اينجا پياده‌رو‌يي‌ست جلوي «دكــّـون» ؛ سندش به نام عابرين است

Gravatar كليد واژه ها را قبول دارم ولي اما بيچاره ميگو!
راستي ليمبوسيس و ازموسيس يعني چي؟


Gravatar آلان دقيقا يه ساعتي مي شه كه باور كردم ...
" شما هیج‌وقت کس دیگری را خوشبخت نخواهید کرد و هیچ‌وقت کس دیگری شما را خوشبخت نخواهد کرد. به سوی خوشبخت شدن، با دوچرخه می‌روند، تنها..."


Gravatar "همتی" بنموديم و با كمك "مدرس"‌مان "رسالتی" بنوشتيم تا از خود "يادگار"ی گذاشته باشيم و حال اين رسالت تو را به ياد هزار دستان می‌اندازد!
(:


Gravatar ازموسیس جان ، والله بحث مخاطب گریزی و پذیری نبود . این پینگ نکردن را باید گذاشت به حساب کاستی های فنی ِ من + حواس پرتی های همیشگی ام .


Gravatar in se noghte ke farmudi az un se noghte haye besiar mani dar bud
bastani khun chie akhe?
man age hameye karkhuenye diety ro ham behem bedan baz ham az baine tamame in rahe hal ha haman khodkoshir o entekhab mikonam ke hadeaghal niazi be tojih nadarad!


Gravatar قطعن من الان میرم خودکشی کنم . و قطعن از این پرینت گرفتم که همه بدونن چرا و چی شد که بهم یه وقت انگ حاملگی و سقط جنین و اینا نزن ...!


Gravatar من هم سلام
منم با بند اخرش خیلی موافقم. چند سال پیش این شعر رو که برای مهری 12 ساله در واقع معجزه ای محسوب میشه در دوچرخه،ضمیمه همشهری، دیدم و عاشقش شدم. از اون به بعد به کتابخونه اتاق چسبوندمش.


Gravatar na
mesle balon ke nist
kise haye shen gahi bahunas
hamun khodkhoshi behtarin rahe hale
va in se noghte haye akhari!
O.J:
خودکشی؟ یعنی چی؟ شما که اهل این حرفا نبودی. حدس می‌زنم بستنی خونت اومده پایین. به قول این سریالای تلویزیون اول یه نفس عمیق بکش و بعد ... (سه نقطه)


Gravatar این‌که منکر رابطه بین [] و خوشبختی نشدی و فقط در باره‌ی ماهیت متفاوت اون رابطه تذکر دادی، صداقت روشنفکرانه‌ت رو نشون می‌ده برادرجان.
این‌که به عنصر به شدت exotic ِ "اقیانوس" اشاره کردی، هم کنایه‌ای به یه حقیقت تلخ؟[ یا اینکه من بی‌خودی، به سبک تحلیلهای سینمایی ابَررمزگشایانه‌ی برنامه‌ی سینما-سیاست در نوشته‌ات دنبال سرّی می‌گردم؟]
trivia:
- کليدواژه‌ها: «دانستن» و «ديگران» : خوب
- مي‌دونستي کلمه‌ي serendipity از فارسي به زبان ملاحده راه پيدا کرده‌؟ (سرنديب...) [همین دیشب توی ویکی دیدمش.معلومه که لینک رو نمی‌ذارم اینجا البته!]
- المپیادهای شوروی.بابا نابغه، بابا خرخون‌درزمان‌خود...
corny quote:
زنجيرچرخ ندارم اما موتورسيکلتم «تلاش»ئه.
O.J:
- هاها. بالاخره یه کامنت سوپر کلاسیک از هری. البته این باعث نمی‌شه که از کامنتای پست‌مدرن و آپوزیشنال و پیور-فارسیکال سلب نیاز بشه
- البته من همیشه دلم می‌خواد روشنفکر جلوه کنم ولی صداقتش غیرعمدی بوده
- نه والا! رازی پشتش نیست و تماشای پهنای اقیانوس که تا وقتی (کره)زمین تموم می‌شه ادامه پیدا می‌کنه شیرینه، نه تلخ. منظور همین آینده‌ی پیش رو بود دیگه
- این سرندی ‌پیتی رو که گفتی خیلی باحال بود. رفتم سرچ کردم و نتایجش رو به ته پست اضافه می‌کنم. ممنون
- دقت کردی کلمه‌ی «شوروی» چقدر اگزوتیک شده؟
- کوت: خنده. هنوزم این تبلیغه هست؟؟


Gravatar سلام-نمیدونم این چه مرضیه که همیشه با سلام شروع میکنم.خوب از بس با ادبم.مسواک دیگران رو استفاده کردن اشکالی نداره ولی باید تمیز باشه و غذایی لاش نمونده باشه...همه کلیدها در رو باز نمیکنه بعضی وقتا یه کاری میکنه که بدتر میشه اونوقت باید از پشت بام بری تو...یه قلب هست که همیشه برای تو میتپه اونم فلب خودته سعی کن به ندای اون گوش بدی و باهاش مهربون باشی...داری تو خیابون راه میری یه ماشین با سرعت میپیچه جلوت تو هم عصبانی میشی میگی بمیری الهی.بعد از ده دقیقه که راه رفتی میبینی همون ماشین راننده اش مغزش روی آسفالته....بچه همسایتون رو به تو امانت دادن و شیشه شیرش رو هم دادن که بهش بدی ولی وقتی میخوان بیان بگیرنش میخوای بمیری چون وقتی داشتی شیرش رو میدادی پریده تو حلقشو خفه شده...اگه بخوام برات بگم یک جزوه باید بنویسم...یکی دیگه از امراضم این سه نقطه است...خوب بسه...لینکت کردم...شاد باش و دیر زی
O.J:
حامد عزیز،
این همه نگاه بدبینانه و سیاه برای چی؟ من می‌دونم که اینهایی که گفتی هم جزء حقایق روزمره زندگی هستن و هر روز این ور و اون ور رخ می‌دن و یه روز هم یقه‌ی ما رو می‌گیرن. ولی من که هیچ سودی در تاریک نگاه کردن به زندگی نمی‌بینم. بحث سیاسی و اجتماعی و ... مطرح نیست که. راجع به خود زندگیه این حرفا، و مغزی که روی آسفالته و بچه‌ای که بر حسب اتفاق خفه می‌شه باعث نمی‌شه من از زندگی قطع امید کنم
شاد باش و دیر زی و ممنون.


Gravatar عالى.
O.J:
ممنون


Gravatar عااااالی‌ی‌ی‌ی‌ بود
(:
O.J:
خب، و اما بریم سر به اصل مطلب ...


Gravatar زنجير ندارم، دور ميزنم. برمي‌گردم مي‌بينم دسمالم زير درخت آلبالو پيدا شده. خوشانم مي‌شود. دلم نمي‌آيد. باز برمي‌گردم.
صندوق آوازت را به راه مي‌كنم و باز مي‌خوانم. انگار كه نشسته‌ايم و مي‌نوشيم و مي‌خواهيم چكيده‌ي زندگي را پي هر جرعه مثل رازي سر به مهر واگو كنيم:
" هیج‌وقت کس دیگری را خوشبخت نخواهید کرد و هیچ‌وقت کس دیگری شما را خوشبخت نخواهد کرد. به سوی خوشبخت شدن، با دوچرخه می‌روند، تنها."
مي‌انديشم ... تنها ... و گذشته مثل سگي رام به دنبالت مي‌آيد ... و اين همه دوچرخه سوار را با تو همراه مي‌كند ... اگر نباشند يك جاي كار عيب دارد.
O.J:
پی‌کولو
پی‌کولوی عزیز
خوب هستی که؟ خیلی خوب نوشتی و من الکی مزه و اینا نمی‌ریزم روش. سک بنوشیم به خوشبختی همدیگه. نوش


Gravatar ببین! من هیچی نفهمیدم ازین چیزی که نوشتی،‌پس ترجیحاً ای ول بابا! حال کردیم! تو چقدر باحالی!
بعدشم، من حالا هر دفعه که یه چِرت یه خطی دیگه نوشتمم باید دستی پینگ کنم؟‌
آخرشم برای اینکه بگم منم می تونم: عجب وب نازی داری بلا، پیش منم بیا!
O.J:
دحترخاله‌ی گرامی
دو حالت دارد. یا همه‌ی افرادی که میان اینجا آر جاست پریتندینگ، یا اینکه شما باید مطالعات خارج از کتابت رو افزایش بدی. در هر صورت فامیل‌گری ایجاب می‌کنه که جلوی مردم آبروی منو نبری. همون ای‌ول رو بگو و گیر نده!


Gravatar کامنت مخدوش شد! لطفاً پاکش کنید. دوباره تایپ می‌کنم!
O.J:
حالا چی بود؟ فحش؟ فضیحت؟ هوم؟


Gravatar علیرغم تکرارندگی oSRԻ H


Gravatar ایول! لذتی بردیم از این ...
O.J:
ممنون


Gravatar زنجیر چرخ ندارم اما یه جفت کفش پاتیناژ دست اول هست که جون میده واسه مانورهای ناموفق لابه لای پاراگراف های جزوه و ساشا کوهن بازی و کله پا شدگی و ریسه های نفس گیر. خیــــــــــــــــــــــــــلی معرکه بود
پ.ن: فقط یه ایراد کوچولو هست که اگه رفع بشه دیگه میشه مقاله رو حک کرد رو سطح مقطع های منشور کوروش و گذاشت طبقه ی هفتم مجتمع تفریحی بازنشستگان المپ تو ورودی سالن بینگوی خدایان تا همیشه یادشون بندازه دوران جوونی چه موجوداتی که خلق نمیکردن. فقط اگه جای مسابقه های فوتبال (که حکماً‌ از روی سهو جابجا نوشته شدن) درست بشه دیگه تمومه.
O.J:
به ! ببین کی اینجاس. گیوتین بامزه‌ی خودمون. تا یادم نرفته بگم که توی کامنت قبلی اون دراز و نشست زدن وینی د پوه خیلی باحال بود و همه‌ش یاد اونجاش می‌افتم که خرگوشه روی باصن وینی سفره پهن کرده بود
ولی در مورد فوتبال! باور کن اصلاً‌ به اینجاش فکر نکرده بودم. فجر سپاسی به خودم مربوط می‌شه و شموشک به شما ! ولی نگو که موقع بازی‌های شموشک با بوق و پرچم بازی رو نگاه می‌کردی. نه!‌ نگو!


Gravatar از کجا در میاری اینارو
باحال بود
O.J:
از تو قوطی !


Gravatar عزيزم صبح درب و داغون يك دل سير گريستم. بعد لب تاب را روشن كردم و پستت را خواندم. رفتم يك تخم مرغ و ژامبون حسابي براي خودم درست كردم و دوش گرفتم. تمام تنم را كف مال كردم. حوله را به خودم پيچيدم و بيرون آمدم. تنها براي خودم قهوه درست كردم و با بويش مست كردم. به موسيقي گوش دادم. با صداي بسيار بسيار بلند. حتي كمي رقصيدم و دوباره برگشتم كه بگويم خوشبختم. مرسي. يه بغل محكم و يه عالمه بوس.
O.J:
گریون نبینمت قاشق!
این سناریویی که گفتی خیلی خوب بود. به خوبی جنبه‌های اپیکورین رو رعایت کرده بودی و نشون می‌ده اگه مغرور نشی حتماً «مدارج» می‌شی
ممنون


Gravatar می‌شه گفت این چیزی که شما ازش حرف می‌زنی پیدا کردنی نیست و فقط حس کردنیه؟
می‌شه گفت این چیز شاید با انعطاف پذیر بودن به دست میاد و نه با جستجو؟ ‌البته نه انعطافی که در کلاس یوگا و کلاسهای زن (به کسره‌ی "ز") یاد می‌دن.
در رابطه با انحراف چشم یا «چپ چشم» بودن در اثر زل زدن به بستنی باید بگم که در مورد من این ویژگی تا زمان حال و هر دفعه که از دم بستنی فروشی "هاگن داز" رد می‌شم ادامه دارد. برداشت علمی: بستنی هاگن داز با طعم "راکی روود" باعث نزدیک بینی و انحراف چشم می‌شود.
O.J:
چرا بابا ! پیداکردنیه و بعد از پیداکردن می‌شه حس کرد. وگرنه که فقط آنته لورگا می‌مونه. جستجو هم قسمتی اصلیه دی فاکتو ئه ... (چه جدی گرفتم من!)
قصار: آدم‌‌ها یه یک دسته تقسیم می‌شوند: آنها که بستنی دوست دارند


Gravatar شما دالان را يك رفرش مي كرديد ! مي ديديد كه حضور كمرنگتان ليمويي شده !
O.J:
۱-لهجه‌‌تون هم که خوبه
۲-امیدوارم زودتر کوک بشی
۳-چرا می‌خوره. Save اتوماتیک داره.
۴-گوسفند؟
۵-من اهل نهضت نیستم. وارد بازی‌های سیاسی نکنین منو
۶-خیال همون Ante Lorga ست
۷-با اینکه در مثل مناقشه نیست ولی ما همیشه از جام دیگران می‌نوشیم و اصولاً «دهنی» برای ما بی‌معنیه
۸-جیریفتاری رو که خالی بستم. نفهمیدی؟!


Gravatar 1- من رسمن عاشق اين آلترا بمباسيتكاتم *!
+
2- من كه اصولن درجرياناتي اين روزا حال و حوصله ي كوكي ندارم ولي اين دليل نميشه كه احساس خوشبختي رو توي اين ثانيه هايي كه مي گي نتونم ببينم و از نوشتت لذت نبرم !
+
3- حالا آقا اينا كه دارن load * مي شن اگه وسطش بزنه و DC شيم چه خاكي بايد به سرمون بريزيم !‌ نصفه نيمه كه به دردمون نمي‌خوره ! هان ؟
+
4- همه چيز قابل شبيه سازيه ! هر منحصر بفرديرم ميشه شبيه سازي كرد پاتو كفش شبيه سازي نكن !‌
+
5- با خميردندان و مسواك و نسخه كاملن موافقم و ازين جا نهضت بهداشتي* شما هم رسمن نمود ميابه !
+
6- خب !‌من هميشه فكر مي كردم سرندي پيتي* يعني خيال ! گرچه خب خيال هم خوشبختي مي آورد !
+
7- با دوچرخه *خيلي حال كردم چيزي كه توي آخر هفتمم به همين رسيدم ! تنهايي در عين بي كس نبودن !‌ يا به قول جبران خليل جبران : «جام يكديگر را پر كنيد آما* از يك جام منوشيد !» و از مسينايس*عزيز : «خوشبختي يكديگر را تكميل كنيد ولي پايتان را از گليم خوشبختي خودتان درازتر نكنيد !»
+
8- همه ي حرفاتو دوست داشتم ، مرسي و اميدوارم اين جيريفتاري *هاتون از همين نوع خوشبختي باشه !


Gravatar غیر قابل جار زدن است ..
هوم .. می رویم بستنیمان را گاز بزنیم ، تا وقت خواب هنوز مانده

این فاصله ی سیصد متری بسکین رابینز با خانه تان یک جور دعوت است که باید روی هوا بزنیمش ؟ گرچه همان جور که از متنمان برمی آید قطع امید کرده ایم از دعوت و این چیزها .. مثل بستنی است ، می توانید گاه گاه یک لیس با آدم کناریتان معاوضه کنید ، و هیچ دوتا آدم عاقلی یک طعم بستنی را همراه هم تجربه نمی کنند

پرسش : اگر الف بسکین رابینز پارک وی - تجریش را انتخاب کند و ب بستنی لادن تجریش - پارک وی را ،
در کدام نقطه از مسیر ، بی بستنی ، به هم برخورد می کنند ؟
آیا از نوچی سرانگشتان هم را خواهند شناخت ؟
آیا الف ، ب را وقت دست شستن در جوی ولیعصر غافل گیر خواهد کرد و دست خواهد زد به فرار ؟
ب می داند که سر باغ فردوس دیگر بستنی ندارد ، ب بستنی ِ معروف اسم ح دار ِ سنتی خامه ی تکه ای دار دوست ندارد ،
آیا ب از تنهایی خود در باغ فردوس لذت خواهد برد ؟
یا کالری را فراموش کرده به سمت غذا می رود ؟
یا راه را می رود تا شاید جایی در میان آن خیابان درخت دار بر بخورد به پ ، س ، ن یا ... ؟
O.J:
- نه دعوت نیست. چون خودم هم معمولاً از جاهای دیگه بستنی می‌گیرم
- تئوری «بستنی‌ّای ناهمگون» رو صد در صد قبول دارم
- پرسش یک: در خیابان مقدس اردبیلی
- فرار چرا؟ مگه پاورقی جنایی مجله خانواده‌س؟
- اون قسمت باغ فردوس دیگه خیلی شخصیه. اگه پیش آینه‌بین و سرکتاب‌بازکن برین بهتر جواب می‌گیرین احتمالاً


Gravatar من چقدر حال کرده باشم با این نوشته مخصوصن بخش اقیانوس دار و دوچرخه سوارش خوبه؟
O.J:
امیر سرتیپ امیرانه. می‌دونم. شما که جزء نیروهای خودی هستی ...


Gravatar شما هیج‌وقت کس دیگری را خوشبخت نخواهید کرد و هیچ‌وقت کس دیگری شما را خوشبخت نخواهد کرد. به سوی خوشبخت شدن، با دوچرخه می‌روند، تنها. نه با اتوبوس و اردوی سیاحتی-زیارتی. ولی دیگران می‌توانند با دوچرخه‌هایشان همراه شما باشند
به خاطر نوشتن متنی که صبح پنج شنبه ای باعث شد آن احساس سنگینی روی قفسه سینه ام از بین برود یک ماچ گنده طلبت
O.J:
عجب! به این فکر نکرده بودم که خود این نوشته ممکنه یه مقدار in situ ایجاد کنه !

ممنون


Gravatar خمیر دندون.مسواک.نمای پانورامیک.ارتودنسی.سرندیپیتی رو با اغماض قبول میکنم . هفت دقیقه ها رو هستم گرچه واسه من کمتر طول میکشه اما بخش بزرگی از خوشبختیه بخصوص اگه بین این هفت دقیقه و اون سی ثانیه دو دقیقه رو مثل رامکال بشینی تو سبد جلوی دوچرخه و بستنی ای رو لیس بزنی که اصلا هم طعم لزج و ترسناک طالبی رو نداره و به این فکر نکنی که سر پیچ بعدی ممکنه همونجایی باشه که تو باید پیاده شی و دوچرخه تاشو ت رو از تو کیف میو میو ایت در اری و بزنی به راه...
O.J:
-اغماض؟
-حداکثر هفت دقیقه
- با این دیدی که به طالبی داری، بنظرم بالکل جزء «ضالین» هستی
- سعی کنید چند تا کارتون رو پشت سر هم نگاه نکنید


Gravatar تکبیر!
O.J:
...
...
مرگ بر منافقین و صدام
دیرااام رااام دی دام دام




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan