|
|
|
سلام. نمی دونم چرا اما من همیشه به این اعتقاد داشته ام که غم از شادی اصالتش بیشتر است. اولها فکر می کردم دارم رفتار خودم را توجیه می کنم. اما حالا نه. دارم به این گفته بیشتر اعتقاد پیدا می کنم.
مندو |
Homepage |
08.11.07 - 8:35 pm | #
|
|
بحث جالبی را پیش کشیدهاید. به نظر من جواب سئوال شما خیلی بستگی به شخصیت افراد و زمینه فرهنگی-اجتماعیشان دارد. نوشته شما باعث شد به تمام خاطراتی که به دلیلی در ذهنم خیلی زنده نقش بستهاند فکر کنم و دسته بندیشان کنم. راستش تعداد قابل توجهی از آنها نه غمگین بودند و نه لزوماً شاد بلکه صحنهها و رویدادهایی بودهاند که به دلیلی تاثیر گذار گشتند و احساس من از یادآوریشان هم جزو هیچکدام از غم و یا شادی قرار نمیگرفت. و اما به موسیقی اشاره کردید. چند سال پیش به این سئوال فکر میکردم که وقتی یک موسیقی را ما غمگین تصور میکنیم آیا آن موسیقی ذاتاً غمگین است و یا اینکه چون ریشه در خاطراتی غمگین برای ما دارد، غمگین است؟ منطقاً اگر که غم و یا شادی یک آهنگ ذاتی باشد پس برای هر کسی که خارج از فرهنگ آن آهنگ آنرا میشنود هم باید که همان غم و یا شادی را منتقل کند. پس شروع کردم به پرسیدن از دوستان و آشنایان غیر ایرانی با نمونههایی از موسیقی ایرانی که به نظر من غمگین و یا شاد میآمدند. نتیجهای که گرفتم این بود که غم و یا شادی یک آهنگ ذاتی نیست و محصول خاطرات و زمینه فرهنگی مرتبط با آن است. یک مثال بزنم. برای ما ایرانیها موسیقی جاز موسیقی نسبتا شادی است. حداقل غمگین نیست در حالیکه خالقین موسیقی جاز که سیاه پوستان بودند آنرا برای بیان دردها و غم و غصههای خود بوجود آورده بودند.
نتیجهای که میخواهم بگیرم اینست که این احساسات ناشی از یک صحنه و یا آهنگ در ذات آن آهنگ و یا صحنه نیست بلکه منتج از زمینه فرهنگی فرد است.
سارا رها |
Homepage |
08.11.08 - 7:29 am | #
|
|
سلام پی کولو.
تجربه و درک من این است
که خاطره ی غمگین کننده ای که دارم
یا شاید کلمه ی «ضربه» بهتر باشد
آری
ضربه و ضرباتی که در عمرم بر من وارد شده
اثرش ماندگارتر و مؤثرتر است
از خاطرات و لحظات خوب.
بی ارتباط
یا با ارتباط با بحث مقاله ات:
جائی خواندم اثر پدر و مادر بر انسان آن قدر زیاد است که اگر یک قارّه از آنها دور شوی
یا حتا آنها از دنیا بروند
باز اثرشان بر تو هست.
حالا شاید هم پدر و مادر خوب.
هم پدر و مادر بد.
و شاید بدترش ماندگارتر باشد. نمی دانم.
***
قربانت.
سیدعباس سیدمحمد |
Homepage |
08.11.08 - 10:01 pm | #
|
|
به مندو:
سلام. طبيعي اين است كه ما دنبال شادي هستيم. منتها به نظر ميرسد كه غم اثرگذارتر است. شايد به اين دليل كه ما بايد براي حفظ جانمان از غم فرار كنيم.
پیكولو |
Homepage |
08.11.09 - 2:57 pm | #
|
|
به سارا:
شك ندارم كه بيشتر احساسات و حتا حواس ما متاثر از محيط و فرهنگ هستند.
اما نگفتيد آن خاطرات اثرگذار در چه دستهاي از احساسات قرار ميگيرند؟
پیكولو |
Homepage |
08.11.09 - 3:02 pm | #
|
|
به سيدعباس:
اينجا هم بنظرم دورشدن يا فقدان پدر و مادر است كه آزار ميدهد.
پیكولو |
Homepage |
08.11.09 - 3:03 pm | #
|
|
منظورم این بود که نمی توان حکم کلی راند و آن خاطرات تاثیر گذار را در یک طبقه شاد و یا غم انگیز دسته بندی کرد. به گمانم اگر کسی یک مطالعه آماری برای این سئوال کند چندان دسته و گروه منسجمی پیدا نکند که فرد به فرد متفاوت است.
سارا رها |
Homepage |
08.11.09 - 6:24 pm | #
|
|
به سارا:
خوب، همان فرضيه را دوباره و اينطوري بيان ميكنيم: احساسات منفي اثر بالقوه ماندگارتري دارند.
گمانم ميشود احساسات را (با هر طبقه بندي) به مثبت و منفي تقسيم كرد. چند نوع طبقهبندي در اين مدخل ذكر شده: http://en.wikipedia.org/wiki/
Lis...ist_of_emotions
پیكولو |
Homepage |
08.11.09 - 8:36 pm | #
|
|
سلام انسان ها با غم آفریده شده اند چون از دوست اصلیشان دور هستند و با همین غم هم زندگی می کنند تا دوباره به دوستشون برسند . اصلا همیشه برای شادی هزار تا دلیل لازمه اما آدم با یه دلیل هم به راحتی غم رو دور و ورش می بینه .
حسین |
08.11.12 - 11:40 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|