اينجا پيادهروييست جلوي «دكــّـون» ؛ سندش به نام عابرين است
|
|
خوب بود...مثل یه ماساژ جوندار...
elnaaz |
11.26.09 - 10:16 am | #
|
|
از تو همین وبلاگ ها هم که ببینی مثلن همین جماعت چس ناله کن یا وبلاگ های صورتی رنگ و گل رزی و اسب شاخدار گرافیکی.. آخ که مونده به دلم یه روز حسابی گه مالی شون کنم آدم شن.
حورا |
10.04.09 - 7:22 pm | #
|
|
!Hey Buddy
Congratulations
(-: !You made my night
Regards
ChaoticLife |
Homepage |
09.23.09 - 9:13 am | #
|
|
من در خانه خود ماوا دارم، ازهیچ تنابنده ای در هیچ چیز پیروی نمی کنم و میخندم به ریش هر استادی که به ریش خود نخندیده است (نیچه).
همین کافیه. اما کسانی را رنجانده ای که کوتاهی فکرشان را از جایی نیاوردن و سوغات خداییست که اگر باشد و من و تو نیز غیر از این نیستیم مگر زمان عصبانیت.
خیلی خوب مینویسی ظرافتهای آگاهانه و نا آگاهانتو می فهمم.
NIETZSCHE |
08.23.09 - 9:09 am | #
|
|
داداش همچی به همه چی ریدی که بووش بلند شده
خسته نباشی!!
خوارج |
07.15.09 - 4:07 am | #
|
|
goh be rishet/well done body/well done
archibald |
07.08.09 - 10:42 am | #
|
|
خسته نباشيد فکر ميکنم بهتره شما يه چند وقتی استراحت کنيد
علی |
07.06.09 - 12:37 am | #
|
|
یعنی تو اگه حکم ریدن بدی بیش از حکم جهاد آقا پشت سرت بسیج میشن. یا علی!
oh oh oh |
07.05.09 - 12:13 pm | #
|
|
راستی توجه کردی که همه با این موضع تو موافقند؟ کلی ذوق کردن ملت. بابا ایول!
oh oh oh |
07.05.09 - 12:11 pm | #
|
|
حالا عصبانی هستی. میدونم. طوری نیست. من که کاری از دستم برنمیاد. تو بیا برین به من. ایشالا بهتر بشی
oh oh oh |
07.05.09 - 12:10 pm | #
|
|
آقا من به این قضیه دوباره فکر کردم و به قول فرنگیها "روش خوابیدم" و به این نتیجه رسیدم که نع! ریدن به حماقتها مصداق خشونت است و خشونت حماقتهای جدید می زاید. نخطه
س |
Homepage |
06.29.09 - 2:51 am | #
|
|
نیمترسید از این همه حجم تعریف و تمجید مطلق و بی شرط؟
من به عنوان یه امل کول و باسوات و مدرن/سنتی و سنتی/مدرن و برعکس، یاد آقای خودمون افتادم که حتی هروقت میرینه هم همه قربون صدقه اش میریم
فاطمه |
06.28.09 - 9:20 am | #
|
|
شاشيدن دسته جمعي ثواب ريدن داره
brd |
Homepage |
06.28.09 - 3:09 am | #
|
|
doostet daram morteza. bi inke fanet basham. bavar kon.
Anonymous |
06.27.09 - 10:17 pm | #
|
|
http://www.ahmadbatebi.us/index....emid=55&
lang=ba
ببينيد |
06.22.09 - 8:13 am | #
|
|
يازگشت ان نوشت رو بهمه تبريك مي گم.
ايكاروس |
06.22.09 - 12:23 am | #
|
|
من سه روز اول رو رفتم. ولی دیروز بعد از حرفای اون مادر جنده دیدم کونشو ندارم. موندم خونه و تماشا کردم. نفرت از این کس کشا جمع شد تو وجودم. بعد که اومدم اینجا، و این پست محشر بی همتا رو خوندم، به آخرش که رسیدم پقی زدم زیر گریه. درجه یک بود. درجه یک. بهم یاد آوری کرد که کی هستم، چی فکر می کنم، کجا وایسادم. از این جو کیری کشوندم بیرون و یادم آورد که باید چیکار کنم. حالا دلم باز شده و حالم خوبه دوباره.
مهسا |
06.21.09 - 9:48 pm | #
|
|
پس همه با هم : مي رينيم به همه چيزايي كه گفتي و تو دهن احمقي نجات....................
حالا |
06.21.09 - 9:22 pm | #
|
|
بعضی تپه ها را نریده گذاشتی آزمو، مثلا من ریدم به فیلم اخراجی ها هر دو قسمتش، و ریدم به آن رفیق صمیمیم که می بیندش و توجیه می کند که برای سرگرمی خوب است حداقل. و ریدم به علاقه ی قلبی فرهنگیمان به لمپنیسم و هپی اند و پرنس با اسپ سپید. من فراتر می روم و علاوه بر ریدن "فی بطون امهاتکم" هم به خیک طرف می بندم حتی اگر اوهم حالیش بشود و بگوید _س ننه ی خودت، چون من در بطن ماجرایم، از ان بی استرسی آن ها که رفته اند و چندسالی بین یک مشت ادم شعور دار زندگی کرده اند بی بهره ام، من بغضم دم مشکم است، فحشم می آید، آن هم خوار و مادر، هر چند خلاف اصل بقا باشد.
اتاق تمام فلزی |
Homepage |
06.20.09 - 7:01 pm | #
|
|
فک کنم باید یه نویسنده کوفتی بزرگ یا یه همچین گهی باشی. دمت گرم. انصافا کارت درسته
ارسلان |
06.20.09 - 3:15 am | #
|
|
گویا این طور که بویش می آید تا اطلاع ثانوی باید در این ریدمان نفس بکشیم
Anonymous |
06.19.09 - 11:27 pm | #
|
|
هر چیزی تقدس داشته باشد خواهی نخواهی ته تهش حماقت است، وای به حال اینکه تقدسش هم زور چپون شده باشد که دیگه بدتر!
واقعن احتیاج داشتم یکی این خشم رو به کلمه تبدیل کنه.
اینجا که هستم سوپر آرومه و من احتیاج دارم که برم سکوت کنم با چند هزار نفر تو خیابون و بعدش خوار مادر حکومت رو یکی کنم تو ذهنم. اینجا آرومه و من دارم خفه می شم.
نوشتت خارق العاده بود، تو چند تا پاراگراف احساس کردم نفرت و کینه و خشم داره تو صورتم پرتاب می شه.
anet |
Homepage |
06.19.09 - 10:06 pm | #
|
|
Raasti man ye link az in blog et be face book am ferestadam, age doost nadari bem begoo ke baresh daram
Anonymous |
06.19.09 - 6:55 pm | #
|
|
Nemitoonam begam fan et hastam, chon be vajhe vajheye harf hat bavar daram.
Anonymous |
06.19.09 - 6:51 pm | #
|
|
سبک شدیم ....
مثل رسیپی یه سوپ کرفس ات .. به همون سادگی ، به همون خوشمزه گی !
Anonymous |
Homepage |
06.19.09 - 4:05 pm | #
|
|
احسنت..ایول..ریدم به همه ی خایمالای نون به نرخ روز خور
محسن |
06.19.09 - 4:00 pm | #
|
|
آآآآآآآآخخخخ که چه آرامش عمیقی بهم دست داد بعد از خوندن این پست. واقعا احتیاج داشتم به همچین چیزی. زنده باد.
نگار |
06.19.09 - 10:57 am | #
|
|
قربان فقط شما می تونستی از ریدن حماسه بسازی. دلم خنک شد.
ارادت.
tagh |
06.19.09 - 7:41 am | #
|
|
سلام آزموسیس
خواندن کلامه به کلمه ی نوشتن ات منقلب ام کرد. کلن اش امروزه همه چیز انسان را منقلب و گریان می کند در این مملکت. خاک نکبت و افسردگی از زمین و زمان می بارد. هر روز یکی دستگیر می شود، یکی کتک می خورد و یکی می میرد. هر شب تا صبح صدای فریاد می آید، فریادها که کم می شوند دلشوره می آید، پوکساید می آید، خواب و گریه می آید. از بعد از ظهر به بعد هر آن راهی که داشتی تا کمی خودت را آرام کنی بسته می شود. اینترنت، تلفن... می نشینی پای کوشی شایدکه زنگ بخورد و از کسی خبری بیاید، و تمام آدمهایی که تا دیروز خوب می شناختی به طرز ترسناکی غریبه و تلخ و ساکت اند. هیچ کس نای سلام و علیک ندارد بس که راه می رود و راه می رود توی این شهر... آدم دیگر هیچ جایی ندارد قایم شود انگار.
نوشته ات منقلب ام کرد، حتی جاهایی که عصبانی ترم کرد، حتی جاهایی که زیادی تند بود برای دل نازکی الانم... و باید بگویم که بدجوری چسبید این تکه ی آخرش... ما همه کار می کنیم... هر چه بشود کرد... راه رفتن است در سکوت یا وحشی بازی از سر ناچاری یا انتظار...اما راستش فکر کنم حسابی هم می ترسیم آزموسیس، و این بخش اش عجیب سخت است. عجیب سخت است ترس.
ت.ع |
Homepage |
06.19.09 - 4:46 am | #
|
|
این کلیپ رپ رو اگر ندیدی گوش کن و حالش رو ببر. خیلی عالی است. دم بچه ها گرم که ساختنش.
http://www.youtube.com/watch?v=R...h?
v=RdZKF8bDu6s
sherry |
Homepage |
06.19.09 - 4:29 am | #
|
|
خوب نوبت تو شد
بعضی وقتها هم آدم قدش به یه جایی نمی رسه واسه ریدن
بهتره لافش رو نزنه که نخ سوزن لازم نشه
این هم یک جور حماقته که باید بهش رید
ادعای قداست از تقدس هم یک جور املی ه دیگه است که باید بهش،... بگید!!
رید
)
دوستت دارم، پس می رینم بهت، شاید در بیای
خواب آلوده |
06.19.09 - 2:13 am | #
|
|
خیلی خوب بود. قابلیت اینو داره که یه مقاله ی علمی از توش دراورد. یه سبک. یه لایف استایل. بعد تو دانش گا ها تدریسش کرد.
لنگدراز |
Homepage |
06.19.09 - 1:22 am | #
|
|
کلا تو همیشه ریدی و خیلی هم خوب ریدی
پارادوکسی این وسط نیست اصلا امروز به هر کی که قدش از در کونت پایین تره و میشه رید باید رید
هرکی می تونه خودشو بکشه بیرون
من از خودم شروع می کنم
نوبت تو هم میشه
خواب آلوده |
06.19.09 - 1:09 am | #
|
|
ریدی بابا! اینکه از اونور اقیانوس برینی که ریدن نیست، باید تو روی طرف وایستی و برینی.
یه چیز دیگه، اگه راست میگی یک بار که حسابی ریدنت گرفت تلاش کن ببین میتونی جلوش رو بگیری؟ عمرن!
ریدنت دست خودت نیست، پس بازم ریدی.
مرتضی |
06.18.09 - 5:58 pm | #
|
|
تا امروز که خوندم این پستتو، فک می کردم کارم ممکنه اشتباه باشه. ولی از امروز با تمام قوا به ریدنم ادامه میدم. مرسی آزموسیس
کوتلاس |
Homepage |
06.18.09 - 3:54 pm | #
|
|
اگر تو برینی, اگر من برینم, اگر ما برینیم, اسلام رو گوه ورمیداره. باید رید. باید تو روز روشن رید, نه تو تاریکی. باید روبرو رید, نه پشت رو. باید در گوه دفن کرد.
Martin |
06.18.09 - 2:45 pm | #
|
|
واس خاطر اينكه ازت تعريف كنم ميگم ها؟ « ريدي بابا »
اي رزا |
06.18.09 - 2:44 pm | #
|
|
وای پسر، عاشقت شدم با این پست.
دونده |
Homepage |
06.18.09 - 8:52 am | #
|
|
آزموسیس با وجودی که به طور معمول و اصولا در شان خودم نمی بینم برای مطالبی که از کلمات رکیک استفاده می کنند کامنت بنویسم، ولی اقرار می کنم یکی از بهترین متون در بین بلاگرها که هیچ یکی از بهترین متون خودت رو نوشتی، و می دانی که نظرم راجع به نوشته هات چیه، همیشه گفتم فوق العاده هستند.
در تمامی نوشته هات عمق هست و حتی حالا که به شدت خشمگینی باز هم فوق العاده نوشتی. خشمی عمیق رو بسیار عالی نشون دادی. مطمئنم حس های کم و بیش مشابه بسیاری، در این روزها با تو وجود دارد، حالا نحوه ها ی بیان متفاوت است و کسی مثل تو با آن قدرت درک, دانش و عمق فهم که ازت شناختم، یاید هم چنین حسابی و اث و قص دار(اس و قس) بنویسه.
به هر حال خوندن این نوشته ات برای من نقطه ی عطفی بود در ایجاد علاقه ی بیشتر شخصیم به تو، نه برای وقاحتش که برای صداقت و جسارتت، نه چون به یک مشت ریسمان گندیده ی به اصطلاح مقدس به قول خودت ریدی، برای اینکه حاضر شدی حقیقت حس خودت را جلوی کسانی که چه از طریق نوشته هات چه ازنزدیکتر می شناسندت بی پرده بیان کنی و من عاشق صداقتم و این شجاعتت برام زیبا بود.
در مورد این نوشته ات می تونم خیلی چیزها بگم اما فقط این یکی رو اضافه می کنم که همون پاراگراف اولت کامل و دارای پیامی به درد بخور بود، گرچه که خطوط بعدی موضوعی به مراتب فراگیرتر و عمیق تری رو مطرح کرد.
دست مریزاد برای این نوشته ات و در خشمت من رو هم سهیم بدون. با وجود تمامی این کلمات، مراتب احساسم رو از این نوشته ات نمی تونم بیان کنم فقط اینکه فوق العاده بود.
sherry |
Homepage |
06.18.09 - 8:21 am | #
|
|
گفتن نداره که الان دهنم گاییدهس اینقدر این خوبه. عالیه. هر صفتی بگم میاردش پایین.
Farbud |
Homepage |
06.18.09 - 8:10 am | #
|
|
قبول کن لذتی که در شاشیدن به اینها هست در ریدن نیست. خداوکیلی قبول نداری؟ تو رو به جده ات قسمت میدم که راستشو بگی.
ناشناس |
06.18.09 - 7:41 am | #
|
|
برین تا برینیم. به همه برینیم تا ریده باشیم
meyami |
06.18.09 - 7:40 am | #
|
|
به به رو دلم یخ مالیدی... حال کردم... حال!ریدن به مقدسات از کارای مورد علاقه ی منم هست، منتها من یه کم از تو ترسو ترم به این واضحی نمی نویسم تو این جامعه ی کثافت که فقط به درد ریدمان زدن می خوره با اون مقدسات پونصد میلیون سال پیشش که حال من یک یو شدیدن بهم می زنه. دمت گرم.
سالاد خرچنگ |
Homepage |
06.18.09 - 6:33 am | #
|
|
=D>
فروغ |
06.18.09 - 6:28 am | #
|
|
:*********
نیوش |
06.18.09 - 6:25 am | #
|
|
خوب بود...مثل یه ماساژ جوندار...
لدونا |
06.18.09 - 5:04 am | #
|
|
Bebin khodaii age khodet bashi o nakhai ba mazze benevisi o andooh setizi koni cheghad khoob minevisi
2. Koodoom daad agha? Koodoom bi parvaii, koodoom jam? Kodoom mardom? Are dele adam momkene khonak she vali agha man badbinam. Ayandeye roshani nist agha. Faghat faryad zadane hemaghat. Ayandeii nist. Omidi nist. Hichhh
Ein |
06.18.09 - 4:23 am | #
|
|
وای عالی بود.
amir |
Homepage |
06.18.09 - 3:49 am | #
|
|
عالی
count duckulla |
Homepage |
06.18.09 - 2:32 am | #
|
|
kiram to harchi ke behesh ridi
?? |
06.18.09 - 2:28 am | #
|
|
عجب... داغونه که اعصابت کلاً که
s |
Homepage |
06.18.09 - 1:49 am | #
|
|
ازموسیس جونز، با این که خیلی جاها به منم ریده بودی اما این یکی از چیزای خوبی بود که این جا خوندم.
بهار |
06.18.09 - 1:36 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|