Talk and Tea

من این پست رو نمی‎فهمم، لابد به خاطر این‎که از وقتی این وبلاگ رو می‎شناسم هیچ‎وقت پست این‎جوری نداشته ...
به هر حال ... من چیزی از قضیه نمی‎فهمم و چیزی از برچسب «ندا» نمی‎دونم اما یک چیز رو می‎دونم ... و اون هم این‎که دلم از خوندن این پست قدری گرفت، قدری بیشتر از تمام روزهای اخیر!


نفهميدم...فكر كنم يه مخاطب خيلي خاص داشت...قربون يو


مردم ما مردم با هوشی بودن.نمی دونم چرا تاز گی ها که بهشون می گی "ف" یاد ندا نمی افتن!سرشون شلوغه از بس.آرزوی قشنگ ولی نا ممکنی است:
" یا رب کلید صبح را تو در چاه انداز"


بهترین حالت این بود که تو هم باهاش میرفتی. کنارش بودن حتی تو لحظه آخر بهتر از حرص خوردن تا خوده صبحه!


تو دیگه نه...تورو خدا تو دیگه نه....
هر وقت حالم بده وبلاگ تو رو میخونم که حالم خوب شه...تو دیگه حالت بد نباشه....لطفا.


دلت سبز... منم اين روزها از چيزي اگه مي خندم فورن خجالت مي كشم بغضم مياد


ترس من این روزها این است که نیامدن آنهایی که رفتند به کجا می انجامد؟ بیش از آن می ترسم که این انتظار برای من نیز از راه می رسد؟بیش از پیش می ترسم که کجا باید به دنبال ات بیایم اگر نیایی؟!
اما می خندم تا ترس را بترسانم!


سلام بر عمو فهیم،
چند وقتیه وبلاگتو می خونم و خلاصه دوستت دارم،اهل کامنت گذاشتنم نیستم خب چه کنم....یه خواهشی داشتم ازت امیدوارم قبول کنی...اینجا اوضاعمون بدجور فیلترینگه کلی از وبلاگ هایی که اون گوشه لینکشون کردی با هیچ فیلترشکنی باز نمی شن و اینترنت ما نفتی و خرما بر نخیل و...خواستم بگم اگه دیدی خبر جالبی دارن یا سندی چیزی رو کردن یا غیره،یه کپی پیست کنی به اسم خودشون تو بلاگ خودت بذاری که بتونیم بخونیم کلی خیر کردی


ربط این دو پست اخیر نگرانم میکنه.امیدوارم حدسم درست نباشه


دارم سعی میکنم که ارتباط بین برچسب ها ی نوشته ات رو با متن پیدا کنم ...
شاید اینی که نوشتی درد دل خیلی ها باشه ...
من ...
تو ...
و شاید هم یکی دیگه ...
مهم اینه که این روز ها خیلی ها دلتنگ اند ...




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan