واحه ای در لحظه

سلام گیتس جان
چقدر لطیف و دوست داشتنی می نویسی. ممنون که به "دوست برفی" هم افتخار دادی.
بازم اینجا میام


واي...؛ چه خبره اينجا...؛ چند وقت بود نيومده بودم...؛ امان از دست اين "اِلندا"ي "گيتي" و "گيتيِ" "اِلندا"...؛ مثل اينکه دل نوشته ها رنگ و آهنگ حس کردن به گونه اي ديگر به خود گرفته اند؛ چيزي شبيه کاسه شکستن ليلي و مجنون تر شدن مجنون؛ بگذرم...؛ صبح پست هايت را خواندم، اما راستش حيرون شدم و چيزي نتونستم برات بنويسم...؛ اذان را مي گفتند ياد "گيتي" و "اِلندا" افتادم و اومدم سراغ نت؛ اما همون موقع خواستم که خواجه شيراز سخن شيرين به کام دل همه ما بريزه؛ فاتحه اي و تفالي...؛ تفالي زدم، تا اومدم بفرستم ديدم تلفن قطع شده و در اين حکايت ذهني که نکنه قسمت نبوده که بفرستم، تو اين حال و هوا بودم که تلفن وصل شد و گفتم که نه..، وصل بايد اين حکايت هاي ما... و حالا اينه حکايت حافظ لسان الغيب...؛
سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه ؛ نهادم عقل را ره توشه از مي ز شهر هستي اش کردم روانه ؛ نگار مِي فروشم عشوه اي داد که ايمن گشتم از مکر زمانه ؛ ز ساقي کمان ابرو شنيدم که اي تير ملامت را نشانه ؛ نبندي زان ميان طرفي کمر وار اگر خود را ببيني در ميانه ؛ برو اين دام بر مرغي دگر نه که عنقا را بلند است آشيانه ؛ که بندد طرف وصل از حسن شاهي که با خود عشق بازد جاودانه ؛ نديم و مطرب و ساقي همه اوست خيال آب و گِل در ره بهانه ؛ بده کشتي مِي تا خوش برانيم ازين درياب ناپيدا کرانه ؛ وجود ما معمائي است حافظ که تحقيقش فسون است و فسانه...
اينم از حافظ ... قَدَحت پر مي باد گيتي خانوم


Gravatar سلام خانم خزاعی من که از نوشته های شما لذت بردم بعضی روزا به تونایی یعضی ادم ها مثل شما حسادت می کنم




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan