اولللللللللللللللللل.


بعد از خوندن پست تو و البته پست آيدا به اين نتيجه رسيدم كه من بايد از بين شماها رخت بر بندم چون به طور حتم من بين شما حرااااااااام مي شوم...ايول به دوستان گرامي كه هر كدام از آن يكي به مراتب بهتر و بيشتر اهل آتيش سوزوندن بودن!....بعد هم اينكه اگر منظورت از اقي من بودم كه بايد بگم خانمي من كه كاري نكردم!


واق... واق واق


خوب دیگه چه خبر!


ببخشیذ قرص سردرد چی استفاده میشه کرد؟


اووووووووووووووووووو! (به روش رشتی خوانده بشه!)


لینکودیمت نا فرم!


واااااای بالاخره جیگر خانوم تشریف آورد.میگفتی یه گاوی گوسفندی قربونی میکردیم.
نههههههههههه یعینی همه ی این کارا رو خودت تنهایی کردی.ای ول خوشم ااومد (ملودی با نیش باز حقا که دوست خودمی از این به بعد بیا بیشتر با هم تبادل نظر کنیم.خیلی خوب کردی دوباره نوشتی میبوسمت بد جووور


این شکلکه چطوری اوممد یعنی؟یعنی من چی رو زدم که چشمک اومد؟(


حالا باز خوب شد چیز دیگه ساخته نشد بین نوشته های من دیییییییییییی


سلام خانوم خانومااااااااا خوبی عزیزم ؟
چه دیر خبردار شدم بابا ببخشید منم این دوران طلایی رو گذروندم :ی اون دفعه که نوشته بودم تو بلاگ :ی
خوش میگذره ؟
دلم کلی برای نوشته هات تنگ شده بودددددد
راستی خانومی اگر امکانش هست لینک منو تغییر بده بشه نهال
ممنون میشم
بوس بووووووس


واییی سارا یکی از بهترین پستهات بود. دلم برات تنگ شده بود دختر جان. اون خمیر دندان و چوب های جارو خدا بود. من خیلی از این شیطنت ها شنیده بودم اما هیچ کدوم اینقدر هیجانی نبودن. ببین اون خانم معملمتون و که کشی بود معرفی کن به حاج باران. گویا خیلی به کسانی که موقع حرف زدن تفشون کش میاد علاقه داره.

منم این عملیات جیش را یکبار به انجام رسوندم. اون هم چی... کلاس سوم دبستان! تازه به معلممون هم گفتم این دریاچه ای که زیر میز جمع شده ابیه که بچه هایی که تو حیاط ورزش دارن از پنجره ریختن. تو ببین چه قوه تخیلی داشتم! البته معلم جان و مامان خان 


خاک عالم... من که دیگه نفس ندارم از خنده... اما خدایی خیلی از این خاطرات بین همه مون مشترک است... خیلی هایش کار همه هم سن و سالها بود... یا شاید همه ی همجنس ها... تو کجا بودی اون روزها؟ هاهاهاهاها
عیدت مبارک... بووووووووووووس


رسيدن به خير عزيزم. چه جالب نوشته بودي




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan