همیشه سبز باشید

Gravatar سلام
اين شعر يادآور خاطره اي بود كه با هم و به اتفاق دوستان SGP به منطقه دنا داشتيم و در مسيري كه آن روز غروب به بالا مي رفتيم شما با شور و انرژي خاصي اين شعر را مي خوانديد.
ياد باد آن روزگاران ياد باد


Gravatar يادش به خير، غار رودافشان. چراغ قوه هارو خاموش كرديم و در سكوت و تاريكي غار شروع كردي به خوندن آرش. يادته؟


Gravatar با سلام و درود فراوان به شما...
متشكر از انتخاب شعري دل انگيز از زنده ياد سياوش كسرايي...
اين هم تحفه براي استاد كسراييست...

آتش(برای زنده یاد سیاوش کسرایی

اي سياوش

ياد آن روزي که گفتي:

زندگي زيباست

زندگي آتشگهي ديرنده پا برجاست

گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر کران پيداست

ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست

سیاوش

گذشتي از آتش٬

و ليک

آفرين بر شعله هايت

همچنان گرمند و روشن

مي توان احساس کرد

از وراي صفحه اي کاغذ

گرمي و رقص دلاويز شقايق وار شعله ها را٬

باز...

و اندرون پيچ و تاب کوه

من شنيدم

آن صداي آشناي آرشت را٬

باز...

کمان و 


Gravatar و ترکشش بر جاي مانده

بر نوک البرز

طنين گامهايش همچنان پيداست

آفرين بر تو٬

سياوش

آفرين بر تو٬

خدمتگر آتش...

۵/۷/۸۶

پاينده و پيروز باشيد


Gravatar جواد جان

یکی از بهترین برنامه های طبیعت گردی بود . دنا همیشه خاطره انگیز است. گردنه بیژن و سر خوردن از روی برف ها . صدای قورباغه های لب آبگیر در آن شب طولانی . بهمن خان هم که سنگ تمام گذاشته بود. خیلی خوش گذشت.


Gravatar کوروش خان

غار رود افشان برای من فقط غار نیست یک جور حماسه طبیعت است. تصاویر غار بیشتر مرا به یاد کلیساهای قرون وسطی می اندازد. خیلی جای شگفت انگیزی است. شعر آرش هم انرژی می دهد تا غار را بهتر ببینیم.


Gravatar پیام جان

باز خورد زیبایی است به شعر همیشه جاودان آرش. خیلی ممنونم از اینکه شعر را تقسیم کردی.


Gravatar .... شعر آرش را بار ها و بارها برای فرزندانم می خوانم.. آرشم بیشتر جاهای آن را از حفظ دارد اما بدبینی ها و دغدغه های این ایامم گریبانگیر اسطوره آرش هم شده است اگر این اسطوره حسی از همذات پنداری را در تک تک ما شعله ور سازد خوب است حسی که من همیشه با خواندنش پیدا می کردم اما آن چه ناخودآگاه جمعی ما از اسطوره ای این چنین زیبا درک می کند انتظار کشیدن و نگاه کردن های مضطرب از لای پنجره ها برای آمدن قهرمانی است که هیچ گاه نیامده است.


Gravatar ابوالفضل جان

خوشحالم از اینکه آرش و آیدایت را با حماسه آرش آشنا کرده ای .

بست يك دم چشم هايش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رويا
كودكان با ديدگان خسته وپي جودر شگفت از پهلواني ها
شعله هاي كوره در پرواز


Gravatar ظاهرا بخش عمده ای از اهالی محیط زیست خاطره ای از آرش خوانی تو دارند و این یعنی یک خاطره مشترک جمعی که می توان بر گرد آن گروهی را دور هم جمع کرد ... من زیاد خاطر دارم در سراشیب شکرآب تا آهار در ان تابستان دور که سالش یادم نیست .. در چشم انداز آزاد کوه نزدیک کوه ماه و.....


Gravatar سلام آقای دکتر
کاش بخش اول را از قلم نیندازید .... که بخش پایانی را مبهم خواهد گذارد؛
---------
آرش کمانگیر
--
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟
آنک آنک کلبه ای روشن
روی تپه روبروی من
در گشودندم
مهربانی ها نمودندم
زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز
در کنار شعله آتش
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز



Gravatar ادامه
...
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگ&


Gravatar ادامه
..
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران ها شنیدن
بی تکان گهواره رنگین کمان را
در کنار بام دیدن
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
پیر مرد آرام و با لبخند
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی ه


Gravatar ...ادامه
کنده ای در کوره افسرده جان افکند
چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد
زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد
زندگی را شعله باید برفروزنده
شعله ها را هیمه سوزنده
جنگلی هستی تو ای انسان
جنگل ای روییده آزاده
بی دریغ افکنده روی کوهها دامان
آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمه ها در سایبان های تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش
سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان
زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز
شعله ها را هیمه باید روشنی افروز
کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش &#


Gravatar ...ادامه

کودکانم داستان ما ز آرش بود
او به جان خدمتگزار باغ آتش بود

روزگاري بود.....


Gravatar سمیرا خانوم

انجام شد. با سپاس و آرزوی بهروزی


Gravatar سلام و ممنون از اين شعر زيبا. وقتي مي‌خوندم به شهريار گفتم صداي دكتر كه اينو مي‌خوند توي گوشمه. دوست دارم باز هم با صداي خودتون بشنومش..


Gravatar خیلی ممنون از پست این شاهکار حماسی. این شعر زنده یاد کسرایی به نظر من زیبا ترین شعر حماسی معاصر هست.
خیلی به موقع بود آقای دکتر.
گاها توی غربت این چیزها خیلی لازم هست.




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan