|
|
|
صفرم
مسعوده |
07.15.08 - 9:15 am | #
|
|
حالا هری امیدوارم مثل اون معماهه نباشه که آدمو کلی میپیچونه و آخرش رنگ خرسه رو میخواد. بعد تو بر اساس این اطلاعات باید بفهمی قطبه و رنگ خرسه سفیده!
انی وی من با این طنزپردازی یا ایده ها و شوخی ها با چیزی به این منطقی مثل ریاضیات خیلی حال میکنم (لاتی شد الان جملهم هوم؟)
حالا که اینجاییم و کار نداریم و بحص به اینجا کشید و شما هم خیــــــــلی دلتون میخواد بیشتر از حضورم و اینا یه جک ِخیلی کلاسیک براتون میگم:
در زمانی نه چندان قدیم سه تن را در اتاقی محبوس کردند و به هر کدام کنسروی عنایت فرمودند تا از گرسنگی نمیرند آن یکی که شیمیدان بود از محلولات اطراف مادهای فراهم آورد و آن را به انفجاری وصال داد و شکمی پر کرد. آن دیگری که در فیزیک سر رشته داشت وسایلی چند با محیا ساخت و در آن کنسرو را در طرفةالعینی باز نمود. سومی ک ریاضیدانی بود فقید کنسرو را به دهان خویش نزدیک مینمود و سپس آن را دور میکرد. چون این کار مکرر شد دیگران به نزد او آمدند و از او دلیل پرسیدند پاسخ داد که من برهان خلف میروم. فرض میکنم در کنسرو باز است و چون به جلو میآید با خلاف فرض مواجه میشوم
[
به افتخار یاه یاه یاه! مینوشیم....]
مسعوده |
07.15.08 - 9:24 am | #
|
|
) سلام مسعوده و تشکر بابت حکایت کلاسیکتان. اتفاقاً چند وقت پیش به آن دوست مشترکمان هم میگفتم که تنها "یاه یاه" است که میماند.
آری. خوشا دوست مشترک داشتن... راستی مسی؛ موافقی که با هم بریم به آرامگاه (پیادهروی سابق) همین یاروی مشترک و با هم سرودِ "ازیزََََََََم
بگو برمیگردی" رو پشت لب زمزمه کنیم؟
Tidy Harry |
07.15.08 - 3:17 pm | #
|
|
تحقیقن پایهام!کی پایهای بریم؟ یه میس کال بنداری اونجام
مسعوده |
07.15.08 - 3:52 pm | #
|
|
لیدر ِ مهربان خودتان را در پسی درختی پنهان نماییدهآید آیا؟ اقدامات پارتیزانی را به جا آوریم؟
مسعوده |
07.17.08 - 1:14 pm | #
|
|
=))
جوک مسعوده آخرش بود
و اما
ازونجایی که شدیدا به مشکلات ریاضی برخوردم امیدوارم این پستت کمک کنه که مشکلات من هم مرتفع بشه[چشمک رو به افق های دور]
سبز باشی ازیز
Matilda |
07.18.08 - 11:33 pm | #
|
|
اصن بذار یه معما بگم برات.
ما و ما و نصم ما و نصمهای از نصم ما
گر انترم با ما شود، مجموعمان صد میشود.
red |
Homepage |
07.19.08 - 7:46 pm | #
|
|
یه سری کتابهای کنکور هم بود که مال انتشارات مبتکران بود. من موقع کنکورم، کتابهای ادبیات اون رو گرفتم میزدم. بعد توی قسمت جوابهاش، یه تیکههای مربوط به درس، و گاهی هم شعرهای حتی انگلستانی و خارجانی، گنجونده بود. (یکی از اون شعرها، شعر لنگستون هیوز بود که میگه
Hold fast to dreams
For if dreams die
Life is a broken-winged bird
that cannot fly
...
(
که من به شاگرد نسبتاً مبتدیم هم درس دادماش و اون هم حوزش کرد.)
من که خیلی خوشم اومد از این کار. با این که درس ِ ادبیات فارسی بود و قاعدتاً کسلکننده نباید میبود زیاد، اما اون تیکههای خارج ِ درس، انصافاً آدم رو امیدوار میکرد که "هی یارو! خارج از این قوانین و دستورها، خارج از این ها، زندگیای در جریان است!"
3tlite |
Homepage |
07.26.08 - 11:42 pm | #
|
|
"هی یارو! خارج از این قوانین و دستورها، خارج از این (را را کِی و کجا بگذار)ها، زندگیای در جریان است!"
*
به خاطر علامتی که به کار برده بودم، در کامنت قبلی، این جملهی نقلقولی، ناقص اومد.
3tlite |
Homepage |
07.26.08 - 11:44 pm | #
|
|
یارو، الان جنب درب دکون خودت باید سرود "ازیزم (ازیز و مرض) بگو برمیگردی" رو هوار زد.
کجایی اصن؟
red |
Homepage |
07.29.08 - 3:26 pm | #
|
|
o mamnun tidy-e aziz
چند وقت یه بار |
08.05.08 - 5:41 pm | #
|
|
ببین من از نظر بلاگ رولینگ شناسی ِ ناقص هویت خودمو گم کردم و نمیدونم کی بودم! کاش یکی پیدا میشد بگه من کیم واقعن! هی هی تقلب نکن از رو IP ها!
اوهوم همونجاست جاست ا کلو!
دالان د٠|
08.08.08 - 4:41 pm | #
|
|
نکته ی جالب و بجایی بود و از این حرفها. اما من برای این که نیومدم اینجا. برای این اومدم که بگم سلام بعد از مدتها و حال و احوال بپرسم. اهل بیت خوبن ؟!
از زندگی |
Homepage |
08.12.08 - 12:36 am | #
|
|
«اگردرمستطیلزیرعلامتیبزنیدسنگسارخواهیدشد» دی روز تو خیابون داشتم به این جمله فکر می کردم و تابلو می خندیدم.
aleph.mim |
Homepage |
08.17.08 - 9:18 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|