|
|
|
سلام!
دیگران را ندانم
ولی تو رفیق علوم پایه ای ی من هستی!
بدبین نباشیم! شاید برای ترک اعتیاد به مقاله ی یادشده مراجعه کرده اند!
سیدعباس سیدمحمد |
Homepage |
08.11.24 - 5:54 pm | #
|
|
سلام.ممنون از کامنتتون.
توی باشگاه هوادارن وودی روی من هم حساب کن!
نیما دهقانی |
Homepage |
08.11.27 - 5:56 pm | #
|
|
کاش فقط مرثیه بود یا یک رویا
Azadeh |
Homepage |
08.12.01 - 1:18 pm | #
|
|
چه خوب که حداقل یه نفر هست که صدای منو میشنوه! بسی جای خوشحالی! 
بازدید کننده جمع کردن و بالا بردن شمار کانتر راه های زیاد و بعضا ساده ای داره ولی مخاطب خوب جذب کردن خیلی راحت نیست! من اینو میخوام. مسئله ی اصلی کمیت نیست ؛)
observer |
Homepage |
08.12.01 - 3:08 pm | #
|
|
پست را خواندم. دقیقن متوجه نشدم. چرا مرثیه؟
--------
پست قبلی جالب بود.
وقتی خانم ها به این مساله راضی اند، چرا آقایان باید ناراحت باشند. شاید اگر نظرشان را بپرسید، چنین چیزی نگویند، اما در رفتار این را نشان می دهند. من به تجربه دیده ام (والبته آن وقت شگفت زده شده ام)
روزبه |
Homepage |
08.12.12 - 7:32 pm | #
|
|
سلام،
متوجه شدم. البته فیلم را ندیده ام. البته کامنت های آن پست هم جای فکر داشت! خیلی ها حتی دنبال کمک بودند!
روزبه |
Homepage |
08.12.14 - 8:03 am | #
|
|
سلام پی کو لو.
بابا یک مقاله بنویس در ریاضیات. آمار. فیزیک. شیمی. دلم لک زده برای چنین مقاله ای!
راستی. چند روز پیش کتابی خریدم. تا به حال نه عنوانش را شنیده بودم و نه کتاب را جائی دیده بودم. مشخصات:
محمدصالح حائری مازندرانی سمانی، حکمت بوعلی سینا، تهران، انتشارات حسین علمی و نشر محمد، بهمن 1362، پنج جلد
سی و پنج هزار تومان خریدم. یک کتابفروشی ی متفرقه. ظاهراً، طبق کامنت جواد خراسانی برای من، این کتاب در موضوع خودش، و به خصوص در انتقادهائی به فلسفه ی ملاصدرا، کتاب مهمی است.
قربانت.
عید غدیر هم مبارکت باشد و تنت و جان و روانت سالم و پاک و پاکیزه.
سیدعباس سیدمحمد |
Homepage |
08.12.17 - 1:00 pm | #
|
|
سلام پی کولو. نمی دانم چرا در دو مقاله ی صدر وبلاگت محل نظر گذاشتن نیست. اینترنت است، و کلاً یک پی کولو. من حدود یک ماه و نیم یک کتاب مدیریت منابع انسانی دستم بود برای ویرایش (به قول خودم ویرایش و فضولی و ...). جالب بود برایم. موضوع تأخیر و غیبت و مرخصی و پاداش و مزایا و بیمه و ...، اینها انواع داستانها و ماجراها را گذرانده. برایم جالب بود که، مثل الان ِ خود من، حتا در آمریکا، بعضی کارمندها، اضطراب شغلی و فرسودگی ی مفرط (burnout) دارند. من الان پنج ماه از سال گذشته. گمانم فقط پنج روز توانستم مرخصی بگیرم. مرخصی نمی دهند. خب؟ چه کار می کنم؟ من و تعدادی از دیگر همکارانم، اجباراً، «غیبت می کنیم». نمی رویم سر کار. خب. خب مدیر اگر مدیر باشد، باید بگذارد این طور شود؟
خانوم بچه ها را سلام برسون.
علامت لبخند.
سیدعباس سیدمحمد |
Homepage |
09.08.09 - 1:07 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|