|
|
|
توی اون مملکت اگه یک ذره عقل داشتن وضع درسی و اجتماعی خیلی بهتر از الان بود. يادمه چند سال پیش توی کلاسمون یه پسر بود که از نظر مالی وضعش خیلی بد بود. چند وقت هم بود که نمی دونم عموش با یکی از فامیلاش واسش یه بلوز کلفت خریده بود که توی زمستان که هوا سرده ایشون اون لباس رو بپوشه. لباسه هم رنگش بنفش سیر بود. |
|
من از این نظام آموزشی که توسط مشتی ابله مدیریت شده متنفرم نه از معلماش خاطره خوشی دارم نه از سازمانش هیچ دقت کردین یکی از بهترین خاطرات ما اینه که چه جوری حال معلما مونو میگرفتیم ؟ ما مصداق بارز شاگرد مدرسه ای هستیم که آلن پارکر تو" the wall" نشون میداد یه مشت ماده خام برا افتادن تو چرخ گوشت غول آسای نظام .تازه یادمون باشه که بعد از 12 سال توسری خوری میفرستادمون نظام وظیفه یا همون" اجباری" که یه دو سال دیگه هم قشنگ خر فهممون کنن که جای دوست و دشمنو یاد بگیریم و یه کارمند نمونه از آب در بیایم یا اگه کار آزاد هم داشتیم پامون که به ادارات رسی جلو هر مدیری پا جفت کنیم. حالم از این آموزش بهم میخوره بیچاره بچه هامون که باید این عوضی ها رو تحمل کنن خوش به حالتون که در رفتین |
|
مدتی از فیلترشکن صداتون رو میشنوم |
|
تو بقیه دنیا برای هرکی تعریف کنید باورنکردنیه ولی برای ایرانیها معنیش اینه که چه ناظم خوبی داشتید. |
|
یادمه موقعی که اول راهنمائی بودم مجبور بودیم که در نماز جماعت ظهر شرکت کنیم و چند باری که من نتوانستم شرکت کنم سر صف عصر قبل از اینکه همه برن سر کلاس جلوی همه با شلنگی که توش چوب بود کف دستی خوردم. هیچ موقع اون ناظم را یادم نمیره. |
|
سلام |
|
شاید خاطره خوبی می بايستي باشه ولی آنقدر خاطرات بد زیاد داریم که فقط بخش کوچکیشونو خاطرات خوب تشکیل می دهند. من شخصا از دوران تحصیلم هیچ خاطره خوبی نمی تونم به یاد بیارم |
|
|
Commenting by HaloScan |