واحه ای در لحظه

راستي يه چيز ديگه؛
از "اِلندا" چه خبر؟
نمي نويسي؟
چي شده؟
ديگه ساز دلت رو كوك نمي كنه؟
اما، از همه نوشته هاي "اِلندا"گونه ات اين هويداست كه ساز كوك شده دلت به واسطه "اِلندا"، هيچ گاه، از "گاه" نمي اُفته...؛
"كوك" شو...؛ "كوك"...؛


دوست داشتم برات بنويسم از همه اون حسّي كه از نوشته تو، درباره لحظات به دلم آمد و درباره "تلنگر"ت؛ اما چه كنيم كه هر آنچه كه بر سر بني آدم آمده است و مي آيد و خواهد آمد، از "غفلت" و "نسيان و فراموشي" است، و ما نيز در اين قافله مي تازيم؛ اميدوارم "عاقبت"، ما را از اين طريق نسيان خارج كنند و حضور را بر ما جلوه گر سازند...؛
خب دوست داشتم فقط برات بنويسم، اما نه اينطور...؛ نشد...؛
دلم امشب به هواي دگر است، يار هم بر دل ما جلوه گر است؛
هيچ چيزي به اندازه شنيدن صداي يار آرامش بخش نيست...؛ و.....؛


Gravatar کاش...




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan