|
|
|
چرا هیچ دونه کامنت؟
yalda |
Homepage |
09.20.06 - 7:13 am | #
|
|
زیاد دونه کامنت
D:
yalda |
Homepage |
09.20.06 - 7:13 am | #
|
|
این که مردها در این موارد سکوت می کنند خود بحث دیگری است!
من شیفته آن بحث دیگر میباشم لطفا.
vina |
Homepage |
09.20.06 - 7:42 am | #
|
|
نازلی جانم نظر شما چه می باشد؟
vina |
Homepage |
09.20.06 - 7:43 am | #
|
|
به نظر من بايد تاكسي ها رو جمع كن مشكل از ريشه حل ميشه 
PHOTOBLOG |
Homepage |
09.20.06 - 9:22 am | #
|
|
من اصراری ندارم به پرشين بلاگ اما باهاش راحتم٬با هم میسازيم!!!تو هم اگه يه ذره کمتر بنويسی باعث میشه که بشه به نوشتهات رو خوند يهو!من نوشتههات رو سربال میکنم واسه خودم!
juddy |
Homepage |
09.20.06 - 12:59 pm | #
|
|
مزاحمت روی پل عابر پیاده رو هم اضافه کن لطفاً...همین امشب کم مونده بود طرف رو از اون بالا پرت کنم پایین...هنوز هم فکر می کنم کاش اینکارو کرده بودم...می تونستم به خدا
Anonymous |
09.20.06 - 1:32 pm | #
|
|
نظر من این می باشد که خود خانوم ها هم مقصرند در این قضیه . طبق قانون نیوتن و واکنش و این ها .خانوم بغل دستی من جای اینکه به آن مرد کناری اش تذکر بدهد می چسبد به من خب معلوم است که طرف از رو که نمی رود هیچ بدتر هم می کند !! البته وینا جان به تو گفتم که من در این جور موقع ذره ای رعایت هیچ چیز طرف را نمی کنم و با مرد بغل دستی خانوم کناری ام هم برخورد می کنم !!!
یه عالمه اش بر می گردد به همان فرهنگ مزخرف ما که وقتی زنی باید هر ظلمی بهت شد خفه خون بگیری .
این بود انشای من .
نازلی دختر آیدین |
Homepage |
09.20.06 - 2:08 pm | #
|
|
من دیروز رفتم پیاده روی. بعد چهار سال آزگار حسرت به دل موندن یکی بهم متلک گفت. خواستم ز این تریبون اعلام کنم که بسیار چسبید. خوب شد یادم اومد. برم بنویسم در موردش!!!
leva |
Homepage |
09.20.06 - 2:36 pm | #
|
|
خوشحالم که با وبلاگت که تجلی افکارت می باشد است آشنا شده می باشم .
به نوعی نیز همزاد پنداری داشته می باشم.
به وبلاگ من بیا و با من تبادل لینک کن ، چون وب تخصصی و آموزنده ی من روزی 1000000 تا بازدید کننده داشته می باشد و این به نفع شما می باشد . و خواندن مطالب زیبای من سرشار از لطف می باشد است .
نازلي دختر آیدین |
Homepage |
09.20.06 - 5:35 pm | #
|
|
مدینه گفتی و کردی کبابم! من گاهی شده از تماس با تن ِ خانمها هم توی تاکسی یا اتوبوس حالم بد بشود. کلاً به تماسهایی که دیگران بخواهند و من نه، آلرژی دارم!
وینا جانم من میتوان در آن بحث دیگر دخالت کنم؟ خیلی مردها میترسند به خاطر طرفداری، خانم فکر کند بهاش چشم دارند! نود درصد آنهایی که طرفداری میکنند، واقعاً چشم دارند، نود درصد آنهایی که طرفداری نمیکنند هم فکر مینمایند: خانم لابد کرمی دارد!
نازلی جان لا من تبادل لینک میکرده نمایید باشید؟!
هدیه |
Homepage |
09.21.06 - 2:01 am | #
|
|
راستش این مسئله برای من هم پیش اومده منتها من آدم ساکت بشین و حرص بخور نیستم!
یه بار توی مسیر دانشگاه سوار تاکسی شدم یه خانوم نشسته بود من و یه آشغال هم بغل دست من اول خیلی آروم بهش تذکر دادم که خودش رو جمع و جور کنه که توجه نکرد و هی لم میداد سمت من آخرش صدام بلند کردم و همزمان هلش دادم سمت در و شروع کردم بد وبیراه گفتن بهش. راننده تاکسی یه جواد اصل وهیکلی بود ماشین رو کنار زد و پیاده شد و یقهء یارو رو گرفت و پرتش کرد تو جوی بغل خیابون و سوار شد و گفت خوب کردی آبجی !
بعدش هم گفت که هر کی سوار تاکسی من بشه ناموس من حساب میشه و از این حرفا...
payyz |
Homepage |
09.21.06 - 3:27 am | #
|
|
منظورت از اینکه بی خودی پینگ میشی رو واضح و روشن بیان کن .
نازلی دختر آیدین |
Homepage |
09.21.06 - 4:21 am | #
|
|
kheili bahse jaleb va por bari bood
taghsire khode mast ke hamishe az khodemoon zaf neshoon dadim va baghye ejaze midan be harime ma tajavoz konan,agar mohkam javabeshoon ro bedim ham yad migirim ke bayad che kar konim az in be bad ham ejaze nemidim kasi behemoon dast bezane
samira |
Homepage |
09.21.06 - 4:38 am | #
|
|
یادم رفت بگم زمانیکه بچه تر بودم سرم درد می کرد برای نشوندن حیوانات سرجاشون، حتی از برخورد فیزیکی!هم استفاده میکردم ...ولی خیلی زود وقتی نگاه های سرد و عاری از انسانیت رو روی خودم حس کردم ، نتیجه کرفتم که روش برخورد فیزیکی جواب نمی ده و برخورد کلامی هم که قربونش برم طرف فکر می کنه همین برخورد کلامی یعنی لاسیدن و خیلی هم لذت می بره...بنابراین برخورد عملی اتخاذ کردم و غیر از صندلی جلو هیچ جای دیگه ای نمی شینم...D:
Anonymous |
09.21.06 - 8:25 am | #
|
|
من هم به خودم زور زدم و یک کم نمک ریختم:
http://javaanehaa1.blogspot.com/
...884529786241790
خوشحال میشوم نظرت را بدانم.
موناهیتا |
Homepage |
09.21.06 - 9:37 am | #
|
|
خوب اینکه شد بررسی روان شناسی ریشه بیماری های روحی ایرانیهای تاکسی سوار که!
راه حلش چی پس؟!!!
مینا |
Homepage |
09.21.06 - 1:15 pm | #
|
|
یک سوال بامزه:
فرض کنید سه نفر بخواهند در پشت ماشین بنشینند. آیا ممکن است این سه نفر جوری بنشینند که هیچ تماس فیزیکیای با هم نداشته باشند؟
راه حل این است: نفر سمت راست خودش را بچسباند به در، سمت چپای هم همینکار را بکند. در ضمن هر دوی اینها باید پاهایشان را کاملا جمع کنند یا حداکثر یک مشت فاصله بین زانوهایشان باشد.
و اما نفر [بیچارهی] وسطی: او باید دو پایاش را بگذارد روی آن برجستگیی وسط ماشین و حسابی خودش را جمع و جور کند مبادا با شخصای تماس داشته باشد.
خوب! این طبیعی است؟
یا به عبارت بهتر: آیا یک نشستن طبیعی باعث تماسای طبیعی نمیشود؟ و حال از کجا باید فهمید که این تماس به ظاهر طبیعی تنها ناشی از قوانین معمول فیزیک است (که مثلا سه تا پنجاه سانت باسن کنار هم نیاز به کمینه صد و پنجاه سانت فضا دارند تا در هم فشرده نشوند) یا اینکه ناشی از غرضورزیهای غیره و ذلک؟
من یادم میآید همیشه عذاب میکشیدم وقتی کنار دستیام یک خانم بود چون دلام نمیخواست فکر کند من مزاحماش هستم و در نتیجه مجبور بودم خیلی جمع و جور بنشینم.
SoloGen |
Homepage |
09.23.06 - 3:58 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|