|
|
|
سیامک جانم که خیلی دلم برات تنگ شده. راستش رو بخوای من چندان به او اعتقادی ندارم، واسه همین چیزی نمی تونم بنویسم. متاسفانه این روزها هرچی بیشتر فکر می کنم اویی وجود نداره و تنهای تنها گیر افتادیم تو یه دنیای عوضی! البته به هر حال عاملش هرچی بوده، کلی خوشحالم که از شر اون بهمنه خلاص شدین. وگرنه من کی تو رو می شناختم؟ (خودمونیم واسه من آدمایی مثل تو خود او هستن!)
khorshid khanoom |
Homepage |
11.23.07 - 4:26 am | #
|
|
سپاسگزارم. بخصوص براي اين جمله:
برای نوشتن درباره او می شود ساده، راحت و بدون فشار نوشت.
darvish |
Homepage |
11.24.07 - 1:25 am | #
|
|
وقتی دکتر حرفی نمی زد ولی خبرش میآمد من ب دعوت نه کار ی انجام می دادم نه چیزی می گفتم
دلم را به همان سلام جوان خوش می کردم
ولی حالا بی دعوت می آییم
حتی اگر مجبور شوم بی کسی بی منت با پای پیاده
مهدی آراء |
Homepage |
11.27.07 - 1:20 pm | #
|
|
مهدی جان
آقا مخلصيم . شاعرانه هایت را می خوانم. هميشه سبز و برقرار باشيد.
syamak |
11.27.07 - 3:22 pm | #
|
|
mamnoon az davat ... taze didam ... bargashtam minevisam ... yek alam mored daram ke mitavanam benevisam ... amma rastash yek chiz haee ra adam doost nadarad benevisad. doost darad jaee daroone khodash bemanad ...
safzav |
11.29.07 - 8:55 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|