واحه ای در لحظه

آيينه ي شكسته
دلي پريشان وبه غم نشسته
سكوت تلخ لحظه ها در شبي تاريك
اشكي نوازشگر چهر ه ام
شعري غمنامه ام
كه حديث از دست دادن است
چقدر انتظار ميكشم شبي
مهتاب را
براي فرار از تاريكي غم تو
غم از دست دادن
وچنگ زدن بر دل
كه مي نوازد غم انگيز ترين سمفوني غم را
تصويرم پراكنده است در آيينه ي شكسته
تكه اي از قلبم هر قسمتي نشسته
تا باز پيدا شودآيينه اي
كه تصوير زيبا دهد چهره ي مرا
ومن در انتظارش شب به سحر خواهم كرد


Gravatar راست گفتی عزیز من... البته من همیشه میگم: دوست داشتن تکرار میشود اما تکراری نمی شود.


Gravatar سلام صمیمی ترین نام خدا
عالی بود
کاش آرزوهایت آب نشوند
موفق و البته شاد باشی عزیز جان


Gravatar و این انعکاس تمام آینه هاست
که برای روشن شدن هر سایه
لحظه ها می گذرند
میان ثانیه هایی
که از دست های صادق تو جان گرفته اند
نخواستم بی تو بنویسم


Gravatar اصلا نگران نباش چون فعلا چاره دیگه ای هم ندارم!!! هر قالبی میذارم که خوشگله یکی اعتراض میکنه. تنها قالبی که جای اعتراض نداره اینه که ساده و بی جای حرف و حدیثه!!


Gravatar سلام.. میگم الندا رفته سفر یا تو رفتی مرخصی؟؟ خبری ازت نیست...


Gravatar سلام، معمولی!! خوفی خاله؟
نمیدونم احساس می کنم تو این واحه ای در لحظه همش باید حرفای شاعرانه زد منم را ستش حال ندارم میدونی که؟ ولی به خاطر گل روی معمولیت می گم که : آه چه زیبا و نیک گفتی نیکو!این مهمان فرخنده کیست که غبار راهش را توتیای چشم کرده ای و می خواهی برایش سور بدهی؟ ای حبیب! ما رانیز مطلع گردان! آه! تا دمی خاطرمان بیاساید و آنتنمان قصد فرود نماید!لب بگشا تا دمی بر این ساحل بیارامم و آتش آلام فرونشانم! بدرود ای گمگشتۀهمیشۀتاریخ ! جاودان بمان آه


Gravatar میدونم چی میگی عزیز. واقعیتش اینه که اولش وبلاگ قدیمی ام باز نمیشد. من مجبور شدم یه وبلاگ دیگه بسازم. بعد که اینجا رو ساختم تونستم بازش کنم، دیگه حیفم اومد این یکی رو ببندم. اما خوب نوشته های اون وبلاک قدیمی رو لابلای یادداشت ها و نوشته های جدیدم میذارم تادوستای جدیدم (مثل شماها) بخوننش. نمیخواستم دوتکه بشم اما خوب شد دیگه... کاریش نمیشد کرد


Gravatar میدونم گیتی جونم. و قبول دارم. اگه الندای تو هم هیچ کدوم نوشته هات رو نمیفهمید باز هم براش مینوشتی مگه نه؟ برای همین من هم نوشتم و نوشتم. اصلا هم به روی خودم نیاوردم که اون نفهمید. (متن شاید تو آن گمشده ام باشی رو یادته؟ اولین روزی که نوشتمش یه نسخه خوظ خط ازش نوشتم و دادم به صاحبش، یعنی کسی که نوشته برای اون نوشته شده بود، یه بار ازش پرسیدم: راستی اون نوشته ام رو داری که، کجا گذاشتیش؟ و اون من من کرد و گفت نمیدونم.. شاید مامانم کشوم رو تمیز کرده و ریخته باشه دور) حالا این از زمان بودنش، تو باشی توقع میکنی که این آدم بعد رفتنش نوشته هات رو بخونه و بفهمه؟


Gravatar پا برهنه امده ام ...پاهایم سرد است ... مرا بپذیر


Gravatar سلام گيتي خانوم
با نظرتون كاملا موافقم...متاسفانه همينجوره
ممنون كه به من سر ميزنين


Gravatar میگم من جنبه ندارم قبول نمیکنی. حالا ببین ! دیگه وقتی گیتی از من تعریف کنه من خدارو بنده نیستم!! اصلا! ببخشید خانم من شما رو نمیشناسم واسه من کامنت گذاشته بودین. دیگران رو هم دیگه بجا نمیارم. اینها کی هستن که هر روز واسه من مینویسن؟ اصلاً من دیگه خودم رو هم نمیشناسم. من کی بودم؟؟؟
. . .
گیتی جونم مرسی. خیلی بهم انرژِ دادی. دوستت دارم
دیگه ناراحت نیستم که چرا اونی که باید اینارو میخوند و میخفهمدی درکش به این چیزا نمیرسه
*************

هیرا...؛
ما برای "گفتن" می گوییم... برای" نوشتن" می نویسیم... نه برای خواندن...؛
و همیشه "یک"ی هست که گفتنی و نوشتنی ات را بخواند و حکایت تو دل نوشته و دل گویه ی دل اش شود...؛


Gravatar سلام
من حسود نیستم ولی یه احساس حسادت به الندا دارم!!!!؛


Gravatar شما احیاناً غیبت نداری؟؟؟؟؟؟


Gravatar تو، فوق العاده اي...؛
عاشقيت فوق العاده؛
و الندايت هم؛
و باز هم مي گويم، مثل هميشه...؛
مستي و دلدادگيت مدام باد؛
اميدوارم ساقي اين شُرب مُدام هم، باده ريزي مُدام باشد؛
اوووووووووووووه
چيکار مي کني با اين قَلَيان بي بديل و مسحور کننده دل!!؛
مستِ مست...؛
خدا هميشه با اين مستي برات دلبري کنه...؛
اما بزار يه چيز ديگه اي هم بهت بگم که جيگرت حال بياد...؛
خوش به حال اِلندا...؛
اون چيزي داره که تو نداري...؛
اِلندا، مجنون و فرهاد و عاشقي چون "گيتي" داره که "گيتي" اونو نداره...؛
نمي دونم...؛ شايدم "گيتي" هم داشته باشه؛
اما "تو"؛ "گيتي"؛ عجب عاشق جانانه اي هستي...؛
.................

**********

کوچولو...؛
اگر بدانی عجب مستی بی بدیل و مدامی است
وقتی که نمی دانی کدام "مجنون"ی، و کدام "لیلا"... ؛
وقتی نمی دانی کدام "شیرین"ی، و کدام "فرهاد"؛
وقتی نمی دانی کدام "تو"ئی، کدام "او"، و کدام "من"؛
اگر بدانی عجب "مستی" ای است
وقتی نمی دانی کدام "عاشق"ی، و کدام "معشوق" ؛
......



Gravatar خسته ي دل نباشي

به من هم سر بزن همدلي كريم. خوبه كه فرصت عاشقي را از دست نمي دي


Gravatar دست شما درد نکنه ... ندیده بودم خانم !! خداوند شما و الندای شما را عمر دهد


Gravatar شما جزو دسته سومی شاید همچهارمی که ننوشتم (یعنی توی قلب منی) دیگه از این واضح تر بگم گیتی جونم؟؟؟ فقط تکلیف ما رو با این الندا روشن کن ببینم رقیب ما چقدر گردن کلفته، زورش به ما میرسه تو دلبری از شما یا نه
*************
گردن کلفت که فکر نکنم.... اما زورش فکر کنم برسه... تازه می تونی از خودش بپرسی... یا صبر کنی شاید خودش پیداش شد جواب داد... ؛


Gravatar سلام گيتي خانوم
وبلاگ زيبايي داري و الندايي كه بهانه بودن است.
شادباشي...


Gravatar تمام پستهای گذشته رو خوندم. حتی اونایی رو که درباره دروغ سریالهای ماه رمضان پارسال نوشته بودی/ تا رسیدم به این پست. ا
پیداست که الندا رو خیلی دوست داری اما کاش از خودت هم بنویسی


Gravatar سلام
من یه بار دیگه هم امروز سلام کردم بانو! ولی نمیدونم چرا سیو نشده ! بگذریم ! خوفی؟
منم تو فکر یه سقفم ، وای ببخشید یه پستم! اما نمیدونم چه جوری باید بینویسمش!! ه


Gravatar عشق وظیفه نیست.وظیفه ها میتوانند زیبا و با نشاط باشند.اما عموما خشک و خسته کننده اند.عشق پرواز در آسمان است و وظیفه میتواند دشت های سبز باشد.و میتواند کویر های خشک و سوزان باج خواهی و باج دهی باشد.چه کسی با زیباترین احساسها به دیگری نزدیک نمیشود.رابطه ها عموما فقط آغازی زیبا دارند.چرا؟آیا عموما ما زخمی رابطه هائی نیستم که با هزار شوق و امید به آن وارد شدیم؟زندگی زیبا یعنی بیناتر شدن هر چه بیشتر به رابطه ها.
وظیفه یک اجبار است.البته میتوانیم تا حد ممکن بازیگوشی و تازگی را به آن وارد کنیم.اما عشق بی قیدی مطلق است.رهائی مطلق.بازیگوشی مطلق.نبودنی تمام.بودنی مطلق.


Gravatar هیچ اتفاقی نمی افتد مگر درد طلب آن اتفاق در ما به حد کفایت رسیده باشد.تا گرسنه نشویم،آیا به سمت غذا می رویم؟غذا به گرسنه همانقدر راغب است که گرسنه به غذا،این را قانون جذب می گوید،ما از میان همه آنچه هست فقط آنچه نیاز داریم را می بینیم.ذهن گذینش گر عجیبیست.تا گرسنه باشیم جز غذا نمی بینیم.جز به غذا نمی اندیشیم.جز غذا نمی خواهیم.پس شهامت کنیم و هر چه بیشتر و عمیق تر ببینیم که چه میخواهیم.هر چه میخواهیم را عاشقانه بخواهیم.غذا را عاشقانه و با تمام وجود بخوریم.هیچ نیازی در ما بیهوده نیست.نیاز ها را عاشقانه نگاه کنیم.تنفر خشم انباشته شده و ابراز نشده است.هیچ کودکی متنفر نیست.اما خشمگین چرا،اما اگر آموزش مانع ابراز خشمش شود،میشود یکی مثل ما،متنفر،و چگونه میشود به کسی که تنفر داریم عشق بورزیم.اما عصبانیت زیباست.همانقدر که خندیدن زیباست.ما انباری از احساس های سرخورده و بیان نشده هستیم.چگونه میتوانیم عشق بورزیم.ما در گذشته مکدر خود زندانی و رنجوریم،چگونه میتوانیم عشق بورزیم.چگونه میتوانیم از بودن خود،از نیازهای زیبای خود در حال عاشقانه بهره ببریم؟اولین قدم درک گذشته و رها کردن آن است.اولین قدم تخلیه احساس های انباشته در پستوهای ذهن است.اما در کجا و چگونه تخلیه کنیم؟آیا مجازیم آن را به صورت هم تف کنیم و هم را بیشتر آزرده و زخمی کنیم تا از این رنج کهنه خلاص شویم؟بی شک نه.دیگری همانقدر آسیب دیده است که ما،همه ما قربانی آموزش هائی هستیم که کور بودند.همه ما قربانی جامعه و جمعی هستیم که در آن متولد و رشد کردیم.
و عشق جادوگر عجیبیست.تنها معلم واقعی عشق است.تنها شاگرد واقعی عشق است.تنها در عشق میتوان آموخت و زندگی کرد.تنها شفای واقعی در عشق اتفاق می افتد.عشق یک قابلیت نهفته در درون همه ماست.میتوانیم با مشق عاشقی هر چه بیشتر بیدارش کنیم.زنده تر شویم.زیباتر شویم.درد طلب را در خود بیدار تر کنیم.


Gravatar کدام دل از عشق بی خبر است.پس چرا نغمه های عاشق به گوش هر جانی زیباست؟عاشق بیداریست که برای خفتگان از عشق زمزمه می کند.و جانهای خفته مستعد بیداری به ترنم عشق بیدار می شوند.چه کسی در نهانخانه جانش عاشق نیست؟ معشوق نیست؟چه کسی خود را زیباتر نمی نماید تا مگر به دام عشق بیفتد؟چه کسی در حسرت عشق نمی سوزد.و عشق اوج لذت و رنج است.عشق اوج هر چیزیست.
عشق نیسمیست که چون می وزد عاشق را از شور و جد به ترنم و رقص می آورد و چون نمی وزد از لابه و درد.پس عاشق همیشه در رقص است.


Gravatar گیتی عزیز
عاشق خاطره عشق است،عاشق آئینه جانش را به خاطره عشقی که گذشت نقاشی می کند.عاشق از عیشی که دیروز در عشق داشت حرف میزند.و عشق خاطره نیست.عشق دریائیست بی آغاز و بی پایان است که عاشق فرصتی به غرقه شدن در آن یافت.حالا از آنهمه شکوه دریا چه دارد عاشق جز خیسی دستانی که به خشگی می روند.و عشق دریائیست که در حال رخ می نماید.و عشق پذیرشیست صمیمانه و تمام.عشق ناممکن ترین ممکن است.عشق یعنی رها کردن هر چه هست.و در آغاز این ممکن نیست مگر به همت معشوق،معشوق همه نیاز عاشق میشود.و عاشق از هر چه خواستن،رها میشود.البته در عشق هیچ چیز به قدر سر سوزنی اجبار نیست.عشق زیباترین بی اختیاریست.عشق یک سقوط آزاد است.عشق رقصیدن ابریست مست به دستان باد بازیگوش.در عشق هست و نیست عاشقانه هم آغوش می شوند.بود و نبود هم را دیدار می کنند.عشق جوشش زیبائی از دل تناقض هاست.عشق زندگیست.عشق زیباست.




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan