Gravatar Eyvalah, Damat garm dadash.No. 1 is always IRANPEYMA


Gravatar Nomreye Molla 20'e


Gravatar سلام ملا خان ملای عزیز خودم
ايران پيما !! ولله این روزها همه میخوان به سیر و سفر برن و ايران پيما رو تحویل نمیگیرن!! بهتره اسنش رو بزاریم سیر و سفر


Gravatar ملا جان عزیز، تو که می توانی، همین سبک را بگیر برو جلو، فحش دادن به حکومت را شوفر تاکسی های ایران بهتر از من و تو هم میدانند و هم می توانند! آسیب شناسی نان سنگکی را آما، همه کس نمیدانند و این همان چیزی است که ما همه باید بدانیم!....
در مورد اتوبوس هم بجا و خوب نوشته ای!


Gravatar molla jun, mishe lotf koni, belit ra ba t do noghteh benevisi, chon belit kalameh faransavi hastesh ke varede zabane farsi shode, pas dorostesh ine ke ba t donoghteh neveshteh beshe,harchand kheili jaha ono ba t arabi minevisan, vali ghalate. mamnun, mesle hamishe khubo jaleb , neveshti. bus.
-------------------------------------------------- --------------------------------


mamnoon az rahnamaei shoma
mollah


Gravatar و اما اي ملاي قرشمال


جانم برايت بگويد که مرا ياد خاطره اي انداختي و کلي
خنديدم

در سفري در شاهرود با يک دوست ديگر از بقيه جدا شده
و تصميم گرفتيم به گرگان برويم به جاي خاک و خل !!!!!

اتوبوس ايران پيما فکر کنم کاملا در اختيار و تعرض مشتي
دهاتي بود که با مرغ و بچه و بزغاله و سبد و بوي گند و
جيغ و فرياد و بي ادبي و شلم شوربائي آنرا غصب کرده
بودند !!!!
من و دوستم روي صندلي آخر نشستيم و با حيرت اينان
را مينگريستيم
حال از جاده که بالا پائين بسيار داشت که بگذرم پنجره طرف
من هنگامي که باز ميکردم در واقع باد به صورت نفرهاي
جلوي من ميخورد نه من تنها هوا وارد ميشد !!!!

به هر حال پريود وحشتناک چس هاي يکي از اين زنان جلوي
من و يا هر دو آغاز شد
از چس دوم به بعد من با سرعت پنجره را باز ميکردم و باد
همراه خاک وارد ميشد و به چشمان اينان ميرفت !!!!!!
و مدتي بعد پنچره را ميبستند
و بازچس بعدي که من با سرعت باز ميکردم و تمامي کاسه
کوزه قسمت بالائي بدن!!!!! اينان را فاک آپ ميکردم

بالاخره يه پنج باري که اين کار تکرار شد پيرتره با خشم به
من گفت :
- ا....چرا همي چين ميکني زن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

که من برخاستم و با خشم متقابل گفتم :

- خوب مادرجنده يا چس نده يا بذار باد بياد و چستو ببره خاک
بر سر الاغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما رو عين ماهي دودي کردي
نفهم !!!!!!
که خنده دوستم برخاست و راننده از جلو با خنده يک عمقلي
ميرزائي را بلند کرد و به من و دستم گفتم بريم پشت او
بنشينيم
به هر حال در گرگان هنگامي که پياده شدند راننده به ما گفت
کمي صبر کنيد ميخواهم چيزي را نشانتان دهم
و هنگامي که همه رفتند به ما شايد ده جاي مختلف اتوبوس
استفراغ هاي اينان را نشان داد که حتي يکي زحمت گرفتن
دستمالي چادري جلو دهانش را نکشيده و مانند گه حيوانات
ريده بوده و رفته بودند !!!!!!!!! نانا


Gravatar آخ که چه مصیبتی داشتم دوره ی دانشجویی. با این نوشته ات حسابی اون روزها رو اوردی جلو چشمم.




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan