|
|
|
سلام. من آزادی نمی خواهم! که با یوسف به زندانم.
مانی |
Homepage |
07.14.06 - 2:38 am | #
|
|
توصیف خیلی جالبی بود از حال و هوای خانقاه! دست تان درد نکند. من سال ها است که دوست داشته ام به خانقاهی بروم و ببینم آن جا چه خبر است! یک جور کنجکاوی محض! و البته به دلایلی نسبتا واضح، هرگز چنین موقعیتی پیش نیامده...
ندا |
Homepage |
07.14.06 - 8:02 am | #
|
|
به مسئله بسیار مهمی اشاره کردید: این که متوسط سن سی سال است ، این که فرهنگ جوانان ایران کنونی را با تعداد کافی شاپ و موسیقی آندرگراند و اینترنت می سنجند و نمی دانند که در پناهگاه های پنهان این شهر نبض مذهبی می زند که حتی برای مذهبیون هم ناشناخته و عجیب است. مذهبی که اتفاقا ریشه هایش را باید به نظر من در نیاز به ادغام و هم صدایی و هم بستگی در همین شهر از هم گسیخته و غریبه ای دید که وارد خیابان کی می شوید دیگر کسی کسی را نمی شناسد و همه در حال فریاد زدن هستند. خیلی ممنون از این گزارش بسیار خوب و جالبتان.
seconde self |
Homepage |
07.14.06 - 10:30 am | #
|
|
ما روشنفکرها، خود در جهان از هم گسیخته متولد شدهایم و راویان فضیلت این از هم گسیختگی هستیم. اما فضای اجتماعی ما پناهگاههای امن میجوید....
چقدر اين جمله دلنشين بود. خيلي وقت ها دلم جايي مي خواهد كه اين كوله پشتي سنگين تضاد را زمين بگذارم.
azadeh |
Homepage |
07.14.06 - 10:49 am | #
|
|
اين عالي بود . روشنفكران ديني ما هماره بيش از متاع " ايمان " ؛ اين سالها " اضطراب " عرضه كرده اند . مخاطب در عطش " ايمان " مي سوزد و با آنكه ناله مي كشد از دل كه آب ؛ آب ؛ آب....ديگر كتاب هم جز به كنار سرابش نمي برد.....( با اجازه جناب مشيري و عذز تصرف در شعر براي بيان مقصود! )
حميدرضا |
Homepage |
07.14.06 - 12:00 pm | #
|
|
آقای دکتر در ابتدا تشکر می کنم از نثر زیبای شما و همانطور که پیش از این نیز گفتم امیدوارم در آینده بیشتر شاهد مطالب این چنین کمتر سیاسی شما باشیم اما در باب نتیجه گیری پایانی باید عرض کنم که بنده نیز چنین تجربه ای البته در عزا داری عاشورا داشته ام و می توانم احساس آرامش حضور در میان جمع را درک کنم اما یادمان نرود که انسانها به صرف حظور در جمع احساس آرامش بیشتری می کنند و فکر می کنم به خوبی بدانید این امر از نشانه های وضعیت آنومی است ضمنآ جناب دکتر یک بار از من سوال کردید که: چرا این قدر به اکثریت اشاره می کنی؟
داود صفی |
Homepage |
07.15.06 - 1:26 am | #
|
|
جواد عزیز سلام
اولا فوق العاده بود ( است). خیلی زیباست. نه نها نثر تو بلکه بیش از آن، حسی که تو را در این متن به بسیاری کسان که گسستن از تجربهء عاشقانه زیستن را تاب نیاورده اند، همچون فروغ، پیوند می دهد. شاید از مهمترین گسستهایی که مردم ما و خود ما تاب نیاورده و به همین دلیل مایل به بازگشت می شویم، همین حس سرمای پراکندگی است. آیا هنوز هم مانند روز حراج هندوانه های بزرگ، مرا متهم می کنی که تاب مدرنیته را نداشته و در حسرت گذشته هستم؟ اگر به یاد داشته باشی وقتی که در ( http://javadkashi.blogspot.com/2...g-post_22.html)
در باره جهان اسطوره و جهان ما نوشته بودی، گفتم که نام آن پرنده ای که از قلبها گریخته ایمان است (http://skhalili.blogspot.com/2005/11/blog-post_23.html). نه هر حال این تصویر تصویر واقع گرایانه تری است که هستی فرهنگی و تاریخی ما را بهتر باز می تاباند. تحسین مرا از فهم و بیان بی پیرایه و بی پروایت بپذیر.
سعید خلیلی |
Homepage |
07.15.06 - 3:01 am | #
|
|
با سلام. فضاهاي معنوي و مذهبي مي بايست جذابيت داشته باشند تا همه دلها را بتوانند به دور خود جمع كنند و در اين مدارات معنوي است كه روح جمع قدرتي بالاتر و بيشتر از جمع جبري آن مي يابد. و اين تفاوتي از فرش تا عرش دارد با فضاهاي مصنوعي و الزام آور كه در آن به جاي ارواح معنوي ارواح شيطاني مي نشينند.
montakhab |
Homepage |
07.15.06 - 8:31 am | #
|
|
بر همين مبنا، و با همهي فاصلهاي كه نسل جديد از ما گرفته است، اصلا اعتقاد ندارم كه نسلي بيهويت و گمشده است. هر چند بخش قابل توجهي از اين نسل چنين است، ولي همين نسل، قشر فرهيختهاي دارد كه در پيوند با سنت و بدون اسارت در آن ميزيد و به بخشي از همان بيهويتي همالانش پاسخ ميگويد. غير از اين كه در اين خانقاه متوسط سن حاضران به سي نميرسيد، به كلاسهاي موسيقي سنتي سري بزنيد، به كلاسهاي مينياتور ايراني، فرش ايراني و خلاصه اقسام هنر، شاهنامهخوانيها و زبان پهلوي و حتا جمعهاي غيرخانقاهي عارفانهي جوانان در گوشه و كنار شهر كه خود به نياز خود پاسخ ميگويند و تنبوري مينوازند و شعري ميخوانند و كسي سخني ميگويد، آن گاه خواهيد ديد كه آنان نيز نسل بعد از من و شما هستند كه به دنبال پيوندهاي خود ميدوند، اين كه تا چه حد پاسخ ميگيرند و آسيبشناسي آن چيست، سخني ديگر است.
نورينيا |
Homepage |
07.15.06 - 12:57 pm | #
|
|
همان باختین که نقل کردید میگوید فرهنگ را دو حرکت همزمان است: بهدرون و بهبیرون؛ سانتریپتالی و سانتریفوژی. خودش حرکت سانتریفوژی را در خطر دیده بود و به دفاع از آن پرداخته بود و آخر عمری میگفت که اگر آن یکی به خطر افتاده بود، به همان قوت، از آن دفاع کرده بودم....
باختین به کنار، خودمانیم، این زاویهی دید شما یک کمی آدم را گیج میکند. شما به روایت موضوعهایی پرداختهاید که ژانر وبلاگ توان حملش را ندارد. قصد ترساندن ندارم. واقعیت امر این است که کسی از تناقض نمیمیرد. میپذیرید که وبلاگ از آن رسانههای جلفی است که به همه جا سرک میکشد و آخر امر، (به اجبار) (ببخشید) گزارشهای خاله زنکی (و نه حتی روز-نامهای) میدهد. وبلاگ چیزی بیش از «لحظه نامه» نیست؛ هر لحظه مجبور به حرکت از مواضع خود و حرکتی در تناقض با خودش هست. کاری که شما میکنید، یعنی روایت زمان اسطورهای، از وبلاگ بر نمیآید. راوی در ماشین نشستهی این یادداشت، بیش از آن که به دفاع از پناهگاه امن پرداخته باشد، همچون عاملی نفوذی، قصد شناسایی و هجو آن بنا را داشته است. نه، به جد میگویم، وبلاگ نمیتواند راوی قصهای حماسی - اسطورهای باشد. و این (متأسفانه) یعنی مهجور ماندن این حرکت از فرهنگ.
یزدانپور |
Homepage |
07.15.06 - 1:09 pm | #
|
|
سلام.اينكه "
فضاي اجتماعي پناهگاه هاي امن مي جويد"سخن قابل تاملي است به گمانم چه فلسفه شكل گيري فرقه ها هم همين بوده است جايي كه آدم جهن پيرامونش را ساده سازي مي كند وبدين ترتيب احساس آرامش مي كند.يكي از ريشه هاي اين آرامش همين حس زيباي "ما" بودن است كه به آدم احساس نوعي اقناع و ارضا شدگي مي دهد.
از اين دست فرقه ها يا پناهگاه ها كم نيست نوع ديگرش را مي شود در برخي مساجد ديد كه جمع مي شوند و مداحي مي كنند.نوار هاي اين دست مداحي ها تحت عنوان دي جي هاي مذهبي رايج است.بالا شهر هم نوع ديگري از اين فرقه ها هست كه جايبحثش در قالب مردم شناسي زندگي شهري مدرن مي گنجد.
در مجموع احساسم اين است كه كمي غلو كرده ايد.با وجود اين فرقه ها وپناهگاه ها قاطبه مردم و جوانان يك نظم جديدي را پذيرفته اند.امروز بچه هاي دهه 60 در يك فضاي كاملا جديدي تنفس مي كنند.همچين راز آلود نيست جامعه ما و چندان از هم گسيخته به نظر نمي رسد از جهت گفتماني.
ببخشيد طولاني شد.مطلبتان مثل هميشه خواندني بود.پست جديد من در وبلاگم در مورد روش هاي كيفي در مطالعات ارتباطي هست.خوشحال مي شوم نظر شما را هم داشته باشم.ممنون.
اميد جهانشاهي |
Homepage |
07.16.06 - 9:43 pm | #
|
|
دکتر سلام.یکدرمیان نشستن افراد مشرف یا مومن باعث می شود فضا ایجاد شود.یعنی ان حس گروهی (که ممکن است با کنار هم نشستن بی ایمانان و مخصوصا منتقدان و شکاکان درهم بریزد و اقتدار جمع را مختل کند )را خیلی حساب شده حفظ می کند./پارتی ما بشوید پیش برادرتان ما را هم ببرید خانقاه...
حسینا |
Homepage |
07.17.06 - 1:25 am | #
|
|
سلام به شما آقای روشن! فکر! و تمام روشنفکران که خود را لایق روشنگری میبینند.
اما از بزرگانم نقل شده است که روشن آنکس است که در عالم خاموشی خودرا نگهدارد. اگر اعلام کرد که من یا ما از جمله روشن گران هستیم آن نه نشانه روشن بودن هست بلکه او خود رامتعلق به عوام بالا میبیند و دیگر با اهل زمینی ها تاریک فکر کاری ندارد.
دوست عزیز این همه یاعلی گفتند یا گفتید!!! آیا یکبار خدا که خالق تان یا شان هست، هم به یاد شان یا تان آمد. یا درعالم مستی علی گفتن ها خدای بزرگ که خالق همه است و آدم که اولین پیام آور است و خاتم محمد (ص) که نام او روشن کننده تمام نامهاست را فراموش کرده بودید یا کرده بودند, در عالم تصوف!!!!
یا شاید معنی به صوف رسیدن تغیر کرده است علی (ع) را مقام ولا تر از مولایش داده ند.
تا...
رضا |
Homepage |
07.17.06 - 2:12 pm | #
|
|
سلام . می خوام خواهش کنم آدرس این خانقاه رو اگر امکان داره ایمیل بفرمایید . من هم نیاز به پناهگاه دارم .
mohammad |
12.01.07 - 11:13 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|