نازلیِ گرامی
برای نخستین باری است که به نوشته‌ای از تو درباره خودم پاسخ می‌دهم. دلیل اصلی آن است که این بار نوشته‌ات دست کم از دشنام صریح خالی است. می‌دانی که به تو و دیدگاه‌هایت احترام می‌گذارم؛ اگرچه در وب‌لاگ‌ات کمتر اهل استدلال هستی و بیشتر میل جوش و خروش داری.
این‌که نگرانی من «چلبی» شوم، البته یک شوخی تلخ است و ساخته‌ی ذهنی بداندیش یا متوهم. اما این پرونده‌سازی‌هایی که هماهنگ با سایت‌های حکومتی داخل و وب‌لاگ‌های مشکوک خارجی مصرانه آغاز کرده‌ای و پی می‌گیری، ظاهراً جدیت بیشتر دارد.
من به یاد دارم که با شما درباره کیان و نقد و نظر صحبت کرده‌ام، ولی به یاد نمی‌آورم چیزی گفته باشم که حاصل آن اطلاعاتی باشد که در نوشته‌ی اخیر شماست.
شما سالیان درازی را در ایران نبوده‌ای و هیچ کدام از فضاهایی را که درباره‌شان نوشته‌ای، مستقیماً تجربه نکرده‌ای. اما ظاهراً رسم و راه تحقیق را می‌شناسی. اگر نوشته اخیر شما را هم به انگلیسی ترجمه کنند، من خیلی خوش‌حال خواهم شد. در یک جای نوشته شما ذکر نشده منبع تحقیقات و اطلاعات شما چه کسی یا چه کتاب و مرجعی است.
حکم‌های قطعی درباره یک شخص یا تاریخ یک دوره صادر کردن در سیاق متنی این چنین «کوبنده» از نظر شما شاید ایراد نداشته باشد؛ اما برای خواننده‌ای که توقع استدلال و استناد تاریخی دارد، شاید کمی عجیب به نظر برسد.
بخش مهمی از اطلاعات دریافتی شما نادرست است. مسئول انتشار آن‌ها البته شخص شما هستید. نسبت دادن اطلاعات غلط – به صورت حکم جزمی و قطعی – به شخصی، نه تنها شأن و اعتباری برای یک «روشن‌فکر قلمرو عمومی» نمی‌آورد، که مصداق کامل «افترا»، «تهمت» و «توهین» به شمار می‌آید. امیدوارم استنادات این مقاله در دسترس باشد، تا در صورت لزوم دفاع امکان‌پذیر شود.
من به همه اطلاعات نادرست در این نوشته کوتاه کاری ندارم. این‌که شما میان دفتر تبلیغات و سازمان تبلیغات فرقی نمی‌گذارید یا نیت تصویب‌کنندگان بودجه را از کجا تشخیص داده‌اید، طبعاً پرسش‌برانگیز است و باید «اطلاع‌رسانانِ» محترم پاسخ دهند. من به یکی دو نکته اشاره می‌کنم که به شخص خودم ربط دارد. من هیچ گاه کارمند رسمی دفتر تبلیغات نبوده‌ام. من تنها بابت مقالات‌ات حق التألیف و حق الترجمه گرفته‌ام؛ درست مثل آقایان حجاریان، غنی‌نژاد، طباطبایی و دیگران. اگر شما سندی بر خلاف آن دارید لطفاً در وب‌لاگ‌تان منتشر کنید. پرسش دیگر آن است که از نظر شما، آیا روزنامه انتخاب روزنامه فاشیست‌ها بوده است؟ سایت بازتاب چطور؟ آیا جمهوری اسلامی یک نظام فاشیستی است؟ بر اساس کدام معیار؟ من با تمام انتقادم از جمهوری اسلامی تاکنون چنین تعبیری درباره آن به کار نبرده‌ام. کاربرد آن از جانب شما که در برخی نوشته‌هایتان از جمهوری اسلامی دفاع کرده‌اید، شگفت‌انگیز است.
نه مجله نقد و نظر و نه روزنامه انتخاب، هیچ کدام زیر نظر مستقیم آقای خامنه‌ای نبوده‌اند. لطفاً اسناد خود را دراین زمینه منتشر کنید. من در کیان هم حق التألیف می‌گرفتم و بارها به خاطر نوشتن مستمر در آن به وزارت اطلاعات احضار شدم. چطور است که نوشتن برای نقد و نظر به معنی کار کردن در دفتر آقای خامنه‌ای است اما نوشتن برای کیان به معنای تعلق داشتن به «سیاست‌های ضد قدرت/قدرت حلقه کیان نیست؟
آیا تمام این راست و دروغ در خدمت اثبات ادعای آن کذاب نیست که گفته بود من در «دفتر آقای خامنه‌ای» کار کرده‌ام؟ لابد باید از خود بپرسید چگونه می‌شود کسی هم‌زمان در کیان و مجله‌ای که – به ادعای شما - برای مبارزه با آن، بودجه گرفته بنویسد؟ تناقضی در میان نیست؟ گردانندگان کیان از شما کم‌اطلاع‌تر بودند و نمی‌دانستند از «نفوذی دفتر آقای خامنه‌ای» مقاله می‌گیرند؟
این نوشته‌ی شما را چون بر خلاف معمول نوشته‌هایتان بود، پاسخ دادم. حق شکایت قانونی از «تهمت»‌های زده شده را برای خود محفوظ می‌دانم. دلیل این پرونده‌سازی‌ها را هم جست‌وجو نمی‌کنم و شما را باهوش‌تر از آن می‌دانم که در درون جریانی قرار بگیرید که عاقبت آن به هر جا برسد، اعتباری برای «روشن‌فکر قلمرو عمومی» نمی‌آورد.
با احترام
مهدی خلجی


مهدی عزيز
پاسختان را در ایميل دادم چون ايميل را زودتر گرفتم...الان حالم خوب نيست...فردا پاسخ شما را اینجا خواهم داد.


مهدی عزيز...

دکتر عليرضا حقيقی اطلاعات مربوط به شغل رسمی شما به عنوان کارمند دفتر تبليغات اسلامی را به من داده است. فردا به او زنگ می زنم و از او می پرسم که سند رسمی اش چيست. به هر حال نقل قول از افرادی که که همکاران شما بوده اند هم جزو پروژه تاريخ شفاهی می شود و از این حرف ها. در مورد شما و کيان هم از آقای رخصفت سئوال کرده ام.
در مورد استفاده از کلمه فاشيست...من تنها خواستم اگزجوره کرده باشم...فکر کنم جمله بعد از آن به وضوح توضيح می دهد که من می دانم که آدم می تواند در نقد و نظر مقاله در باب ارکون چاپ کند و به شکلی ظاهراً انفعالی مبارزه فعال کند.
در مورد مقاله حسين هم من اولين کسی بودم که به او تذکر دادم اشتباه نوشته است که شما در دفتر آقای خامنه ای کار می کرديد. سايت بازتاب هم آنچه که در مورد شما نوشته بود کاملاً بی انصافی و بی شرمی بود.
در مورد شخص شما روزی نيست که من از ديدن مقالات شما در سايت انستيتو واشنگتن و این کنفرانس های عجيب و غريبی که شرکت می کنيد افسوس نخورم. اگر روزی کاره ای شديد و من هم کاره ای شدم که مجبور شدم شهادت تاريخی بدهم این را خواهم نوشت. واقعاً حيف شما...حيف هوش شما...حيف استعداد شما...و حيف و حيف و حيف....
به عبدی کلانتری ديروز گفتم روشنفکر جهان سومی اگر بچه پولدار نباشد بايد چه گهی بخورد...چه نهاد غير دولتی غير وابست به حکومت در دوران جمهوری اسلامی وجود دارد (که به نظر من از زمان پهلوی هم توتالترين تر است محيط کار) که آدم بتواند در آن کار مستقل فکری انجام دهد.محکوميت تاريخی شما این است که اول از همه يک روشنفکر جهان سومی هستيد و بعد هم راحت طلبيد.
در مورد اقدام قانوی هم "بابا آدم بی پول را که سو نمی کنند...."
مهدی عزيز
اینکه بازتاب و دست راستی ها ایران ممکن است از این مقالات ما سؤ استفاده کنند يک حرف است و اینکه شما ممکن است هر روز در واشنگتن قدرت مند تر شويد و بعداً موی دماغ ما حرف ديگری است. شما اگر به جای يک فعال ضد جنگ و ضد امپرياليسم جديد (مثلاً من) بوديد با مهدی خلجی چه می کرديد!
باز هم می گويم من منابع ام کسانی هستند که در سيستم مطبوعاتی ایران مشغول کار بودند. من دسترسی به فيش حقوقی شما ندارم. قرارداد کاری تان هم ندارم. اما به تاريخ شفاهی دسترسی دارم.
در پايان بنده سوتی داده ام که يک بار در این پست نوشته ام سازمان تبليغا اسلامی....شما حرفتان درست است و منظور بنده همان دفتر تبليغات اسلامی است. اینکه این مقاله مقاله دقيق آکادميک نيست و پست وبلاگی است يا کامنتی به زير صحبت های شما-از ارزش این نقد کم نمی کند. شما به نظر من همچنان بايد پاسخگوی روابط خود با قدرت باشيد.
با احترام
نازلی


نازلی
چون اسم علیرضا حقیقی را آورده‌ای، اگر او تکذیب نکند، او هم شهروند کاناداست و از نظر قانونی قابل شکایت.
حق شکایت من از هر دو شما محفوظ است
با احترام
مهدی خلجی


من طرفدار خلجی نیستم؛ ولی کجا در این مصاحبه, ناصری, خلجی را کباب کرده و حالش را گرفته است؟ هر سوالی(بازجویی) داده(شده) خیلی ساده جوابش را گرفته است. ضمنا معصومه ناصری اصلا مصاحبه کردن بلد نیست. و شما هم با هوچی گری و اطلاعاتی که حالا قرار است اسناد و مدارکش را برایت سه هزار سال دیگر بفرستند کاری از پیش نمی بری , من جای خلجی بودم از شما طبق قوانین کانادا شکایت می کردم تا دفعه بد تفت زیادی ندهی.

چون تا حالا فقط حرف مفت زدی و ضمنا اینکه کسی در زندگی تغییر خط مشی بدهد نه به شما مربوط است و نه گناه کبیره.. که چرا یارو طرفدار خامنه ای بوده و حالا طرفدار دسته بیل است. به تو چه مربوط!

تو هم اگر منافع دیگران را به خودت ترجیح میدهی یک دروغگوی کودن هستی و بس.


Sibil jan-

you are right this should be translated.i threw out my back and am walking around with a neck brace but maybe i can get to it later tonight if no one else does.


یکی از اساسی ترین مشکلات گروههای مخالف با نظام یا اصلاح طلبان خارج از کشور که نسل قبلی مهاجران ایرانی محسوب می شوند آن است که تفکر، نقد و نتیجه گیریشان همه "باینری" است. یعنی شما می گویید یا مهدی خلجی به کل آدم بدی است یا بسیار انسان خوبی است! می خواهم بدانم که در 28 سال گذشته این طرز فکر چه دستاوردی برای اپوزیسیون و جامعه ایرانی داشته است؟ میگویند گنجی چون سالها پیش (که در آن زمان پدر من هم از طرفداران نظام بوده) در سپاه فعالیت می کرده او تا ابد عنصر ولایت فقیه است! چرا ما تلاش نمی کنیم که تفکر فازی را جایگزین این تفکر خشک و بی رحم باینری کنیم؟ چرا اگر گنجی یا افشاری یا خلجی با ما همفکر نیستند سعی نمی کنیم نقاط اشتراک فکری را سامان دهی کنیم و تنها سعی در حذف آنان داریم که مثل ما فکر نمی کنند. شاید بپرسید پس چه نقطه اشتراکی میان ما و کسی که مثل ما فکر نمی کند می تواند وجود داشته باشد؟ پاسخ ساده است: ما همه منتقدین نظام شناخته می شویم. پس اگر خواهان آن هستیم که تغییری در شرایط ایجاد کنیم می بایست در نقاط اشتراک کار کنیم و نه اینکه به اختلافات دامن زده و چون همیشه باز میلیونها منتقد دور از هم باقی بمانیم. شما سعی می کنید که مثل مادری مهربان مهدی خلج را "ادب" کنید و وقتی می بینید که فرزندتان باز برای خود حرفهایی دارد آه می کشید بر هوش و استعداد از دست رفته اش. نازلی عزیز هر انسانی حق دارد برای خود طرز فکر و روشی برای مبارزه داشته باشد. این انسانی نیست که اگر شما در تفکر یا روش با او ضدیتی دارید سعی کنید کل شخصیت او را تخریب کنید. فرض کنیم ایشان اصلاً در دفتر خامنه ای کار می کرده، نه اصلا فرض کنیم این شخص خود خامنه ای است! آیا اگر خود خامنه ای روزی بیاید و یک تئوری برای رسیدن به دموکراسی در ایران ارائه کند(در جایگاه یک تئوریسین) آیا ما باید بگوییم تو خامنه ای هستی پس بر گم شو و اصلاً حتی گوش نکنیم که چه می گوید؟! می خواهم بگویم این طرز فکر که می دانم حتی پس از مطالعه این سطور برای شما عجیب نیست ما را اینطور از هم دور افتاده کرده است. "مهدی خلجی روزی در دفتر تبلیغات اسلامی کار می کرده" خب "مادر بزرگ من هم 80 سال پیش دختر بود" این عبارات چه سودی به حال جامعه ایرانی خواهند داشت؟ من اگر به جای شما بودم سعی می کردم تفکر یا روش ایشان را ابتدا مطالعه و سپس نقد کنم و نه حریم خصوصی ایشان را. به اپوزیسیون ایرانی نگاه کنید که چگونه "همه" انرژی خود را صرف حذف یکدیگر کرده اند. و در نهایت به کجا رسیده اند؟ موفق به چه تغییری در راستای بهبود شرایط اجتماعی وسیاسی ایران شده اند؟ از چه میزان حمایت داخلی برخوردارند؟ و در نهایت بعد از اینهمه سال دعوت مردم به خیابانها آیا موفق شده اند که حتی هوادارانشان را سازماندهی کنند؟ مشکل اینجاست که ما "تصور" می کنیم که با سیاست های حاکم بر جامعه در ایران مخالفیم اما عملاً با یکدیگر مخالفیم.
ممکن است شما بگویید که نقد گذشته افراد هم برای مطالعه تئوری های آنها لازم است چرا که مطالعه کننده باید متوجه شود که چه کسی فلان حرف را زده یا فلان تئوری را عرضه کرده است. اما نازلی جان نقد شخصیتی افراد زمانی که قرار است به پستی "اجرایی" دست یابند مهم است چرا که قرار است قدرت اجرایی به آنها محول شود و آنها باید توضیح دهند که آیا معتقد با شخصیتی هستند که در تاریخچه زندگیشان ثبت شده است یا نه. اما یک تئوری و تئوریسین که قدرت اجرا ندارد. یک تئوری تازه قرار است در معرض نقد گذاشته شود و در صورت حمایت در آینده شاید پیاده سازی شود. پس چه فرقی می کند که این تئوری را شخص خامنه ای عرضه کرده باشد یا فرح پهلوی و یا خود تو. مهم متن آن تئوری است. باور کن وقتی خامنه ای گفت که اصل 44 باید اجرا شود جدای از همه تنفرم این تئوری را مناسب می دانستم و نه تنها انتقادی نسبت به آن نداشتم بلکه از هیچ حمایتی هم دریغ نکردم. و حال در روش اجرای این اصل اگر میبینم که به ترکستان میروند انتقاد می کنم و در نوشته ها و صحبتهایم آن را نقد می کنم. شما هم بهتر است تئوری و متدولوژی و سیستم را از یکدیگر جدا کرده و در نهایت آنها را جداگانه نقد کنید و مطمئن باشید سودمند نخواهد بود اگر به جای نقد تئوری، شخصیت تئوریسین را نقد کنیم. گنجی می آید و نظریه نافرمانی مدنی را مطرح می کند و عده ای او را پاسدار خطاب می کنند! این چه ربطی دارد؟! اگر تئوری مشکلی دارد آن را نقد کنید چرا اگر در نقد تفکر و اندیشه ناتوانید، شخصیت ها را تخریب می کنید که جز زیان چیزی برای جامعه منتقد نخواهد داشت.
در مورد حسین درخشان: اول آنکه ایشان هرگز نه یک تئوری را مطرح کرده اند و نه روشی را و نه حتی پیرو بوده اند. پس نقدی که از ایشان می کنم اگر در رابطه با شخصیت ایشان است به این دلیل است که ایشان هم صرفا همه وقت خود را برای نقد شخصیت و حریم خصوصی دیگران می گذارد و اساساً معلوم نیست که در سیاست و اجتماع چه حرفهایی دارند. چرا کسی از دوستان این شخص که در همه حال هم دوستش دارند از او سوال نمی کنند که چطور تویی که سالهاست از ایران دور شده ای اولین کسی هستی که زندگی نامه افراد را منتشر می کنی و اینهمه اطلاعات را از کجای دنیا به دست می آوری؟ به نوشته های حسین دقت کنید که تا به حال چقدر سعی کرده یک تفکر را نقد کند و در عوض چقدر اطلاعات در مورد اشخاص را منتشر کرده است. جالب است که تا او می نویسد که که دولت هلند مسئول دستگیری های اخیر است(یعنی فعالان از دولت هلند پول می گیرند) انتخاب هم آن را منتشر می کند و هم زمان با نطقش در مورد مهدی خلجی، سایت بازتاب هم آن خزعبلات را منتشر می کند. به موضع ایشان هم در مورد دستگیری زنان در مقابل دادگاه انقلاب دقت کنید. موضع که چه عرض کنم، تحلیل ایشان از این حرکت. می خواهم یک نفر به من بگوید حسین درخشان تا کنون چه تاثیر مثبتی بر مبارزات مدنی و سیاسی داشته است؟ جز فرافکنی و سعی در حذف هر شخصیت که در نهایت منجر به عدم اتحاد می شود. در عوض نگاه کنید که برخی از آنان که حسین زحمت می کشد و سعی در ارتباط آنها با نهاد های دولتی غربی دارند چه تلاشی می کنند که در حداقل ها و نقاط اشتراک، اتحادی را شکل دهند. نمونه بارز آن کمپین یک میلیون امضاء است که به همت شیرین عبادی، سیمین بهبهانی و ناصر زرافشان و چهره های برجسته دیگر طرح ریزی شد و از سوی هزاران نفر دیگر از طیفهای سیاسی مختلف و جریانات فکری متنوع مورد حمایت قرار گرفته است.
در آخر، مرا ببخشید اگر نوشته طولانی شد و احتمالا در پیوستگی و ادبیات و حتی دیکته مشکل دارد چون درمحیط لینوکس و با اجرای چند اسکریپت به زحمت موفق شدم فارسی تایپ کنم و نتوانستم تمرکز لازم برای نوشتن را داشته باشم.
ضمناً این طرح بحث شکایت حقوقی هم اصلاً جالب نبود. در شرایط


ادامه کامنت قبلی: ضمناً این طرح بحث شکایت حقوقی هم اصلاً جالب نبود. در شرایط فعلی که برای حذف یکدیگر از هیچ محبتی دریغ نمی کنیم چه رسد به روزی که این اقدامات هم باب شوند. پس لطفاً صرف یادآوری حقوق خود برای دیگری هم از طرح چنین مباحثی خودداری کنید

نازلی جان خاله زنک بودن آن شخصیت فمینیست تو را زیر سوال برده. باز داری "زن" می شوی


سلام نازلی خانم

اون قسمتی را هم که در نوشته ات نوشتی روزنامه کیان اصلاح کن چون کیان روزنامه نبود و ماهنامه ای بود که بدلیل مشکلات مالی تقریبا تبدیل به گاهنامه شده بود...

سال نو ات هم مبارک


آرش خان شما هم که زمین وزمان روبه هم بافتید.
عجب! نازلی خانم شما یک چیز دو ذغاله مینویسید (این معصومه خانم هم چنان که شما نوشتید فیل هوا نکردند...) و چند دقیقه بعد به پشیمانی و چاپلوسی و ننه من غریبم بازی می افتید؟ یا نکن با فیل بنای دوستی یا بنا کن خانه ای، فیل توش بره.
هی خلجی! تو هم درشو بگذار و شلوقش نکن قزمیت! برو خایه های دیکی رو برق بنداز!
اگر هم خواستی ازم شکایت کنی شماره آی پیم رو بگیر و پیدا کردن اسم و مشخصاتم کاری نداره، نه؟ تف!
دیوسا! تا در ایرانند سرشون زیر برفه همچین که بیرون میان چه حقوق بشری و قانونی میشن...


Hey Nazli, It's great to see that you've picked a different tone in this argument, a "critical dialog" rather than the "hossein"ian-way you picked at the beginning of the fight!
It's more civil and suits better an activist... now I enjoy readying the conversation... :)


از همه چیز گذشته من هم نفهمیدم خانم ناصری چطور با آن سوالات ساده آقای خلجی را کباب کرده اند.

برداشت من این است که هرخانمی هرکاری بکند شما ازش تمجید میکنید

باور کنید خانمها اینقدر هم بی استعداد و بدبخت نیستند. اگر میخواهید به همجنسانتان کمک کنید ارزیابی منصفانه ازشان بکنید. تعریفی که با یک کلیک معلوم شود چقدر بیمایه است بیشتر اعتراف است که هیچ مزیتی در کارایشان ندیده اید


Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 


 

Commenting by HaloScan