توی اون مملکت اگه یک ذره عقل داشتن وضع درسی و اجتماعی خیلی بهتر از الان بود. يادمه چند سال پیش توی کلاسمون یه پسر بود که از نظر مالی وضعش خیلی بد بود. چند وقت هم بود که نمی دونم عموش با یکی از فامیلاش واسش یه بلوز کلفت خریده بود که توی زمستان که هوا سرده ایشون اون لباس رو بپوشه. لباسه هم رنگش بنفش سیر بود.
چند روز بعد جریانی شد که مدیر مدرسه ما که یه آدم خیلی متعصب مذهبی که اصلا یک ذره بچه ها از نظر شعوری آدم حسابش نمی کردن اومد توی کلاس ما که مطلبی به معلم بگه و بره ، تا چشمش به این بنده خدا افتاد گیر داد مگه تو مسلمون نیستی این چه رنگه لباسیه که پوشیدی و اومدی مدرسه، پدر مادر تو کین که همچین لباسایی واسه تو می گیرن.
خلاصه این آدم احمق تا یک هفته مدام به این بنده خدا گیر داد که این چه لباسیه و جالبیش اینجاست هیج کدوم از ماها جرئت نداشتیم که بریم به مدیر بگیم جریان چیه.
جدا درد داره که اینا از بس خودشون سیرن نمی دونن بقیه چه جوری زندگی می کنن . جدیدا هم که وضع تدریس و درس خوندن بچه ها یه جور دیگه..


من از این نظام آموزشی که توسط مشتی ابله مدیریت شده متنفرم نه از معلماش خاطره خوشی دارم نه از سازمانش هیچ دقت کردین یکی از بهترین خاطرات ما اینه که چه جوری حال معلما مونو میگرفتیم ؟ ما مصداق بارز شاگرد مدرسه ای هستیم که آلن پارکر تو" the wall" نشون میداد یه مشت ماده خام برا افتادن تو چرخ گوشت غول آسای نظام .تازه یادمون باشه که بعد از 12 سال توسری خوری میفرستادمون نظام وظیفه یا همون" اجباری" که یه دو سال دیگه هم قشنگ خر فهممون کنن که جای دوست و دشمنو یاد بگیریم و یه کارمند نمونه از آب در بیایم یا اگه کار آزاد هم داشتیم پامون که به ادارات رسی جلو هر مدیری پا جفت کنیم. حالم از این آموزش بهم میخوره بیچاره بچه هامون که باید این عوضی ها رو تحمل کنن خوش به حالتون که در رفتین


مدتی از فیلترشکن صداتون رو میشنوم
*************
همايون: سلام بر امير


تو بقیه دنیا برای هرکی تعریف کنید باورنکردنیه ولی برای ایرانیها معنیش اینه که چه ناظم خوبی داشتید.
در یکی از بهترین مدارس تهران که رتبه تک رقمی هم داده بود تو کنکور، ما رو با شیلنگ پاره تنبیه می کردن!
اطراف و حومه هم نبود، شمال تهران و مدرسه‌ای که هرکسی رو راه نمی‌دادند!
چنان کینه‌ای می‌سازند که بعد از ۲۰ سال هم از کسی می‌پرسی دلش می‌خواد انتقام اون موقعش رو از کسانی که الان پیر شدند بگیره!


یادمه موقعی که اول راهنمائی بودم مجبور بودیم که در نماز جماعت ظهر شرکت کنیم و چند باری که من نتوانستم شرکت کنم سر صف عصر قبل از اینکه همه برن سر کلاس جلوی همه با شلنگی که توش چوب بود کف دستی خوردم. هیچ موقع اون ناظم را یادم نمیره.
البته بعدش فهمیدم که این آقای مسلمان ظاهرا قبل از انقلاب هم کلی از معلمها و شاگردها را به ساواک معرفی کرده.
خلاصه اینکه چنین سیستمی اجازه میده ازش سوء استفاده بشه و ضررش متوجه ما بشه
یکی از دلایل من برای مهاجرت فقط اینه که نمی خواهم بچه هایم توی این مدارس آموزش ببیند. توی ایران دانشگاه برن و در همه مواقع اعتماد بنفسشون را بگیرن.
البته در همان دوران هم بودند معلمهای مهربان و خوبی که هوای بچه ها را داشتند اما زورشان به این آدمهای به ظاهر مسلمان نمی رسید.
حدود 30 درصد معلمهای من خیلی خوب بودند. واقعا از آنها ممنون هستم.


سلام
دلم مي خواهد كه يك بار همه با هم فكر كنيم كه چرا از ايران فقط نكات و خاطرات منفي و تلخ را به ياد مي آوريم.


شاید خاطره خوبی می بايستي باشه ولی آنقدر خاطرات بد زیاد داریم که فقط بخش کوچکیشونو خاطرات خوب تشکیل می دهند. من شخصا از دوران تحصیلم هیچ خاطره خوبی نمی تونم به یاد بیارم




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 


 

Commenting by HaloScan