عجیب درد مشترک را فریاد کردی.مدتی بود بین ماندن و رفتن گیر کرده بودم و نمی فهمیدم چه مرگم است.درست زدی به هدف


متاسفم ، ولی این جا مملکت تو نیست. هیچ جایی مملکت کسی نیست. این را بفهم


یک جمله داشتی :
این نسل من است که میخ من است.

جمله ی مهمی بود.

یک جمله یکی داشت:
وی خودش را علیه تمام بدبختی های دنیا دفن کرد.

جمله ی مهمی بود


"اینجا مملکت من هم هست. می‌خوام همین‌جا بگندم. از این کشور متنفرم ولی اینجا کشور من هم هست."

کاملا این جاش رو موافقم باهات، راستی مرسی از نظرت !


دوست من، به گمونم داری با خودت می جنگی. دوست داری جایی داشته باشی مال خودت ولی نداری درست مثل من. دوست داری با مردمی باشی که همون رستاخیز کلماتی رو داشته باشند که تو داری درست مثل من. وقتی می گم منو به خاطر آستین کوتاه یه شب بازداشت کردن اینو تو می فهمی نه اون کانادائیه یا وقتی می گم فیلم وی.اچ.اس هندی رو می زدیم زیر پیرهن تنگ شلوار یا توی کوچه های پیچ تو پیچ با دخترا قرار می ذاشتیم اینا رو فقط تو می فهمی یا بعضی اصطلاح ها مثل (قیصر کجایی که داداشت و کشتن) . ومن به گمونم همیناست که جلوی میل شدید رفتن دیوار می شه. با این همه و با این که یه روزی نه خیلی دور منم داشتم له می شدم مثل الآن تو سر این دو راهی اما تو هم بالاخره پاتو می ذاری بیرون. می دونی چرا اینو می گم؟ به همون خاطر که حالا داری اورول رو درک می کنی. به همون خاطر که همه چیز دور و برت بالاخره می برنت به سمت فرار همون طوری که هرتا مولر رو بردن یا چرا راه دور بریم همین مهاجرانی وزیز ارشاد رو بردن سمت فرار. مهاجرانی ای که همیشه برای من نمونه ی یه رییس جمهور ایده آل بوده


حتمن یه پست تو این موضوع می ذارم و حرفام رو در مورد رفتن می گم


راستی واسه یه پپست من کامنت گذاشته بودی که ایده ی حکومتی هام همینه. امیدوارم پست هام رو یه مقدار دقیق تر بخونی. من روی کامنتت خیلی حرف دارم


کیه که اینجا مریض نباشه؟
ولی عاشقه اینم که جایی زندگی کنم که کسی منو نشناسه.
که کسی ازم هیچ انتظاری نداشته باشه.


Gravatar اتفاقا با همون انگشت داشت محتویات دماغشو غنی سازی میکرد
در مورد پست یکی مونده به آخرت: مگه دختر نیستی خودت


Gravatar هر جای دنیا که بری فکر و ذکرش باهاته.. اصلا جدا شدنی نیست.. هرجا بری فقط فکر می کنی دلت خوشه..


Gravatar یکبار در جایی گفتم : وطن ِ آدم جاییه که نتونه برای نرفتن به اونجا خودشو کنترل کنه.
خیلی ها به یاد ِ توالت افتادند .. من اما جدی بودم.
هرکسی دغدغه هایی داره که نرسیدنش به اونها عقده سازی میکنه و از چیزهایی منزجرش میکنه .
ماندن یا نماندن ِ در هر جایی به دغدغه ی انسان بستگی داره . دغدغه ی ِ فرهنگ و انسانیت و اصلاح و رسالت هم دغدغه ایست
نان بربری و سنگک هم . بدون ِ روسری بودن و ُ توی یه کشور ِ دیگه از آزادی توی ایران حرف زدن هم.
چشیدن ِ طعم ِ کشک و تخمه ژاپنی برای ِ ایرانی ِ خارج از ایران به اندازه ی دانشجویی توی ِ آکسفورد برای ِ مثلا من و به همان اندازه ی آستین کوتاه دریغ شده و دختر ِ کوچه ی دهه ی شصت برای نسل ِ من تاثیر گذارند. هر چیزی قیمتی داره . بهای ِ ذهن ِ دورانی از نسل ایرانی ها در عداوتی ساخته ی ِ تربیت ِ زورکی باشد یا نباشد خیلی ها می خواهند بمانند
خیلی ها هم نمی خواهند . شخصا گمان میکنم تصمیم گرفتن در مورد زنده ماندن یا نماندن بسیار مهمتر از کجا زندگی کردن است . مگر اینکه به جایی برویم که انسانی نباشد .


Gravatar همه توصیه به رفتن میدن ولی بدون اونا دیگه از رفت ما نمیترسن ... اون بیرون به اندازه کافی از ما هست ... اینجاست که نیازه ... اونا میخوان ما بریم و تنهاشون بزاریم ... خودشون لذت پیروزی رو بهمون یاد دادن وقتی مجبورمون میکردن واسه مدل موهامون بجنگیم ، واسه موسیقی ای که گوش میدادیم ، مگه پیروز نشدیم ... حالام جنگ


Gravatar هیچکی بیشتر از من محق نیست نسبت به این خاک
این یه فوشه دوست عزیز.




Name:

Email:

URL:

Comment:  ? 

 

Commenting by HaloScan