|
|
|
كجا بودي اينهمه وقت....
چه خوب كه باز پيدات كردم...
به نظر منم اصلن ارزش نداره.
خدا رو شكر كه بخير گذشته اما به نظرت اون بچه توي اون رحم مادر با اون استرس بالا سالم ميمونه؟اعصابش داغون ميشه به خدا.
و خوب شد نوشتي شب يلدا اراذل جمعند....يادم رفته بود ما هم خونه دوستمون دعوتيم!!!
Anonymous |
12.19.07 - 4:05 am | #
|
|
من بودم!!!
آراي |
Homepage |
12.19.07 - 4:07 am | #
|
|
اوه.آفرین. چه عروس خوبی!
بعضی وقتها آدمها با خودشون لج میکنند. باز خدا رو شکر که دوستت سالمه و به خیر گذشته. نی نی چی هست؟
اسمش چیه؟
وزنش چقدر بوده؟

نیکو |
Homepage |
12.19.07 - 4:16 am | #
|
|
bikhiiyaal!!!!!!
vase ye seriya arzesh dare
vase ye seriha nadare
va hamin zendegi ro ghashang karde
tafavot saligheha-niyaazha-olaviyatha
vali eywal be doostet , az ghole manam behesh tabrik begoo
kheili namardin ke hamatoon dore ham jam mishin shabe yalda
oonam bi man
koli shekle gerye!
eybi nadare manam ba agha mooshe, ajil mikhoorim!!!!!!!
leyla |
Homepage |
12.19.07 - 7:56 pm | #
|
|
من اگه بودم مثل دوستت بچه را انتخاب میکردم .. خوشحالم هر دو سالم هستند ..
دختر این اقای فاضلی .. سرطان داشت .. حامله هم بود .. بچه را انتخاب کرد بعدش فوت کرد .. مواظب خودت باش سارایی
parvaneh |
Homepage |
12.22.07 - 12:45 pm | #
|
|
من كاملا حرفت رو قبول كردم كه گفتي نه اينكه چون مادر شوهره كارش پيش نميره! هوس بستني كردم
elham |
Homepage |
12.23.07 - 7:31 am | #
|
|
اون بچه وظيفه اي براي جبران نداره اون انتخاب نكرده كه بياد والدينش انتخاب كردن
Mandana |
12.24.07 - 5:48 am | #
|
|
سلام سارایی
اراذل اوباش اومدن؟خوردن؟رفتن؟....می دونی من هم اگه بودم مثل دوستت عمل می کردم.ماندانا هم کاملا درست میگه...دفعه آخرت هم باشه باز پای این جد بیچاره من رو می کشی وسط
eghlima |
Homepage |
12.24.07 - 7:07 am | #
|
|
خدا رو شکر که سالم هستند
خوشحالم
مشتی & |
Homepage |
12.25.07 - 3:19 am | #
|
|
kojaee shoma khanoomi ?
nahaal |
Homepage |
12.29.07 - 3:12 pm | #
|
|
1- ازنظر بابای بچه ای که قراره نه فقط نه ماه ، بلکه نود ماه ، بلکم نهصد ماه نه فقط به شیکم بکشه ، بلکه به دندون . کول و هزار چیز دیگه بکشه . میگم آره ، ارزش داره ...
توصیف حاجی رو که واست گفتم . به ندرت تبسم میبینیم ازش...
چند وقت پیش باعیال خونشون مهمون بودیم . مشغول تماشای تلوزیون بودیم که من یه لحظه متوجه نوع نگاه حاجی به من و دوتا برادرام شدم و حس قشنگ آرومش ...
میدونستم تو دلش چه خبره و پشت اون نگاه نگران یه آرامش همراه با شکر آرمیده ...
میدونی سارا . میخوام بگم آره ارزش تمام سختی ها رو داره اون آرامشی که اونشب من تو نگاه حاجی دیدم ...
شاد ب
enigma |
Homepage |
12.30.07 - 3:31 am | #
|
|
Commenting by HaloScan
|