|
|
|
wow ,che pesare nevisandeye nazi daram man,elahi mamani ghorbune in ghalame shivat bere.
Mamani |
12.13.08 - 12:54 pm | #
|
|
چشامون رو می بندیم و هی میگیم الان تموم میشه الان تموم میشه
طناز |
Homepage |
12.13.08 - 12:55 pm | #
|
|
سلام
حس خوبی داد این نوشته.طنز متشخصی درونش مستتر بود.
شادباشی!
علیرضاآقائی راد |
Homepage |
12.13.08 - 1:50 pm | #
|
|
به انتظار مجوز ورود ........!
همیشه انگار از توی کله خراب من داری می گی ..اوووف
در مرز یکدیگر......
خسته از این همه هیجان..........
tookaa |
12.14.08 - 12:40 am | #
|
|
کلا گاهی از اونطرف می زنم تو کار طنز .. تو رو نمی دونم ...ا
tookaa |
12.14.08 - 9:06 am | #
|
|
!
طنز؟ فکر کنم بیشتر دراماتیک بود
parisa |
Homepage |
12.14.08 - 2:49 pm | #
|
|
درباره ی ژورنالیسم که نمی دانم. هر روز که یکجوری است نوشتن یک جوریست و آدم یکجوریست. می دانی که. می شناسی که مرا. لااقل کمی. همان کمی که کفایت می کند برای این روزها.. ها؟... دنده ی خلاص ترس دارد. من با "می ترسیم"، همنوایی می کنم. انتظار مجوز ورود.. یک حرفهایی می زنی یک وقتهایی توحید که آدم بخاطرش یک کمی بیشتر از کم همیشه اش فکر می کند.. خب آن طرفها چه خبر؟ شادیت برقرار است؟
neici |
Homepage |
12.15.08 - 4:10 am | #
|
|
بعضی وقتها هم این طرف مرز به انتظار مجوز خروج
فاطمه |
12.18.08 - 10:29 am | #
|
|
درود بر توحید بزرگ. آقا کارهای اخیرتان بسیار گیرا و پرمغز است.
یونس لطفی |
Homepage |
12.19.08 - 6:42 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|