|
|
|
اولللللللللللللللللل. |
|
بعد از خوندن پست تو و البته پست آيدا به اين نتيجه رسيدم كه من بايد از بين شماها رخت بر بندم چون به طور حتم من بين شما حرااااااااام مي شوم...ايول به دوستان گرامي كه هر كدام از آن يكي به مراتب بهتر و بيشتر اهل آتيش سوزوندن بودن!....بعد هم اينكه اگر منظورت از اقي من بودم كه بايد بگم خانمي من كه كاري نكردم! |
|
واق... واق واق |
|
خوب دیگه چه خبر! |
|
ببخشیذ قرص سردرد چی استفاده میشه کرد؟ |
|
اووووووووووووووووووو! (به روش رشتی خوانده بشه!) |
|
لینکودیمت نا فرم! |
|
واااااای بالاخره جیگر خانوم تشریف آورد.میگفتی یه گاوی گوسفندی قربونی میکردیم. |
|
این شکلکه چطوری اوممد یعنی؟یعنی من چی رو زدم که چشمک اومد؟( |
|
حالا باز خوب شد چیز دیگه ساخته نشد بین نوشته های من دیییییییییییی |
|
سلام خانوم خانومااااااااا خوبی عزیزم ؟ |
|
واییی سارا یکی از بهترین پستهات بود. دلم برات تنگ شده بود دختر جان. اون خمیر دندان و چوب های جارو خدا بود. من خیلی از این شیطنت ها شنیده بودم اما هیچ کدوم اینقدر هیجانی نبودن. ببین اون خانم معملمتون و که کشی بود معرفی کن به حاج باران. گویا خیلی به کسانی که موقع حرف زدن تفشون کش میاد علاقه داره. |
|
خاک عالم... من که دیگه نفس ندارم از خنده... اما خدایی خیلی از این خاطرات بین همه مون مشترک است... خیلی هایش کار همه هم سن و سالها بود... یا شاید همه ی همجنس ها... تو کجا بودی اون روزها؟ هاهاهاهاها |
|
رسيدن به خير عزيزم. چه جالب نوشته بودي |
|
|
Commenting by HaloScan |