|
|
|
چرایش را نمیدانم. اما همیشه تو رو کسی تصور کردم که ادبیات خونده و درسش هم تموم شده! سخته الان که بخوام باورمو تغییر بدم!
زهرا |
06.28.09 - 8:24 am | #
|
|
حالا زهرا جون "واقعا" کی درست تموم می شه؟!! یعنی واقعا ها....."ادبیات" می خوندی دیگه.نه؟!!!!! خره دلم براای همه خل بازیامون تنگ شده.بی معرفت شدی رفت
marjan |
Homepage |
06.28.09 - 12:03 pm | #
|
|
man emrooz akharin emtehane lisansam ro dadam.
ehsancss |
06.28.09 - 3:16 pm | #
|
|
حالا چی می خونی؟ کجا می خونی؟ ترم چندی؟ چند سالته؟ خانم ببخشید شما مجردی؟؟؟ :دی
محمد جواد شکری |
Homepage |
06.28.09 - 5:30 pm | #
|
|
چقدر سال پیش بود وبلاگ شما رو میخوندم؟! چقدر جا عوض کردید!
محمّدمهدی کارگر |
06.30.09 - 5:46 am | #
|
|
ای بابا...پست قبلو میخوندم...
راستی من این دات یور بیزنسی رو تجربه کردم قبلا
حالا یه بار بت می گم ولی
مهتا |
Homepage |
07.02.09 - 1:18 am | #
|
|
اندک جایی برای نفس کشیدن
احمد کارگران |
Homepage |
07.02.09 - 9:14 am | #
|
|
و البته دهان بعضی را هم گه بگیرند
قهوه گردی |
07.04.09 - 4:14 am | #
|
|
من 32 ساله دارم درس می خونم یعنی از همون توی زهدان
قهوه گردی |
07.04.09 - 4:15 am | #
|
|
تو حالا حالا ها کار داری، اما از منی که اونجای دانشگا رو پاره کردم اگه می پرسی تا جایی که می تونی تو دانشگا بمون ف بیرون از اون تو هم کثیف تره
قهوه گردی |
07.04.09 - 4:16 am | #
|
|
دلم بر من شوریده است
از کنار عشق می گذرم، چونان ابری بر انگشتری درخت
بی سر پناه بی باران
چونان گذر سایه بر سنگ
و خود را از پیکری که هرگزش ندیده ام واپس می کشم
و دلم را چون پیراهنی بر شانهّ خویش می برم .
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:27 pm | #
|
|
...
و ای عشق، ای که عشقش می نامند
تو کیستی که هوا را شکنجه می کنی
و زنی را در سی سالگیش به جنون می کشانی
و مرا پاسدار مرمری می سازی که آسمان از گامهایش جاری است؟
چه نام داری ای عشق، چیست آن نام دوردست که در پس پلکهایم آویخته است
و چیست نام آن سرزمینی که در گامهای زنی خیمه زده است
تا بهشتی باشد برای گریستن.
و تو کیستی ، بانوی من ای عشق، تا فرمانبردارت باشیم
و از قربانیانت گردیم؟
تو را چندان می ستایم تا بر کف دستانم واپسین فرشته ات بینم.
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:28 pm | #
|
|
عاشقی بد اقبالم
بخواب تا رویایت را ادامه دهم
بخواب تا فراموشت کنم
بخواب تا جایگاهم را در ابتدای گندم ، در سرآغاز کشتزار و آغاز زمین از یاد ببرم
بخواب تا بدانم بیش از آنچه دوستت دارم دوستت می دارم
بخواب تا در میان بیشهّ انبوهی از لطیف ترین موها
بر تن آواز کبوتر گام بگذارم
بخواب تا بدانم در کدامین نمک می میرم
ودر کدامین عسل برانگیخته خواهم شد
بخواب تا دستانم را شماره کنم
تا آسمانها و شکل گیاهان را در تو بشمارم
بخواب تا گذرگاهی برای روحم حفر کنم
روحی که از سخنم گریخته و بر زانوانت فرو افتاده است....
بخواب تا بر من بگریی.
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:29 pm | #
|
|
دوست دارم، دوست دارم ، دوستت دارم
نمی توانم به آغاز دریا برگردم
ونه یارای رفتن به پایان دریا را دارم. حرفی بزن!
دریا مرا تا کجا در تمنایت خواهد برد
و تا چند جانداران خرد در فریادت بیدار خواهند شد؟
مرا بدار تا خوراک کبک و میوهّ توت را در ستاره ّ زحل
بر آتشزنهّ زانوانت به دست آورم.
دوست دارم ، دوست دارم ، دوستت دارم
اما نمی خواهم بر موجهایت سفر کنم
مرا بگذار ، همان گونه که دریا صدفهایش را
بر کرانهّ تنهایی بی آغاز وامی گذارد.
عاشقی بد اقبالم
نه می توانم به سویت بیایم
و نه می توانم به خودم برگردم.
دلم بر من شوریده است.
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:30 pm | #
|
|
قسمت هایی بود از شعری بلند از محمود درویش
سلام
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:30 pm | #
|
|
چنین فرض کنیم که اکنون ما فرو افتادهایم
من و دشمن
از هوا فرو افتادهایم
در گودالی...
در این صورت چه رخ خواهد داد؟
سناریوی آماده... در آغاز منتظر شانس میمانیم...
نجاتدهندگان ما را خواهند یافت
و طناب نجات را درون گودال فرو خواهند آویخت
پس من میگویم: اول من
و او میگوید: اول من
او دشنامم میدهد من نیز دشنامش میدهم
بیهیچ فایدهای
بنابراین طناب دیگر آویخته نخواهد شد...
سناریو میگوید:
من پنهانی با خودم نجوا میکنم...
- این همان خوشبینی آدم خودخواه است-
بیآنکه از دشمنم چیزی بپرسم
من و او
دو شریک در یک دام
دو شریک در بازی احتمالات
منتظر طنابی... طناب نجات
باید هر یک به تنهایی برویم
در حالی که بر لبهی گودال
جهنم است تا آنگاه که برای ما چیزی از زندگی باقی است
و چیزی برای جنگ...
ما کی نجات پیدا خواهیم کرد
من و او
دو ترسو با هم
در حالیکه هیچ سخنی رد و بدل نمیکنیم
از ترس... یا چیزهایی دیگر
زیرا ما دو دشمنیم...
چه رخ خواهد داد اگر ماری هولناک
بالای سرمان باشد
- از صحنههای این سناریو است-
و برای بلعیدن این هر دو ترسو، فش و فش کند
من و او؟
سناریو میگوید... من و او در قتل مار شریک خواهیم شد
تا با هم نجات یابیم
یا هریک به تنهایی...
اما ما هرگز از سپاس و تبریک چیزی نخواهیم گفت
بر آن کاری که با هم انجام دادهایم
زیرا غریزه و نه ما
به تنهایی از خودش دفاع کرده است
و غریزه هیچ ایدئولوژی ندارد
ما با هم گفتگو نکردیم
من اصول فقاهت گفتگوها را به یاد میآورم
در آن مسئلهی بیهودهی مشترک
آنگاه که در گذشته به من گفت:
«هر چه از آنِ من گردید از آنِ من است
و آنچه از آنِ توست هم مال من است
وهم مال تو!»
و با گذر زمان،
- زمان که چون ریگ روان و کف صابون بر گذر است -
سکوت و خستگی میان شکسته شد
او به من گفت: چه کنیم؟
من به او گفتم: هیچ کار... همهی احتمالات را در نظر خواهیم گرفت
او گفت: از کجا این امید محقَّق خواهد آمد؟
من گفتم: از هوا.
او گفت: آیا فرام
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:33 pm | #
|
|
او گفت: آیا فراموش کردهای که من تو را در چنین گودالی
دفن کردهام؟
من به او گفتم: نزدیک بود فراموش کنم که فردا مأموران مخفی
دستان مرا خواهند بست... و مرا دردمند خواهند برد
او گفت: اکنون با من گفتگو میکنی؟
من به او گفتم: بر سر چه اکنون با تو گفتوگو کنم
در این گودال قبر؟
گفت: بر سر سهم خودت و سهم من
از زندگانیمان و از قبر مشترکمان
من گفتم: چه فایده
وقت ما گذشته است و سرنوشت از قاعدهی اصلی منحرف شده است
در این جا قاتلی و مقتولی هر دو در یک گودال میآرامند
... و بر عهدهی شاعری دیگر است که این سناریو را دنبال کند
تا پایانش؟
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:34 pm | #
|
|
دریای بیروت
بعد از کوچ چشمان تو استعفا داد
شعر
از غزلی میپرسد
که واژگانش ناتمام مانده است
و کسی پاسخش نمیگوید.
بلقیس!
دلم را چون پرتقال میفشارد.
اینک
تنگنای واژگان را میدانم
و تنگنای زبان را.
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:36 pm | #
|
|
میان چشمان من و ریتا
تفنگیست
و کسی
که ریتا را میشناسد
خم میشود
و نماز میبرد
برای خدایی
که در چشمانی عسلیست.
آه... ریتا
میان ما
هزار گنجشک و تصویر است
و وعدههای بسیار
که تفنگی
بر جانشان آتش گشوده است...
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:38 pm | #
|
|
می دونم زیادی جلف بازی دراوردم!
گفته بودی محمود درویش دلم خون شد
سلام
کی گفته مردم حق دارن آدمو زیر و بالا کنن
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:41 pm | #
|
|
ما اینجا داریم خفه میشیم چرا فاجعه انسانی اعلام نمی کنن؟
فردریک مورو |
Homepage |
07.04.09 - 11:42 pm | #
|
|
دارم به نتایج جالبی می رسم نتایجی که اگه قبلا کسی بهم می گفت می گفتم رادیکالی و ازین رادیکال بازیا خوشم نمیاد
داره چی سرمون میاد
فردریک مورو |
Homepage |
07.07.09 - 12:25 am | #
|
|
سلام زهرا جان من خوبم
باران |
Homepage |
07.08.09 - 12:34 pm | #
|
|
یه چیز توی سطل زباله ی پولدارا پید اکردم عنقریب می نویسم درباره ش
فردریک مورو |
Homepage |
07.08.09 - 11:31 pm | #
|
|
ببین من واقعا نمیخواستم به رضایی رای بدما اون فقط یه شوخی بود به حضرت عباس
فردریک مورو |
Homepage |
07.08.09 - 11:31 pm | #
|
|
سینما چیست چی شد راستی؟ خوندی همه شو؟
فردریک مورو |
Homepage |
07.08.09 - 11:32 pm | #
|
|
این لالیگای لعنتی کی شروع میشه پس؟
فردریک مورو |
Homepage |
07.08.09 - 11:33 pm | #
|
|
چند ماه تلاش و فکرت رو بذاری برای یک بازی و آخرش هم طرف جر بزنه بهتر از این نمیشه
...
بذار به حساب افسردگی انتخابات!
دارم بر میگردم...
آرش |
Homepage |
07.09.09 - 1:53 pm | #
|
|
این روزهایی که بگیر بگیره، اگه چند روز ننویسی بقیه نگران میشن، الان کجاییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محمد جواد شکری |
Homepage |
07.11.09 - 3:37 am | #
|
|
این مملکت مملکن من نیس که از خط خطی کردن ارزش ناراحت بشم پول اسپانیا خط خطی نشه الهی
فردریک مورو |
Homepage |
07.12.09 - 12:02 am | #
|
|
يه وقت سراغي نگيري ها؟!
سايه |
Homepage |
07.12.09 - 6:14 am | #
|
|
هی هی هی ... کاشکی میشد ما هم اینجوری ور داریم !
sefid |
07.12.09 - 6:58 am | #
|
|
مخمصه رو ندیدم
فردریک مورو |
Homepage |
07.12.09 - 11:18 pm | #
|
|
بازنم رو فهمیدم دست کیه اما پس گرفتنش کار فیله
فردریک مورو |
Homepage |
07.12.09 - 11:20 pm | #
|
|
سلام منم تازه بعد از 12 ترم امسال لیسانس رو گرفتم
البته هیچ کس به من نگفت درست
کی تمام می شود .آسفالت کاریم حرف ندارد سیمان که جای خود. بدرود.
عیسی |
Homepage |
07.13.09 - 4:09 pm | #
|
|
سلام علیکم خواهر.کاش فقط همین سوالا بود.: کی تموم میکنی؟ تموم کردی رشته تون به درد چی میخوره!؟
کجا میری سر کار؟ حالا که رفتی،یه چیزی می خوندی سرش به تنش بیرزه!
آخه ادبیاتم رشته س! حالا فرض کن فهمیدی خاقانی اینجا به جای کلمه ی شبگیر میگفت صبح! که چی؟ چی رو تو دنیا درست میکنه؟
تو مگه چقد داری از این زندگی و دنیا تحمل می کنی؟ خب این هم روش دیگه! بذار همه بگن و تو هم با حوصله جواب بده! خب؟
fakhredin |
07.21.09 - 6:51 pm | #
|
|
Commenting by HaloScan
|