اينجا پيادهروييست جلوي «دكــّـون» ؛ سندش به نام عابرين است
|
|
آزموسيس عزيز
هزارتو همينجاست. رفتم خواندم و برگشتم. شعرهايت كه با ظرافت، فرصت هجوش فقط در انحصار توست. من فقط ميتوانم تحسين كنم 
پيكولو |
Homepage |
01.26.08 - 8:25 am | #
|
|
حضرت آزمو جونی .. ارادت ارادت .
نیوشا |
Homepage |
01.25.08 - 3:52 pm | #
|
|
For me, the nicest thing about masturbation is afterward, the cuddling time
Y |
01.25.08 - 8:35 am | #
|
|
با سلام . ما یک گروه تبلیغاتی هستیم که میتونید کارهامون رو روی بیلبرد های شهری، تیزر های تبلیغاتی تلویزیون ، بدنه ی اتوبوسهای خط شهری ، صفحه نیازمندیها و سایتهای سسکی ببینید. شدیداً از شما دعوت میکنیم به گروه ما پیوسته و استعدادهای خود را شکوفا کنید.
برقنامه : estedaade_khaalibandit_khobeS_barghnaame_bezEn@yahoo.com
شجدید |
Homepage |
01.24.08 - 5:56 pm | #
|
|
نمی گما *
Farin |
Homepage |
01.24.08 - 9:05 am | #
|
|
ببین هی میام خانومی می کنم هیچی نمی گمی. چه معنی داره شما بلاگتو آپ نمی کنی؟ من کلی انرژی مصرف می کنم میام می بینم هیچی به هیچی! آخرین فرصتت فرداست والا به جرم اقدام علیه امنیت فکری و ایجاد خلل در کسب و ذخیره انرژی و پوشیدن چکمه و .. مجبورت می کنم همه موارد مشکوکت را دربیاری و به پروندت الصاق خواهد شد.
Farin |
Homepage |
01.24.08 - 9:04 am | #
|
|
سلام آزموسيس. ظاهرن تو هم از گروه رو به کهنسالانی که برادرمان چامبلی را باز نمايی نموده ايد. ما هيچ وقت واينايستاديم تا آقای ووپی حرفش را تمام کند..
capitan hadoque |
01.24.08 - 8:38 am | #
|
|
صادقانه بگم چيزي نفهميدم . مي شه در حد آي كيو پايينتر بنويسي؟
نازي |
Homepage |
01.24.08 - 4:56 am | #
|
|
او.جی. چطوری؟ من به ماکوندو و چاملی اینا کاری ندارم.
دلم واسه اینجا تنگ شده بود خوب! در سلامتی کامل به سر می بری؟ ها؟!
elham |
Homepage |
01.23.08 - 8:40 am | #
|
|
دروغگو!
پويا |
Homepage |
01.23.08 - 12:52 am | #
|
|
هر سال، نزدیک ماه مارس، یک خانوادهی کرگدن ژندهپوش چادر خود را در نزدیکی دهکده برپا میکرد و با سروصدای طبل و کرنا، اهالی دهکده را با اختراعات جدید آشنا میساخت.
چلوکباب نخستین اختراعی بود که به آنجا رسید...
Tidy my-D |
01.22.08 - 12:16 pm | #
|
|
آ جونز عزیز تا به الان وقت نکردم نوشته ات رو در هزار تو بخونم ولی سرکی کشیدم و حتما امشب این کار مهم را به پایان میرسونم . در کوچه و پس کوچه های نوشته های دیگران هم هیچ چیز جلودارم نیست که مثل یک راکت به سمت کوچه نوشته ی تو پرت بشوم . همیشه به این فکر میکنم که از طریق این شاهراه الکترونیکی چه راحته خوندن چنین نوشته هایی ...حال آنکه اگر این شاهراه نبود من از این گوشه ی کوچک و ناشناس دنیا چگونه باید چنین نوشته هایی رو بدست میاوردم و میخوندم . نمیدونم مخترع این شاهراه کیست یعنی زمانی میدانستم ولی راستش حال و حوصله بخاطر سپردن اسامی اشخاص رو ندارم ...خلاصه هر که هست خودمانیم دمش واقعا گرم . از تو نازنین هم باید تشکر کنم که به ما فرصت و شانس خوندن نوشته هات رو میدی . مرسی . سبز باشی .
shohreh |
Homepage |
01.22.08 - 6:08 am | #
|
|
اصلاحیه:
* قضیه
* یک دله
* کارت هزار آفرین
red |
Homepage |
01.22.08 - 2:03 am | #
|
|
آزموسیس ِ موسیسزاده، منبعدازاین، باز سر کلاس نقاشی ِ استغفرللهدار بکشی، یا انشا بنویسی که توش به موی زائد مونث جماعت اشاره شده باشه، یه نامه میدم حاجموسیس بیاد مدرسه تکلیفت رو روشن کنه. (حالا فضیه اینه که خود معلمه جدیدا با سرکار علیه قهوهای-آبی وضعیت یافتهاند)، پَسَرجان، همون تنهایی و تنهایی و با من صنما دل یک دیه کن و برفتم بر در شمسالعمارهت رو مینوشتی، بیستت رو میگرفتی، کبابتم یخ نمیکرد.
حالا بیا این کارا هزار آفرین و هلاکتم و خاک ِ کف پا رو بیگیر، این نامهرو هم بده امشب به آقات، بوگو مدرسه بودجه نداره، بخاریها خراب شدهن، مبلغ همیاری رو بذاره تو پاکت...
پ.ن. اون یخه که نور بهش میخورد و نورنورهای رنگی باحال ماحال میداد رو یادته؟ من خیلی خوشم اومد ازش، با یکی از بچهها قرار گذاشتیم بریم بدزدیمش، شب که رفتیم طرف چادر کولیها ریفیقمون دیگه نیومد (میگن با یه مونث ِ ازدواج شده و چلوپینشتا بچه داره، که بعدا همهی اون بچهها به ضرب گولوله تو پیشونیشون کشته میشن، میبینی تنهایی با آدم چیکار میکنه؟ بجای تَرَقُّـــص با سیم ِ پلوپز، بیا حکایت این ریفیق ما رو بنویس)
red |
Homepage |
01.22.08 - 2:00 am | #
|
|
جل الخالق!چاملی هم اونجا بوده؟جان من؟من برم مفصلشو بخونم ببینم چه خبره
amir |
Homepage |
01.21.08 - 10:55 pm | #
|
|
hoooom
Farin |
Homepage |
01.21.08 - 6:26 pm | #
|
|
ow! shoma ham ke zadin tu khate laptop!
sun |
Homepage |
01.21.08 - 2:13 pm | #
|
|
به ابوی بفرمایید سقف ملک مبارک چکه می کند، لطف کرده از رعایا بفرستند برای تعمیر.
میرزا |
Homepage |
01.21.08 - 9:02 am | #
|
|
جناب جلالت مآب اوجی
این مبحث عمیغ اوریانتالوژی شما من را به یک نتیجه فلسفیک موحش انداختیدی. این خانه کنار رودخانه ذلال سنگهای سفید پارادایناسوریک و دیگر مکاشفات مرحوم مقفور چاملی منو به یاد یک مورد مشابه انداخت و این سوال مهم به یاد من آمد که آیا پسرشجاع همان ایام طفولیت چاملی نبوده است؟
بایرامعلی |
01.21.08 - 8:45 am | #
|
|
خوب بود مثل همیشه...دروغ نگم اغلب اوقات به قئل خودت با یک لبخند ملیح
نکیسا |
Homepage |
01.21.08 - 5:44 am | #
|
|
سربازا غلط كردن.
[حالا بدار بخونم]
Biso |
01.21.08 - 1:30 am | #
|
|
آخ جون آخ جون چاملی ..
(
کم کم داشتم احساس خیط شدگی میکردم)
هنوز نخوندمش البتَ.
Osmosis:
اتفاقا رونمايي مجدد چاملي صرفا بخاطر وساطت يكي از بزرگان اهل تميز (چشمك انگليسي) بوده كه از دوستان مشتركمونه
Maya |
01.21.08 - 1:05 am | #
|
|
هه! نامرد!
Purple |
Homepage |
01.21.08 - 12:55 am | #
|
|
لپ تاپ اپل هيچم هیییییوووووغ نيست، فوقش اييييييييييييشششش باشه!
ayda |
Homepage |
01.21.08 - 12:47 am | #
|
|
شانس آوردم قبل اینکه اینو بخونم رفتم جزایر چاملی و اینا رو دیدم و چه مکاشفاتی بود آزموسیس! چه مکاشفاتی! خیلی خوب بحران نامگذاری رو اونجا به چالش کشیده بودی مخصوصن در کج مج کج !
دو نقطه پایهگی شدید!
مسعوده |
Homepage |
01.21.08 - 12:24 am | #
|
|
God loves those who become number one
ترجمهی سلیس از عبارات منقول طب هری بحر النور
مسعوده |
Homepage |
01.21.08 - 12:22 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|