بر تو باد که چنان[ما] موجودات حقیری آفریده ای.
بگو که ما بایوسکچوال هستیم، اما چادر هم سر می کنیم. بگو که آنها که بایوسکچوال هستند و چادر سر نمی کنند به دیوانه خانه می روند و ما هم تشنه ی همین تکه استخوان می مانیم. بگو، بیشتر بگو. آنقدر بگو تا بغض من هم بترکد. بگو که نمی دانم چطور زندگی می کنم، اما به کودکانم یاد می دهم چطور زندگی کنند. بگو که نمی دانم چه می گویم، اما دیگران فکر می کنند قلم تیزبینی دارم. بگو، فروشوژه هستم، اما نمی دانم که هستم. بگو که دارم فرسوده می شوم، اما نمی دانم فرسودگی چیست. بگو که حقوق معلمان حق التدریسی 45 درصد کاهش یافت، اما من هوای خاله بازی کرده ام. بگو که روی کاناپه سکس می کنیم، اما تشنه سکس پنجاه سال پیش مادربزرگ هایمان هستیم.
البته این چیزایی که نوشتی درباره ی روشنفکری ایرانی کاملاً صدق می کنه. تازه روشنفکری ایرانی رو تطهیر کردی.


Gravatar می تونیم به سادگی جمله ی نیچه رو اینجوری تغییر بدیم:
روشنفکری ایرانی، تناقضی بنیادین میان اسم و صفت.


Gravatar همچنین چیز مادر فاحشه اش، نقاد ایرانی را!




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan