اينجا پيادهروييست جلوي «دكــّـون» ؛ سندش به نام عابرين است
|
|
...خیلی خوشم اومد. تخیل خوبی داری و دست مریزاد
گیلاس |
12.24.07 - 8:44 pm | #
|
|
پیدا کنید پرتقال فروش را!
golabtoon |
Homepage |
12.13.07 - 8:00 am | #
|
|
میگم میخوای بیا آپ کن !!؟
گلابتون |
Homepage |
12.13.07 - 6:27 am | #
|
|
ولی بهم بگو پا استعاره از چی بود؟
خواهش میکنم...
زهرا |
Homepage |
12.12.07 - 9:52 pm | #
|
|
خیلی عالی بود
زهرا |
Homepage |
12.12.07 - 9:50 pm | #
|
|
واقعا خیلی خوب نوشتی
نویسنده ی خیلی خوبی هستی
زهرا |
Homepage |
12.12.07 - 9:49 pm | #
|
|
First: سلام ملیکم! حال شما؟ نیستی؟ یا هستین آسْه میاین آسه میرین ما در جریان نیستیم!
+
Second: خجالت نمیکشی آخر هفتهها نمیای اونور! یه ذره خجالت بکش!
+
Third: پیام این پستت همچون درخشش آفتاب واضح دریافت کردم. ما به تو افتخار میکنیم با این نوع استدلال فهیمانهات! حقیقتا جای قدردانی و تشکر کبسوط داره که چند تا اتفاق مهم رو اینجا بررسی کردی. و هر زاویهای میتونه یه معنیِ خاص بهش بده! درود!
+
Fourth: «دوران پا» و «دوران بیپا» جدن برا من که زیادم فکر نکنم فرق کنه! اون البته درونیه ها!... ولش کن حالا...
+
Fifth: آقا باز رنگ اینجا عوض شد و شیر کاکائو هم که ندادی! چرا آخه چرا؟
مسعوده |
Homepage |
12.11.07 - 8:35 pm | #
|
|
bad az inhame moddat kar, oomadam inja yekam pahamo deraz kardam roo be jonoob, shiro ghahve khordam, va nafase rahati keshidam. 
Nazgol |
Homepage |
12.11.07 - 10:34 am | #
|
|
در باب پا نداشتن نظری نیست اما به دوست دخترتان اجازه بدهید تا قلمتان را بگذارد در دهانش که البته که ممکن است نقاش نشود اما اگر درست حدس زده باشم برای آتیه ی رابطه تان خوب است!
فلان بن هیچکس |
Homepage |
12.11.07 - 7:49 am | #
|
|
hatman bekhon http://taslimanasrin.com/index2.html
mizan |
12.11.07 - 1:22 am | #
|
|
اگر من قول بدم دیگه بهت نگم کبیر تو ترغیب میشی در راستای جلا دادن جگر من از طریق نگارش یک پست خفن فی الفور اقدام انقلابی کنی؟هشدار:اعتبار این پیشنهاد حداکثر 24 ساعت است
اخطار:گوش نکردی یه پست مینویسم با مضمون آزموسیس جونز کبیر
amir |
Homepage |
12.10.07 - 9:50 pm | #
|
|
هر وقت میام اینجا / میخوام هر سه چار مطلب عقب افتاده را بخونم / میگم نظر هم نمیدم / ولی نمیشه / به آخرش که میرسم / مثل حالا / نفسم بریده دیگه / فکری ام اونایی که شیش پنش تا وبلاگ را لاجرعه سر می کشن / بلکی هم بیشتر / و نظر هم میدن / دور از جون شوما عجب جون سگی دارن هااااا / اینم بگم و برم که لیست فیلم هاتم دیدم / حالا دیگه کم کم فهمیدم که بین بسیجی ها / آدم خوش سلیقه و فهمیده هم پیدا میشه / ولی یه چیزی / سن تو به خیلی از این موسیقی ها و فیلم ها قد نمیده / میشه بگی از رو دست کی نگاه کردی؟ / یعنی منظورم اینه که از کجا فهمیدی این آدم ها که خیلی هاشون هم سن بابابزرگ تو ان / این فیلم ها را ساخته اند؟ / بالاغیرتن یک بار یک حرف راست بزن!
علی |
Homepage |
12.10.07 - 5:30 am | #
|
|
آزموسیس ِ ناز ِ عزیز، با توجه به اینکه شما رو جوانی علاقمند به علم روز دیدهام، خواستم به اطلاع برسانم که با یک مطلب ناز ِ علمی، مندرج در کتابهای بسیار مهم دانشگاهی عاپم و ضمنا بلاگ رولینگ خر است و ما میبایست دعوتنامه شغصی بفرستیم جنب درب منزل ملت.
حضور سبزت را ارج و فلان مینهیم
red |
Homepage |
12.08.07 - 8:50 am | #
|
|
عن ! : دی
ته دیگ روش رو خوب اومدی !
عادله |
Homepage |
12.06.07 - 5:37 pm | #
|
|
اوه اوه! چه تهدیداتی می فرمایین او.جی. جان.. منم که ترسو... از همین تریبون اعلام می کنم که من خیلی خوشحال و شاد و خندانم، و مداوما دارم با نوای دل انگیز "زندگی بهتر از این نمیشه/ روز دیدار اومده/ عشق من از راه اومده" حرکات موزون انجام می دم. شمام از خر شیطون پیاده شو بی خیال این کلبه خرابه ی ما باش.
فقط یه سوال، مگه تو اون بلاد غربتم "میدون انقلاب" دارین شما؟ اون وقت میدون انقلابتون از این پیراشکی کثیف خوشمزه هام داره یا نه؟ اگه داره یه ندا بدین من خودمو در اسرع وقت برسونم..
Elham |
Homepage |
12.06.07 - 9:09 am | #
|
|
دلم برات تنگ شده دوست نادیده
amir |
Homepage |
12.06.07 - 12:42 am | #
|
|
jigaro ab zard aloo ro khub umadi... jeddan kheili bahal bud.rasti rhomathology dahanamo saf karde
baharan |
Homepage |
12.05.07 - 3:36 pm | #
|
|
بیریز، کندن تهدیگ ِ زخم، یه حسی شبیه به فشار دادن جای کبودی داره و هیچم چندش نیست، باحال ماحال هم هست
red |
Homepage |
12.04.07 - 7:23 am | #
|
|
ایول ایول! چیزای مهمشم بگو بریم پی کارمون بابا!
باحال ماحال بود... و کامنت هری هم همین طور )
کندن تهدیگ های روش خیلی چندشه. گفتم بدونی.
Biriz |
12.04.07 - 12:59 am | #
|
|
خیلی عالی بود .مرسی
کورش |
Homepage |
12.03.07 - 8:07 pm | #
|
|
اگه این داستان فقط برای زانو به پایین اتفاق نیافتاده بودها... به خدا استعارات و سمبلات و اسطوره جات و کلنات اش نوک زبون ام بود...(تیکه ی ناز نوک زبون داشتی؟)( از تو یاد گرفتم این تیکه ی ناز گفتن رو داشتی)( تحویل خودت دادم و زدی ضربتی و شربتی رو داشتی؟)
kharmagas khatoon |
Homepage |
12.03.07 - 7:28 pm | #
|
|
باحال بود!
ali |
Homepage |
12.03.07 - 6:26 pm | #
|
|
ووو! آقا من کف کردم! جون خودت بیا و بگو جواب معما رو!
جودی |
Homepage |
12.03.07 - 6:14 pm | #
|
|
آزموسیس چندوقتیه دارم دنبال اون پاهای قطع شده خودم می گردم
اگه مال تو ته انباریه مال من فکر کنم یه جایی اونور دنیا توی یه قبرستون متروکه دفنه
می خوام پیداش کنم
hadi |
Homepage |
12.03.07 - 8:09 am | #
|
|
i read that poem you'd granted to little sisters ,now and then. it is sweet and warm. i know it has nothing to do with this post, but as i read it today again, i was just in need of saying that
sarah |
Homepage |
12.03.07 - 4:42 am | #
|
|
آره آقا جون، ما رو لای روزنومه کیهان پیچیدی (نکردی یه روزنامه درس درمون بپیچی دورمون)، بعد هم که انداختیمون تو حلب روغن قو، که دهنهش خوب باز نمیشه و هرکی میخواد بازش کنه حتما دستش رو میبُرّه، نکردی بندازیمون تو حلب روغن نباتی لادن، بعدش هم با ریفیقات رفتی جیگر و ماسخیار و آب زردآلو خوردی و هه هه؟ بعد دیدی شبیه دوروغگوها شدی و میگی دوروغ گفتم، نخوردم و اینا؟
عوضش من و اون یکی با هم دیگه رفتیم یه نیمرو زدیم تو رگ، تو هم مارو دیدی، دهنت رو تکون تکون دادی که آره من کم نمیآرم و دارم جیگر میگر می خورم که باسه خونم هم خوبه.(ما هم بهرو خودمون نیوردیم، گفتیم ما رو ازش گرفتهن، ناراحته، حالش رو نگیریم)
تو خیابون راه میری و ملت یا دلشون واست میسوزه یا هرهر میخندن و یا نیگات نمیکنن و تو هم تو دلت به همهشون فُش مُش می دی و دلت خنک مُنک می شه و مسلما احساس خوبی بهت دس می ده، لابد بابت اینکه ما رو دیگه نمی خوای هم احساس باحال ماحالی میکنی و گرنه میذاشتیمون تو یخچال، کم ِکمش میذاشتیمون تو از این یخدون یونولیتیها، و چون اون دوسدخترِعنات هم دلش یه چیزی زیادی میخواد، تو میخوای باهاش بهم مِهَم بزنی.
سخن رو کوتاه می کنم چون اون یکی منتظرمه با هم دیگه بریم قدم بزنیم، خواستم کلا در جریانت بذارم که موریونه هنوز ما رو نخورده و ما کپک هن نزدهایم و هنوز هم قابل استفادهایم، بجا این قرتیبازیا، بیا ما رو بپوش.
red |
Homepage |
12.03.07 - 2:05 am | #
|
|
امیر یه بار حرف جالبی راجع بهنوشته هات گفته بود که مغز آدم رو شدیدن بکار میندازن یا همچی چیزی. راست گفت شدیدن.
نکیسا |
Homepage |
12.03.07 - 1:25 am | #
|
|
الآن لابد باید به این نتیجه برسیم که پای لجنمال مقطوع شده در اینجا یعنی سنتهای ناجور که در تقابل ازلیابدی سنت و مدرنیته لجنمالشده و به ×× کشیده میشوند و از این خزعبلها...
یکی عنتری دید بیدستوپای
خجل گشت از لطف و صنع خدای
Tidy Harry |
Homepage |
12.03.07 - 12:02 am | #
|
|
البته...در حقیقت...از منظر دیگری...
amir |
Homepage |
12.02.07 - 7:04 pm | #
|
|
shocked of the way u wrap things in such fabulous cover n explain...thnk u for giftin us a moment to think.
unknown |
12.02.07 - 5:40 pm | #
|
|
خدا خفه ت نکنه. اومدی ما رو از نگرانی دربیاری٬ بدتر نگرانمون کردی.
گیوتین |
Homepage |
12.02.07 - 2:32 pm | #
|
|
خدا بود
تهبش |
12.02.07 - 9:05 am | #
|
|
مرسی ازموسیس عزیزکه اینقدر گپ های خودمونی با ما میزنی مخصوصا اینکه گفتی دوست دخترت واقعا عنه که با الفش اصلا مثل با ع نش نیست ...یعنی شاید من نمیدونم که با کدوم مینویسن ...بگذریم مثل همیشه حرف نداشت . سبز باشی .
shohreh |
Homepage |
12.02.07 - 6:51 am | #
|
|
در اسرع وخت، با یه کامنت ِ بندوبساطدار خدمتتون، شرفیاب میشیم، جدی، کاملا جدی.
امزا:
رد
red |
Homepage |
12.02.07 - 5:14 am | #
|
|
بی استعاره اش که قشنگ بود با ش رو نفهمیدم. ته دیگ کیفورمان کرد
تق |
Homepage |
12.02.07 - 4:29 am | #
|
|
- عجب. جماعت را انگشت به جيب تفكر كردهاي 
- وقتي صحبت استعاره باشد، ذهنم جاهاي زيادي نميرود.
- پينگ پنگ دوست دارم اما امكانات باشد بسكتبال را ترجيح ميدهم.
پيكولو |
Homepage |
12.02.07 - 3:23 am | #
|
|
حال بیقیدی داد خوندناش. مثل خیلی از پستهای قبل.
زهرا |
Homepage |
12.02.07 - 12:58 am | #
|
|
به روح من نيز هم.
Biso |
12.01.07 - 7:38 pm | #
|
|
estelahe tah dig bara zakhmo zilihaye khoshk shode jaleb bud. manam ama be ghole in khaharemoon bayad beram fekr konam, ma faghat manaye zaherisho gereftim ta alan. baba cheghadr pichide minevisi to.
maryam |
Homepage |
12.01.07 - 7:28 pm | #
|
|
اميدوارم از خواننده ي با حوصله و كنجكاوري مثل من نخواهي كه بشينم دونه دونه استعارات و تشبيهات و گره هاي داستانت رو باز كنم. اما از همه جالب تر اينه كه من اين شخصيت معلول داستان رو دوست دارم. يه جورايي همذات پنداريم گل انداخته. در مورد عن بودن اون دخيه و نقاش شدن و از اين حرفا.
aftabparast |
Homepage |
12.01.07 - 7:16 pm | #
|
|
ناخلف باشم اگر من به xxی نفروشم، بابا دولت آن است که بی خون دل آید به کنار. اصلا کم غایت توقع بوسیست یا کناری، اما دیدار نشد میسر و بند و بساط هم. [تابلوئه که مدهوش پستت شدم و دارم زر الکی میزنم، خودم میدونم پس به روحم]
الف.میم.شین |
12.01.07 - 7:09 pm | #
|
|
من فعلاً تو بهتم. میرم بعداً میام اگه مغزم یاری کرد کامنت مرتبط میذارم.
شانه بسر |
Homepage |
12.01.07 - 4:57 pm | #
|
|
khob shaiad behtar bud chand ta P>.s ham zamime mishod be in post!
sun |
Homepage |
12.01.07 - 3:38 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|