|
|
|
فقط تقويم نويسان؟ خيليهامان براي فهميدن، نگاهي به تقويم نميکنيم. همهمان معني ميخواهيم.
هديه |
Homepage |
07.02.06 - 4:50 am | #
|
|
ای رانن جان ، چه دل خوشی داری .
نازلي دختر آیدین |
Homepage |
07.02.06 - 6:32 am | #
|
|
از دو ساعت پیش این صفحه همین جور بازه و من هی اینو می خونم و ....
چیکار می تونم بکنم جز اینکه هی بغضمو قورت بدم رانن جان؟
نازلي دختر آیدین |
Homepage |
07.02.06 - 9:12 am | #
|
|
جان از بی جان به با جان کجا جان کو جان ، جان زخمی بی زخم در هزار زخم زیر خاک زخمی
meysam |
Homepage |
07.02.06 - 4:34 pm | #
|
|
نه جدا فکر کرده اید اینجا کجا
می باشد؟آن هایی که می توانند کاری بکنند دستشان به جایی نمی رسد،آنهایی هم که کاره ای هستند نمی خواهند کاری بکنند، متوجه اید؟ نمی خواهند. آن هم برای کرد جماعت که به خاطر فریاد آزادی خواهی اش، به خاطر فقر و بدبختی تماتم نشدنی اش داد می زند خواسته هایش را که باور کنید چندان هم خواسته هایش بزرگ نیست که خیلی هاش فقط امکانات حداقل زندگی ست. امکانات حداقل
می دانید یعنی چه؟همان ها که گفتید خودتان، یکیش می تواند همان بیمارستان باشد که ندارند.یکیش هم می تواند مدرسه و کتاب و بهداشت و آب اشامیدنی باشد. که اگر میشد و راه می داد خودشان یک بمب می انداختند سر این
آدم ها که خلاص شوند از کابوس های شبانه شان، بعدش می دانید چه می کردند؟ یک عزاداری درست و حسابی راه می انداختند. کلا مرگ برایشان خیلی خوش یمن می باشد. حالم بهم می خورد از مرثیه خوانی های مسخره شان، از تصاویری که نشان می دهند در این رسانه منگلشان، از تمام سلاخی ها و وحشی گری هاشان، که ای کاش همه چیز فقط توی بمب سردشت خلاصه میشد.بلا زیاد آورده اند سر مردم سرزمین پدری من اینها، اینها خودشان، می دانید؟حداقل سردشت کار کس دیگری بود. همان بهتر که توی تقویم هایشان هم ننویسند، که سکوتشان خیلی خیلی قابل تحمل تر می باشد، دهان همشان بوی گند
می دهد آخر. مردم سردشت سایت
نمی خواهند، باور کنید. چیزهای دیگری لازم دارند.
بعد هم خرده نگیرید به جماعت روشن فکر امروز، حرف زدن در مورد این مردم عواقب خوشایندی در پی ندارد آخر، میتواند باعث شود که شما یک اخطار انظباطی بخورد توی پرونده تان،هر ترم هم شما را برای یک سری از توضیحات بخواهند بعد دوست فعال سیاسی تان خیلی راحت به کارش ادامه دهد. میدانید اینها از مردم سرزمین پدری من،بیشتر از هر چیز دیگری می ترسند. شک نکنید که اگر تجمع میدان هفت تیر،آن روز در حمایت از مثلا مردم سردشت بود،الان جای میدان هفت تیر یک گودال کنده بودند، آن قدر وسیع برای تمام آن آد
vina |
Homepage |
07.02.06 - 4:58 pm | #
|
|
شک نکنید که اگر تجمع میدان هفت تیر،آن روز در حمایت از مثلا مردم سردشت بود،الان جای میدان هفت تیر یک گودال کنده بودند، آن قدر وسیع برای تمام آن آدم هایی که آن روز آن جا بودند جا داشته باشد .
vina |
Homepage |
07.02.06 - 4:58 pm | #
|
|
سلام
من هم اين روز ها كم و بيش به حرف هايت فكر ميكردم .سخت است تاريخ را با صداقت روايت كردن مي داني كه آدم ها دوست دارندخودشان را گول بزنند تا آسوده بخوابند.
با اجازه در وبلاگم يك لينك به اين مطلب دادم
صبا |
Homepage |
07.02.06 - 5:46 pm | #
|
|
به جز اون قطره اشکی که به آین آسونی ها گوشه چشمم نمی اد چی می تونم بگم؟!
khial |
Homepage |
07.02.06 - 6:35 pm | #
|
|
به موقع بود @زود فراموش می کنیم که الویت با کیست! واقعا تامل برانگیز بود.
شاد زیید
گروه دیالوگ |
Homepage |
07.02.06 - 11:58 pm | #
|
|
حق با توست رفيق. روي همهمان سياه
رازیگر |
Homepage |
07.03.06 - 12:40 am | #
|
|
دمت گرم با این زخمه ای که زدی
Neghneghoo |
Homepage |
07.03.06 - 1:44 am | #
|
|
در ولایت ما نیز روستایی به نام زرده قرار دارد که بسیار گمشده تر از سردشت است.
سال های ابری |
07.03.06 - 2:57 am | #
|
|
اینجا نشانی از آن است:
http://www.ofoghnews.com/news/001191.php
سال های ابری |
07.03.06 - 3:03 am | #
|
|
يعني همه جاي دنيا همينجوريه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمي دونم خدا رو شكر كه مسلمونيم حجاب رو رعايت مي كنيم و بانك ها بهمون ربا نميدن
ورزش بانوان داريم و سينمايي به دور از مسائل ...
هنگ كردم كاش شركت ما هم يه تاريك خونه داشت اينجور وقتا مي رفت توش
photoblog |
Homepage |
07.03.06 - 4:20 am | #
|
|
هم دردی می کنم. بی توجه ای را هم درست نمی دانم. اما با خواندن متن شما و ارتباط دادن این موضوع به چیزهای دیگر یاد روزهای نخست انقلاب افتادم که می گفتند سینما و ادبیات و تئاتر نباشد چون ما کارهای مهم تری داریم و بقیه حرف ها و بحث ها به جز بحث سیاسی ممنوع!
سپینود |
Homepage |
07.03.06 - 5:26 am | #
|
|
دوست عزیز فراموشی سردشت فراموشی دزفول فراموشی کرد ها فراموشی بلوچ ها همه و همه فراموشی انسان است.
تلخی فراموشی فاجعه ی سردشت را می دانم.چیست. چیزی تلخ تر از کشتار دسته جمعی وجد ندارد. اما بگذارید یک نکته را بگویم.انتقاد نیست هشدار است:
اگر مساله را انسانی ببینیم آنگاه شما معترض به دفاع از حقوق سایر قربانیان نخواهید بود. باید از حقوق انسانی در همه ابعاد دفاع کرد و حرمت تمام قربانیان را نگاه داشت.
از قربانیانی سردشت تا قربانیان تبعیض علیه زنان تا قربانیان همجنس گرایی تا قربانیان اقلین دینی و فکری تا قربانیان دگر اندیشی.
فاجعه آن است که جامعه ما امروز همه را فراموش می کند.ما نباید بین قربانیان اولویت گذاشته و به حذف خاطره هیچ کدام از آنان رضایت دهیم. حالا چه قربانیان سردشتی چه قربانیان تبعیض جنسی چه دیگران
با احترام و دوستی
آرش |
07.03.06 - 7:10 am | #
|
|
baraye movarekhani ke taghvim ha ra ba arajifi zehni va khali az ehsashayeman por mikonand
khathaye geremez o abi paine taghvim ha ro dust nadaram
ruzesh be kenar!
sun |
Homepage |
07.03.06 - 7:22 am | #
|
|
سپینود عزیز، آرش محترم
شما بگردید این فضای مجازی را، هزار مطلب پیدا می کنید در حمایت از حقوق هم جنس خواهان و دگراندیشان و زنان و اقلیت ها و چه و چه
حالا بگردید دنبال مطلب از قربانیان شیمیایی، اصلا عکس های قربانیان شیمیایی جنگ را جستجو کنید، به نتایج جالبی می رسید.
کجای حرف من این بود که از حقوق دیگر دفاع نکنید؟ حرف من این است که این آدم ها هنوز زنده اند و ما حتی روز نابودی زندگیشان را هم فراموش می کنیم.
در کنار اعلام حمایت از همه حقوق از دست رفته لطفا این آدم ها را هم فراموش نکنید.
راننده ترن |
Homepage |
07.03.06 - 7:40 am | #
|
|
dorost mifarmaei. injaha ro ham bebin:
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=177
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=54
Shahab |
07.03.06 - 8:32 am | #
|
|
سلام
ادما كه خسته مي شن بعضيا صداشون در مي ادو فرياد مي زنن
بعضي هم ساكت مي شيننو فكر مي كنن
غصه مي خورن
در هر صورت
از دست هيچ كدوم كاري بر نمي آد
پريا آرين |
Homepage |
07.03.06 - 8:46 am | #
|
|
ببین این قدر عمق این فاجعه زیاده که حتما لازم نیست این مردم رو تسلی بدی یا یادشون باشی،پای حرف یه تعدادشون که بشینی،می بینی که اینقدر حادثه و خاطراتش وحشتناکه که خیلیاشون هنوز میترسن تکرار شه...تکرار این حادثه...اونم واسه عزیزاشون...فکر کن یه عمر این کابوس رو داشته باشی...
آرته |
07.03.06 - 2:07 pm | #
|
|
ای کاش
ای کاش
ای کاش
عدالتی
عدالتی
عدالتی
در کار بود...
yalda |
07.03.06 - 2:21 pm | #
|
|
When I became the sun
I shone life in to the man's heart... ...
Anonymous |
07.03.06 - 4:13 pm | #
|
|
سلام دوست عزيز وبلاگ توپي داري
اگه تونستي به وبلاگ من يک سري بزن
اگه موافق باشيد تبادل لينک داشته باشيم
اگه خواستي تبادل لينک کنيم منو لينک کن تو نظرات بهم خبر بده منم فورا لينکتون ميکنم
در ضمن من روزي حدود 200 الي 300 نفر بازديد کننده دارم
مطمئن باش ظرر نمي کني
باي
mahsa rezvani |
Homepage |
07.03.06 - 5:40 pm | #
|
|
bebakhshid 500 600 ta eshtebah kardam
mahsa rezvani |
Homepage |
07.03.06 - 5:41 pm | #
|
|
سلام دوست عزیز !وبلاگ زیبایی داری، می شه به من لینک بدی؟
من همش روزی صدتا بازدید کننده دارم ولی !
نازلي دختر آیدین |
Homepage |
07.03.06 - 11:35 pm | #
|
|
شهري كه زير گازهاي شيميايي جان ميدهد.
نمرده، هنوز...
آيدا |
Homepage |
07.04.06 - 12:21 am | #
|
|
اوایل انقلاب در زندان شاهی یا کمیته مشترک زیاد بازی می کردیم ...و این میان دخترک کردی بود که خانواده اش را تنها به جرم کرد بودن گرفته بودند.... هنوز چشم های روشن دخترک در یادم هست... با ما بازی می کرد ...سال ها بعد ...چند روزی را با بچه های کردستان که برای درمان به تهران آورده شده بودند هم بازی شدم...و هیچ وقت هم نفهمیدم چرا یک روز بی خبر از بیمارستان رفتند.... و سالها بعدتر چشم های دختر به اسم توت فرنگی گزارشی شد از وضعیت بد کردستان .... هنوز چشم های قهوه اش با مهربا نی هایش در یادم هست... با سرفه هایی که بند نمی آمدند...و هنوز نمی دانم چرا او را هم یک روز بی خبر بردند...
anaram |
Homepage |
07.04.06 - 6:06 am | #
|
|
راست میگی. 
سرزمین رویایی |
Homepage |
07.04.06 - 12:57 pm | #
|
|
سیــــــــــــــــــــــــــــــاه
Armaghan |
Homepage |
07.04.06 - 3:04 pm | #
|
|
نمیدونم چطور از اینجا سر در آوردم... دنیای ما بسیار کوچک است، کوچک از دنیای کودکی که حتا نمی داند چه کسی را باید سرزنش کند، نمی داند چه کسی را باید با قلب کودکانه اش ببخشد و خدای من اصلاً نمی داند حتی کسی هم در این میان مقصر است ... آدم ها بد بزرگ می شوند، نه؟!
Alireza |
Homepage |
07.04.06 - 4:54 pm | #
|
|

Agh Teymoor |
07.04.06 - 7:21 pm | #
|
|
وینا درست می گه. مردم سرزمین پدری ما فراموش هم نشدن حتی، همه محرومیتی که می کشن کاملاً تعمدیه. آرزوی قلبی اینها بود که کل کردستان نابود می شد و هم از مردم آزادی خواه و شریف کرد راحت می شدن، هم می تونستن مانور تبلیغاتی بدن توی جنگ، به ترس از واقعه خاطر حلبچه، سردشت و زرده هم جنگ رو تموم نکردن. به خاطر ترس از حملات مشابه در تهران و به خطر افتادن خودشون اینکارو کردن. یادم نمی ره یه صحنه یکی از فیلمای بهمن قبادی رو. اونجایی که فکر کنم با صدای یه هماپیما یکی می گه شیمیایی، شیمیایی و ترس و وحشت مردم کرد از شیمیایی خیلی خوب به تصویر کشیده شده. یادم نمی ره عکسای خیلی خیلی محدودی که مرتبط با بمباران شیمیایی کردها موجوده. اینها چه صدام چه ایران چه ترک ها آرزوی قلبیشون نابودی کردها به هر قیمتیه و هیچ چیز دیگه ای هم مهم نیست. حتی اینقدر پستن که خیلی راحت می تونن اراجیفی مثل کردها از نسل انسان نیستن، از اجنن و اینجور چیزها رو هم شایع کنن.کردها مردم شریف و بیگانه از نفرتین. اما اینها می خوان نفرت رو در وجود ما تزریق کنن.
مینا |
Homepage |
07.05.06 - 2:06 am | #
|
|
(یک مشت فحش )راي آقاي رئيس جمهور محترمتون از تهران دراومد بيخود گه زني هاي تاريخي تهراني ها رو به پاي مردم شهرستانها نذارين. (دوباره یک مشت فحش) هر چي آدم فرافكن
Edited By Siteowner
Anonymous |
07.05.06 - 2:26 am | #
|
|
هيچ حرفي ندارم جلوي مظلوميت اين عكس
حسين |
07.05.06 - 3:24 am | #
|
|
harfat rast e raste .. rast e raaast .. man chi begam ! ?
dancer |
Homepage |
07.05.06 - 5:00 am | #
|
|
سلام
وجدان درد گرفتم باور کن منظورم Loser بودن نبود فقط خواستم همون 2 تا چيزي رو که برات گفتم اتفاق بيفته مشکل روز جمعه و 2 اينکه برام اصلا جالبه نظر استاد رو دوباره بدونم (يه جور حس فضولي همراه با هيجان تو مغزمه) البته اگر ماني بياد که مشکلت کاملا حله
90
تا تست پله اي در دقيقه ميزنه استاد آخر کلاس همرو راه راه کمرنگ و پررنگ مي بينه
photoblog |
Homepage |
07.05.06 - 3:09 pm | #
|
|
نوشته ای که زير تفکر تک بعدی تباه شد
پاراگراف های اول را که خواندم لرزيدم ، چقدر هم که بيزارم از جنگ .. از سلاح شيميايی .. چقدر هم که بيزارم از فراموشی
پاراگراف های بعدی اما بيشتر لرزاندم .. رئاليسم سوسياليستی !!! اولين کلمه ای که آمد به ذهنم
سعی می کنم حق را بدهم به تو ، فکر نکنم چقدر بيزارم ازين طرز برخود .. دغدغه های خود را مهم تر جلوه دادن .. بی ارزش کردن مشکلات ديگران برای برجسته کردن مشکلی ديگر ،
پانزده ، شانزده سالم بود گمانم ، بعد ديدن فيلم اول بهمن قبادی ـ زمانی برای مستی اسب ها؟ ـ که مريض شدم چند روزی .. که راه رفتم و فحش دادم ، به خودمان ، به مشکلاتمان .. که تا دم صبح پسرک را تحقير کردم که وقتی مردم اينطور زندگی می کنند ، چطور می تواند بزرگترين دغدغه اش کنکور باشد و دانشگاه ، پسرک که کرد هم بود اما فکر می کرد مشکل هرکس برای خودش بزرگترين است .. آن وقت ها چقدر بيزار بودم ازين فکر ، چقدر بيزار بودم از کوچکی دنيامان .. از مشکل های بزرگمان که پيش دردهای باقی هيچ بود
ايدئاليستی رمانتيکت را تحسين می کنم ، اين توجهت به واقعيت عميق تر را .. تلاش برای تکانه بودن را .. ساکن نبودن را .. اما باور کن مشکلات هرکس برای خودش بزرگترين مشکلات است .. باورش سخت است اما نمی شود برای بزرگی دردها اولويت تعيين کرد
دردهای ماهانه ی من وقتی امانم را می برند ، در آن يک لحظه "برای من " بزرگترند از درد کشته شدن آنهمه آدم آنسوی کره ی زمين .. حالا هرچقدر هم که خودم را لعنت کنم ازين بابت ، اين دردی است که لمسش می کنم
تمام نوشته ات را می فهمم ، تمام خشمت را وقتی کلمه ها را در پی هم می آوردی ، اما جزميت بيشترين تاثير را می گذارد روی من .. ترس برم می دارد از اينطور ديگران را کوبيدن ، له کردن ، نوشته ات را دوست نمی دارم
yerma |
Homepage |
07.06.06 - 3:16 am | #
|
|
عالی و با نهایت ریزبینی نگاشته بودی دست مریزاد به بینشتشنو تشکر از نوایتان
هاوری |
Homepage |
07.06.06 - 3:53 pm | #
|
|
جایی اگر پیدا کردی برای زندگی ما رو هم خبر کن...
MM |
Homepage |
07.14.06 - 3:42 am | #
|
|
dardam gereft.
shirin |
Homepage |
07.15.06 - 5:13 am | #
|
|
ببین چه دنیای مسخره ای :کسانی که از حافظه تاریخیشان فاجعه سردشت و ده ها مانند آن به سادگی محو می شود،اکنون می خواهند برای دنیا تاریخ بنویسند،از نفی هولوکاست می گویند،از فاجعه اسرائیل می گویند و مردم مظلوم فلسطین و لبنان.خود را مدافعان حقوق بشر می نامند،در حالی که حتی از حقوق مسلم مردم خود نیز دفاع نمی کنند. مردمان نجیبی که دم بر نمی آرند،می سوزند،می سازند و در غربت بی انتهای خود آرام و بی صدا می میرند.
serzhin |
04.26.07 - 4:10 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|