|
|
|
آقا پوریا بهتون تبریک میگم برای آزادی دوستتون، مارو هم در شادیتون سهیم بدونید...
خانه از پای بست ویران است
س.ک |
11.09.09 - 12:39 am | #
|
|
آزاد شدن هادی حیدری خبر خیلی خوبی بود.امروز اولین خبری بود که خوندم.خوشحالم کردین
خیلی دوس دارم دوباره به حرفای بامزه ش گوش کنم مخصوصا وقتی صدای حاج آقا رو تقلید میکنه
رضا |
Homepage |
11.09.09 - 12:43 am | #
|
|
هادي و پورياي بزرگوار
خنده روي چون گلتان پس از ديدار باران گوارايتان باشد.
با شادي اتان شادم .
ابرا |
11.09.09 - 1:15 am | #
|
|
" "باران" نیاید
من بروم ... "
هادی میگفته حتما...
mim |
Homepage |
11.09.09 - 11:18 am | #
|
|
من دلم مي خواهد
كه به طغياني تسليم شوم
من دلم مي خواهد
كه ببارم از آن ابر بزرگ
من دلم مي خواهد
كه بگويم نه نه نه نه
خبر خوشحال كننده اي بود
تبريك
hydra |
11.10.09 - 6:31 am | #
|
|
سلام آقاي پوريا عالمي نازنين
خبر خوشحالكنندهاي بود
راست ميگي وقتي براي چند ثانيه خودمو جاي هادي و تمام كساني كه به خاطر دفاع از عقيده مقدسشان اونجا گرفتار شدهاند ميگذارم حق ميدم كه حال و هواي گريه بهت دست بده، ما محكميم چون كوه و دلي به لطافت باران داريم.
مدتها قبل ياد گرفتم كه با هر قطرهي اشكي كه از ديدگانم ميافتد قويتر باشم نه ترد و شكننده
مراقب خودت باش.
خوانندهي هميشگي مطالب تو فرزانه . پ
سهشنبه 19 آبان 1388
farzaneh.P |
11.10.09 - 6:45 am | #
|
|
cheghadr khoob minevisid...
shiva khademi |
Homepage |
11.10.09 - 7:32 am | #
|
|
بنده ی خدا چهقد چشماش ریز شده ولی ریش بهش میآدا! اینطوری مسعود شجاعیطباطباییام باهاش خوب میشه تازه! 
فاضل & |
Homepage |
11.10.09 - 5:18 pm | #
|
|
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
سارا & |
Homepage |
11.11.09 - 12:57 am | #
|
|
خیلی اشک ریختم فقط همین
عباس & |
11.11.09 - 1:23 am | #
|
|
سلام
وتبریک...
خوشحالم
اما..
آقای پوریا!
یه کم بی انصافی بود که واسه محد قوچانی چیری ننوشتید ها!
به هر حال!
fereshte |
11.11.09 - 2:11 am | #
|
|
نوشته بود.شما نخواندید
نوشت |
Homepage |
11.11.09 - 2:26 am | #
|
|
Jedan khoshhaliam dareha ama baghie chi? Kheiliaie digeam hastan!
Fatima |
11.11.09 - 3:07 am | #
|
|
خیلی خوشحالم که دوستتو دوباره از نزدیک میبینی.
راست میگی این عکسا با اینکه باید خوشحال کننده باشه ولی توی من حس دوری و جدایی بوجود آورد و اشک توی چشمام جمع شد.
کاش همیشه آدمهایی که دوست داریم نزدیکمون باشن نزدیک نزدیک انقدر نزدیک که حسشون کنیم و امیدوارم تو این شرایط یه روزی برسه که به جای گریه بخندیم.
چقدر وقته نخندیدم؟؟!!!
parnia |
Homepage |
11.11.09 - 2:44 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|